ميرزا حسن حسينى فسايى

899

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

لغت نوشته‌اند چون شهر استخر را پارس پسر سام پسر نوح « 1 » ( ع ) بساخت تمام اين مملكت را پارس گويند و اعراب آن را فارس گفتند و ملك سليمان براى آنكه تخت جمشيد و جمشيد در فارس بود و عامه مردم ، جمشيد را سليمان دانند چنان كه شيخ الرئيس ابو على در كتاب قانون طب در عنوان ريحان سليمان فرموده است . در هر حال مملكت فارس يك قسمت بزرگ از ممالك جنوبى قسمتهاى ايران است و كناره‌هاى آن در روزگارها به اختلاف گفته‌اند مثلا اگر بلوك رامهرمز و ناحيه فلاحى را كه در اين نزديكى از جمع فارس موضوع گشته است باز از توابع فارس شماريم درازاى اين مملكت از جاشك موغستان عباسى تا بندر محمره فلاحى 233 فرسخ كاروانى و 215 فرسخ جغرافى است و پهناى اين مملكت از خير آباد نيريز تا بندر بوشهر دشتستان 98 فرسخ كاروانى و 84 فرسخ جغرافى است « 2 » و اگر رامهرمز و فلاحى را كه در قديم « دورق » مىگفتند از فارس موضوع بداريم بايد تفاوت ميانه « غوله » « 3 » از ناحيه زيدون كوه گيلويه و محمره را كه 31 فرسخ است از درازاى فارس كم كنيم و باقيمانده درازاى فارس بود « 4 » . اما عرض و طول فارس يعنى دورى آن از خط استوا و گرىنيچ رصدخانه انگلستان بر اين وجه است كه : عرض اوايل و مبادى جنوبى اين مملكت مانند جاشك موغستان عباسى از خط استوا 25 درجه و 20 دقيقه است و عرض اواخر و منتهاى فارس از جانب شمال مانند « گندمان » سر حد شش ناحيه 31 درجه و 43 دقيقه است . پس ابتداى فارس بر رأى متقدمين ، از اقليم دويم باشد و انتهاى آن از اقليم سيم است اما بر رأى انگليسيها كه آبادى زمين را به 30 اقليم گرفته‌اند چنان كه شرح آن گفته شد ، گندمان در اقليم چهارم باشد و طول مبادى فارس از جانب مشرق و جنوب 57 درجه و 48 دقيقه است و از جانب مغرب و شمال 48 درجه و 13 دقيقه است از گرىنيچ . و ببايد دانست كه پيش از دولت عليه اسلام دامت شوكتها ، پادشاهان ايران مملكت فارس را پنج بهر نموده ، هر بهرى را كوره يا خوره مىگفتند و فارسيان گفته‌اند كوره و خوره « 5 » در اصل به معنى نورى است كه از جانب خداى تعالى فايض بر بندگان مىشود كه بوسيله آن قادر بر رياست و بزرگى شوند پس نام حصه‌اى از مملكت فارس گرديد « 6 » : اول : كورهء اردشير است و پايتخت آن شهر جور بود كه اكنون آن را فيروزآباد گويند . دويم : كورهء استخر است و پايتخت آن شهر استخر بود كه بعد از خرابى ، جلگاء مرودشت

--> ( 1 ) . در البلدان ابن فقيه : ( فارس را به نام فارس بن طهمورث نام كرده‌اند و پارسيان به دو منسوبند ) ص 8 ، و ر ك : فارسنامه ابن بلخى ، ص 4 و 5 و 8 . ( 2 ) . در فارسنامه ابن بلخى ، ص 120 ، بسط پارس و اعمال آن صد و پنجاه فرسنگ طول در صد و پنجاه فرسنگ عرض است . در آثار العجم ، ص 10 : طول 160 فرسخ و عرض 100 فرسخ . ( 3 ) . غوله سفلى و غوله عليا در ناحيه زيدون كوه‌گيلويه جلد دوم همين كتاب . ( 4 ) . در فارسنامه ابن بلخى ، ص 121 ، حدود فارس عبارت بوده است از شمال : يزد خواست و ابرقو و سميرم ، جنوب : دريا ، غرب : خوزستان بر صوب بحر عمان ، شرق : كرمان . در آثار العجم ، ص 9 ، حدود فارس را ( از حد شمالى به قومشه و جنوبى به بحر عمان و خليج فارس و مشرقى به نيريز و مغربى به رامهرمز كوه‌گيلويه مىداند . ) ( 5 ) . ( كوره ) فارسى است و ظاهرا اين نام در پارسى قديم ( خوره ) بوده ( برهان ) . ( 6 ) . ر ك : نزهة القلوب ، حمد الله مستوفى ، ص 113 و فارسنامه ابن بلخى ، ص 121 .