ميرزا حسن حسينى فسايى
887
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
اتفاق افتاد ، پس اين ساعت و دقيقه را مضبوط « 1 » كنيم ، پس رجوع به دفتر تقويم كرده كه در فلان بلد معلوم الطول ، در چه ساعت و چه دقيقه ابتداى خسوف يا انجلا بوده است ، آنچه باشد نگاه داريم پس تفاوت ميان ساعات و دقايق شيراز و ساعات و دقايق آن بلد را گرفته ، هر ساعتى را 15 درجه و هر 4 دقيقه را يك درجه از دايره طوليه شمرده ، آنچه باشد بر طول بلد معلوم الطول بيفزائيم اگر آن بلد ميانهء شيراز و مبدأ طول باشد و مجموع درجات ، طول شيراز بود و الا كم كنيم و باقيمانده طول شيراز شود . به وجهى آسانتر آنكه : ساعات و دقايق ميانهء ظهر مبدأ طول يا بلد معلوم الطول و بلد مفروض را به خبر تلگرافى معلوم داريم باز به همان قاعده ساعتى را 15 درجه و 4 دقيقه را [ يك ] درجه شماريم و به قاعدهء سابقه ، طول بلد را معلوم نمائيم و هر ساعتى را 15 درجه و هر 4 دقيقه را [ يك ] درجه شمردن براى آن است كه تمام دايره طوليه 360 درجه است و تمام شب و روز 24 ساعت و هر ساعتى 60 دقيقه زمانى است و چون 360 را بر 24 قسمت كنيم همان شود كه گفتيم و در اين عمل فرقى ميان بلاد قليل العرض و كثير العرض نباشد ، براى آنكه همه دواير طوليه متوازيند و انقسام يك دايره از اين دواير طوليه به دواير نصف النهارهاى بلاد مختلفة العرض به اقسام متساويه يا مختلفه مستلزم انقسام همه دوائر طوليه است به همان اقسام چنان كه واضح است و از اينجا ظاهر گردد كه چرا طول بلاد را قوسى از دايره معدل النهار گرفتهاند با آنكه دواير طوليه بلاد مختلفة العرض هريك غير از ديگرى بود . اما معرفت سمت قبلهء مسلمانان يعنى نقطهاى از دايره افق كه اگر نمازگزار « 2 » روى خود را به آن نقطه بدارد ، روى او به سمت مكه معظمه باشد و علما اتمام اين عمل را به دايرهء هنديه كنند « 3 » و وضع آن بر اين وجه است كه زمينى را به هر اندازه خواهند به گونياى بنائى هموار سازند كه اگر چيزى روان مانند زيبق و آب را در ميان آن ريخته از جاى خود به يك جانب نرود پس دو دايره به يك مركز بر آن زمين رسم كنند چه آهنى يا چوب سنگينى را مخروطى ساخته كه قاعده آن با دايره داخلى برابر شود پس قاعدهء مخروط را بر دايرهء داخلى منطبق كرده كه سهم مخروط عمود بر سطح دايره باشد و امتحان آن بر اين وجه است كه از سه جانب از جوانب اربعه از محيط دايره تا سر مخروط را اندازه كنند . اگر در همهجا برابر بود آن سهم عمود بر اين دايره باشد و گفتهاند بايد بلندى سهم مخروط چهار يك قطر دايرهء بزرگ باشد تا سايه مخروط به آسانى قبل از ظهر به كنارهء دايره بزرگ رسد و اين مخروط را شاخص و « مقياس ظل » نيز گويند كه سايه را چنان كه بيايد به آن شناسند ، پس در پيش از ظهر مواظب رسيدن سر سايهء شاخص به محيط دايره بزرگ بايد بود كه بعد از وصول موضع تلاقى را نشان كنند و بعد از ظهر همين روز باز مواظب رسيدن سر سايهء شاخص به كناره آن دايره شوند و بعد از وصول باز موضع تلاقى را نشان كنند پس قوس ميان آن دو نشان را در جانب شمال يا جنوب به دو نيمه برابر كنند و از ميان دو نيمه آن قوس ، خطى راست به مركز دايره كشند تا از كنارهء ديگرش بگذرد و اين خط را خط نصف النهار گويند و هميشه در مملكت فارس در وقت
--> ( 1 ) . در متن : ( مظبوط ) . ( 2 ) . در متن : ( نمازگذار ) . ( 3 ) . دايره هنديه : صفحهاى كه در روى آن تعيين ساعات نمايند . ( معين ) .