ميرزا حسن حسينى فسايى
1335
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مرده و تاريخ مردن اوست ، اللّه اعلم . سرتل : يك فرسخ و نيم مشرقى « بوشهر » است . سرمل : شش فرسخ كاروانى ميانه مشرق و شمال « بوشهر » است . شيخ ابول : فرسخى جنوبى « بوشهر » است . شيف : يك فرسخ و نيم بيشتر ميانه شمال و مشرق بوشهر است و دريا در ميانه است و در قديم شيف بندر معتبرى بوده و اكنون چند خانهوار در او توطن دارند . قلعه بهمنى : نام همان قلعه كوچك شهر ريشهر است . مقام : فرسخى بيشتر جنوبى « بوشهر » است . هليله : سه فرسخ جنوب « بوشهر » است . بلوك دشتى : ناحيهء وسيعى است از گرمسيرات فارس در ميانه جنوب و مغرب شيراز ، درازاى آن از « بندر دير » ناحيه بردستان تا « ننگ رم » ناحيه بلوك ، 36 فرسخ ، پهناى آن از « سرگاه » ناحيه طسوج تا « كلات » ناحيه ماندستان ، 18 فرسخ ، محدود است از جانب مشرق به نواحى بلوك گلهدار و از سمت شمال به بلوك فراشبند و جره و كازرون و خشت و از مغرب و جنوب به نواحى دشتستان و درياى فارس . كشت و زرع عمومى آن و شكارش مانند دشتستان ، گندم و جو و نخلستان ديمى است و براى فراوانى كوه و ماهور ، بز و پازن و قوچ و ميش كوهى و كبك و تيهو ، فراوان باشد و در زمستان هوبره و چاخرق بسيار شود و باز ترلان در حواشى درياى دشتى در روى زمين به دام مىگيرند و در نواحى دشتى ، شكار آهو يا چرغ و بحرى كه دو مرغ شكارىاند نمايند ، مردمان فرومايه پياده و مردمان بزرگ سواره شكار كنند و در اوائل بهار جوجه چرغ و بحرى را از آشيانه گرفته ، هر روزه طعمه او را بر كله آهو يا گوسفند دهند و بعد از چند روز بر سر گاو يا گوسفند زنده و بعد از آموزگارى آن را بدست گرفته به جانب صحرا روند و چون چرغ از روى دست گردن دراز كند ، معلوم شود كه آهو را از راه دور ديده است ، پس چرغ را رها كنند و از عقب او بروند كه بر سر آهوئى نشسته ، بال در چشم و صورت آن همى زند يا سواره يا پياده با سگ تازى يا بىسگ رسيده ، آهو را صيد كنند . و بلوك دشتى را چندين ناحيه است كه كلانتر و ضابط هريك در تحت طاعت ديگرى نيستند و همه در اطاعت حاكم كل دشتى باشند . ناحيهء « ماندستان » دشتى كه شرحش بيايد ، جاى توطن طايفه شيخيان و حاجيان بود و در زمان استيلاى افغان بر ممالك ايران رئيس جمال حاجيانى بر عشيره خود سرورى يافت و همه در تحت طاعتش درآمدند ، مجلسى منعقد نمود و چندين نفر از بزرگان شيخيان و حاجيان را به عنوان ضيافت حاضر داشته ، هريك نفر شيخيان را در پهلوى يك نفر حاجيانى جاى داد و قرار داده بود كه بعد از اشاره او هر حاجيانى خنجرى بر شكم هر شيخيانى زند و بعد از انعقاد مجلس چنان كه گفته بود واقع گرديد و بازماندگان طايفه شيخيان طوعا او كرها در اطاعت رئيس جمال حاجيانى درآمدند و تمامى ناحيه ماندستان را تصاحب نمود و مدتها برقرار بود . و بعد از وفات او ، پسرش رئيس حسين خان به جاى پدر مالك ناحيه ماندستان گرديد و به كياست و كاردانى ناحيه سنا و ناحيه طسوج و ناحيه بلوك را كه شرح حال هريك بيايد ،