ميرزا حسن حسينى فسايى

1237

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

است ، جز فرمودهء خواجه حافظ ( عليه الرحمه ) ميان جعفر آباد و مصلى * عبيرآميز مىآيد شمالش جعفر آباد نام قديمى باغ جهان‌نماست كه در جانب مشرقى آن باغ افتاده و مصلى نام صحرائى است در مغربى آن‌كه مردم شيراز آمده ، در آنجا نماز حاجت گزارند « 1 » و حضرت و الا حاجى فرهاد ميرزا معتمد الدوله در سال 1296 در آن صحرا عمارتى مسجد مانند بساخت و آن را نيز مصلى گويند و در جنب صبوى عمارت باغ نو حضرت اشرف و الا ، حاجى فرهاد ميرزا معتمد الدوله در سال 1257 عمارتى بساخت و صحن آن را جز درخت نارنج و گلهاى رنگين چيزى نكاشت و آن را « فرهاديه » نام گذاشت . باغهاى ديگر شيراز : كه براى جلب منفعت ساخته‌اند ، در ناحيهء قريه مسجد بردى و توابع آن‌كه فرسخى ميانه شمال و مغرب شيراز است ، آنچه را در سال 1301 شمرده‌اند 440 و اند درب باغ به شماره درآمد و تمام اين باغستان نزديك به فرسخى درازا و نيم فرسخ بيشتر پهنا دارد و شرب تابعه مرتبه بر آنها از آب نهر اعظم و چشمه جوشك و قنات حاجى شمس و قنات [ هاى ] ديگر است . باغهاى ديمى شيراز : كه از منت ميراب ظالم آسوده است ، از سال 1250 در دامنهء كوه دراك مغربى شيراز به مسافت دو فرسخ ، تاك ديمى كاشته‌اند و سال‌به‌سال افزوده‌اند و از سال 1260 و اند در دامنهء كوه شمالى شيراز ، از نيم فرسخ تا فرسخ و نيمى از شيراز به درازا و هزار - ذرع كمتر پهنا ، باز درخت انگور كاشته‌اند و تمامى اين تاكهاى ديمى انگورهاى رنگارنگ بارآورد . انگور تاك او نگر و وصف او شنو * وصف تمام گفت ، ز من بايدت شنيد « 2 » آن خوشه فتاده بر او برگهاى سبز * هم ديدنش خجسته و هم خوردنش لذيذ ديدم سياه روى عروسان سبز موى * كز غم دلم ز ديدن ايشان نيارميد گفتى كه شاه زنگ يكى سبز چادرى * بر دختران خويش بعمدا بگستريد « 3 » به حمد اللّه تعالى به تاريخ بيست و ششم جمادى الاولى سنه 1304 هجرى از نگاشتن اوضاع شهر شيراز و اهالى و بقاع و تكايا و مساجد و مدارس و بساتين آن ، فارغ گشتم ، از ايزد متعال توفيق خواسته ، شروع در احوال بلوكات و ايلات و جزاير و چشمه و رودخانه و صحرا و طوايف و معادن مىنمايم . انشاء اللّه تعالى ز من فارسنامه كه شد يادگار * پس از من بماند بسى روزگار

--> ( 1 ) . در متن : ( گذارند ) . ( 2 ) . در متن : ( شنود ) . ( 3 ) . شعر از بشار مرغزى است .