ميرزا حسن حسينى فسايى

1160

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

بيمار شيرازى « 1 » : اسمش حسين ، شغلش جراحى : رشكم كشد هر جا كه او در محفلى ساغر زند * مست است و ترسم از جفا بر ديگرى خنجر زند فرياد گوناگون زنم از ذوق زخم پى ز پى * چون از جفا بر سينه‌ام خنجر پى خنجر زند تمكين : نام شريفش حاجى زين العابدين ، خلف الصدق ملا اسكندر شيروانى ، چون جناب ايشان مدتها در شيراز رحل اقامت انداخت ، چندين دست خانه و حمام پرداخت ، او را در ذيل شعراى شيراز نگاشتم ، در تذكره رياض العارفين فرموده است : والدش از شيروان به عتبات عاليات رفته ، متوطن گرديده ، وفات يافت و جناب حاجى زين العابدين مشغول تحصيل علوم رسميه بود و دلش به جانب فقرا و اهل حال مايل و از تأثير نفس مشايخ معاصرين پاى سياحت گشود و بيشتر از مساحت معمورهء زمين را پيموده با طوايف و ملل مختلفه معاشرت فرموده ، جمعى مقر و منكر اطرافش را گرفته ، هركس سخنى به دلخواه خود مىگفت ، مردى آگاه و با خبر و فاضلى ديده‌ور بود ، كتابى در بيان اقاليم و اديان و تاريخ ملوك باستان نوشته ، نامش را رياض السياحه گذاشته « 2 » ، گاه گاهى شعرى گفته‌اند : آنكه در دور جهان در طلبش گرديدم * از ازل همره من بود ، چو نيكو ديدم شمس چون جلوه كند ، ذره شود سرگردان * منم آن ذره كه سرگشتهء آن خورشيدم نيستم معتقد تقوى خود در ره دوست * ليك بر لطف ويم هست بسى اميدم اندر پى انسان همه آفاق بگشتم * بسيار بديدم من و بسيار نديدم « تمكين » به كه گويم غم دل را كه به گيتى * جز يار نديدم من و آن يار نديدم گفتم كه جهان و همه اوضاع جهان چيست * پير خردم گفت كه خوابى و خيالى بس راه سپرديم و كمال همه كس را * ديديم و بجز عشق نديديم كمالى « تمكين » ديدى كه جمله ديدى و گذشت * رفتى و رساندى و رسيدى و گذشت غمناك مشو كه زاهدت كافر خواند * پندار كه اين نيز شنيدى و گذشت در فقر بديده‌ايم ما شاهى را * و اندر غم عشق راه آگاهى را هر سلسله و طريقه ديديم ولى * جستيم طريق نعمت اللهى را

--> ( 1 ) . ر ك : دانشمندان و سخن‌سرايان فارس ، ج 1 ، ص 519 : كه اين شعر را به نقل از كتاب بيان محمود از او ضبط كرده است . كشيد تيغ و نكشت آن ستم شعار مرا * از آنكه خواست كشد درد انتظار مرا و ر ك : مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 181 . ( 2 ) . در مجمع الفصحا ، به تصحيح دكتر مظاهر مصفا ، ج 2 ، ص 184 ، آمده است كه : ( بعد از گردشهاى كثير در شيراز توطن كرده و تاهل گزيده ، علما او را غالبا تكفير مىنموده‌اند . . . در سال 1253 در راه مكه درگذشت ، كتاب بستان السياحه و حديقه و رياض از تصانيف اوست ) .