ميرزا حسن حسينى فسايى

1159

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

باز فرموده است : مشنو اى جان كه بجز دنبه مرا يارى هست * يا بجز مالش چنگال مرا كارى هست چه عجب آنكه اگر همنفس بريان شد * همه دانند كه در صحبت گل خارى هست شرح نان تنك آن نيست كه پنهان ماند * داستانى است كه در هر سر بازارى هست بسمل شيرازى « 1 » : نام شريفش حاجى اكبر نواب ، شرح حالش [ را ] در ذيل محله بازار مرغ شيراز نگاشتم . بلند اقبال : نامش ميرزا سيد رضى ، در ذكر محله سنگ سياه شيراز گفته شد . بهجت « 2 » : نامش ميرزا عبد الحميد ولد ملا عبد الغفار شيرازى ، خط نستعليق خوش مىنوشت و معيشت مىنمود ، در حدود سال 1250 و اند وفات يافت و اين چند بيت از اوست : رندى به راه عشق سبكبار مىرود * كاول قدم به خانهء خمار مىرود اسرار خرابات و رموز دل عشاق * گفتن بر بيگانه سزاوار نباشد چه عشوه كرد ندانم نگار عشوه گرم * كه هر كه را نگرم روى اوست در نظرم بيدل : نام شريفش حاجى ميرزا رحيم فخر الدوله در محله ميدان شاه گفته شد . « 3 » بيكسى « 4 » : زمانى كه غزالى مشهدى به شيراز آمد ، براى آزمايش شعرا ، غزلى را طرح فرمود و خود در گفتن غزل مسامحه نموده ، متعذر به درد دندان گرديد ، « بيكسى » اين قطعه را گفته به او فرستاد : غزالى آن غزل‌پرداز كاندر شاعرى خود را * چنان داند كه شاگردند خاقانى و سلمانش به شيراز آمد و ناگاه شعرى در ميان افتاد * به رسم امتحان تكليف مىكردند يارانش بهانه درد دندان كرد و درمانش بود كندن * اگر خواهى كه گويد شعر بايد كند دندانش

--> ( 1 ) . ر ك : دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 1 ، ص 452 تا 456 ، و مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 182 . در همين كتاب از ( بسمل ) ديگرى كه او هم شيرازى است و نامش حاج محمد تقى فرزند حاج مؤمن شيرازى دامغانى الاصل است سخن رفته است . ر ك : ص 456 همان كتاب كه نقل از سفينه خوشگوست . او در قرن دوازدهم مىزيسته است . ( 2 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 425 ، و دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 1 ، ص 485 . در همين كتاب از دو بهجت شيرازى ديگر نيز نام برده شده است كه نخستين ميرزا محمد جعفر شيرازى فرزند ميرزا كاظم مستوفى متخلص به ( شرف ) فرزند ميرزا محمد نصير الدين جهرمى است ، متوفى به سال 1296 ( ج 1 ، ص 485 ) ، و دومين ، دكتر مصطفى شيرازى متخلص به بهجت فرزند رحمت فرزند حكيم فرزند ميرزا محمد شفيع وصال است . ( ج 1 ، ص 488 ) . ( 3 ) . ر ك : دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 1 ، ص 506 تا 514 ، و آثار العجم ، ص 526 ، و مجمع الفصحا ، ج 4 ، ص 183 و رياض العارفين ، ص 425 . ( 4 ) . ( چون با غزالى مشهدى معاصر بوده و غزالى در قرن دهم هجرى مىزيسته و در سال 980 وفات يافته ، لهذا معلوم است كه ( بيكسى ) هم در آن قرن مىزيسته و عين ترجمه فوق در آتشكده آذر هم آمده و معلوم مىشود كه فارسنامه از آذر نقل كرده است ) . دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 1 ، ص 519 .