ميرزا حسن حسينى فسايى
1346
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
نوسنجان : 5 فرسخ ميانه جنوب و مشرق « جشنيان » است . [ 31 ] - بلوك رامهرمز « 1 » معنى « رام » در عنوان رامجرد گفته شد و « هرمز » به ضم ها و سكون را و ضم ميم ، نام روز اول از هر ماه فارسيان است و نام فرشتهاى كه مصالح آن روز در دست اوست و نام ستارهء مشترى و نام پسر انوشيروان و نام رب الارباب نيز باشد و معنى « رام هرمز » « شاد و خرم باد هرمز » . از گرمسيرات فارس در ميانه شمال و مغرب شيراز افتاده است ، درازى آن از معدن « نفط سفيد » تا قريه « جولكى » 21 فرسخ ، پهناى آن از « شاردين » تا « قلعه شيخ » 7 فرسخ . محدود است از جانب مشرق به نواحى كوهگيلويه و از سمت شمال به نواحى جانكى بختيارى و از جانب مغرب و جنوب به نواحى بلوك فلاحى . هواى تابستانش گرم ، درختان سردسيرى را جز درخت گردو به خرمى پروراند ، خرما و نارنج [ و ] ليمو و ترنج و ساير درختانش در كلفتى و بلندى ، ضرب المثل است و در بيشتر احوال با بلوك داراب شباهتى تمام دارد ، بيشتر درخت صحرا و دامنه كوهستان رامهرمز ، درخت كنار است ، كشت و زراعتش ، گندم و جو و برنج و پنبه و كنجد و نخود و عدس و ماشك و لوبياى سفيد است ، آبش از چندين رودخانه است كه همه از ميانه بلوك رامهرمز [ مى ] گذرد « 2 » و زمينش چنان شيب دارد كه يك نفر بيلدار در همهجا مىتواند آب را از رودخانه جدا كند و چون آب رودخانه را به جدول آورند چنان به سرعت مىرود كه گل و لاى در جدول نماند و هر ساله اين جدولها محتاج به تنقيه نباشد و شكار صحراى رامهرمز آهو و دراج است كه گويا تخم اين دو جانور را پاشيده ، كهره آهو و جوجه دراج روئيده است ، مرغ دراج رامهرمز با گنجشك جاى ديگر ، برابرى دارد ، برف تابستانه كوهستانش بىمحافظت تا [ ؟ ] « 3 » سال ديگر بماند . در زمان قديم آبادى بىاندازه داشته و اكنون از حسن سلوك قبائل عرب و بختيارى ده يك بلكه نيمه ده يك از آبادى آن باقى نيست ، قبيله عرب رامهرمز را آل خميس گويند ، نزديك به 000 ، 10 خانوار بودند و اكنون به 000 ، 3 خانه نمىرسد و شيخ آن قبيله شيخ بياره پسر شيخ سلطان پسر شيخ مسلط است كه پدر بر پدر كلانتر و رئيس آل خميس بود و تمامى قبيله آل خميس در تابستان و زمستان در چادرهاى سياه از صحراى رامهرمز خارج نشوند و انديشه گرما را ندارند . و ابو محمد رام هرمزى : وزير سلطان الدوله ديلمى ، حصارى بر گرد كربلاى معلى كشيد و در سال 460 هجرى به رحمت ايزدى پيوست و در ازمنه سابقه حكومت رامهرمز با ميرزا -
--> ( 1 ) . در فارسنامه ابن بلخى ، ص 64 ، بناى اين شهر به هرمز بن شاپور بن اردشير نسبت داده شده است . در كتاب حدود العالم ص 138 ، ( رام اورمزد : شهرى است بزرگ و خرم و آبادان و با نعمت بسيار و جاى بازرگانان بر حد ميان پارس و خوزستان ) ، و ر ك : ص 46 همان كتاب . در نزهة القلوب ، ص 111 ( رامز ) يا ( رام هرموز ) . اورمزد بن شاپور بن - اردشير بابكان ساخت و ( رام هرموز ) خوانند به مرور ( رامز ) شد ، شهرى وسط است و هواى گرم دارد حاصلش غله و پنبه و نيشكر فراوان دارد . ( 2 ) . در متن : ( گذرد است ) . ( 3 ) . در متن بر بالاى كلمه سال ، كلمهاى نوشته شده است كه واضح نيست شايد ( سه ) باشد .