ميرزا حسن حسينى فسايى

986

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شيخ محمد مشهور به شيخ مفيد امام جمعه و جماعت ، ملقب به « زاهد » كه از اوائل سن تكليف جز لباس خشن نپوشيد و لقمه چرب و شربت شيرين ننوشيد اگر مالى داشتى ، بر فقرا و درويشان ايثار كردى و در سال 1229 در شيراز به رحمت ايزدى پيوست و آن جناب را چهار نفر پسر بود : اول آنهاست : جناب مستطاب امام اقدم و همام اكرم ، بقيه مشايخ و مشاهير سلف ، استاد جماهير خلف ، واسطهء عقد موالى ، رابطه استكمال اهالى ، مبين مرموزات فقهاء عظام ، مرجع اهل اسلام ، شيخ مشايخ اولى الالباب شيخ ابو تراب « 1 » امام جمعه و جماعت ، عمرش را در تعلم و تعليم و تدريس علوم مسلمانى و نصايح ملوك و فرمانروايان و شفاعت ستم رسيدگان از ستمكاران به سر رسانيد و از اين رهگذر زحمتها كشيد و در سال 1256 بر خلاف رضا ، با جماعتى از علما و بنى اعمام به دار الخلافه طهران رفته ، مدت سه سال توقف فرمود و از امناى دولت تقاضاى هيچ مطلبى را ننمود ، پس اعليحضرت شاهنشاه اسلاميان‌پناه ، محمد شاه ، انار اللّه برهانه ، جناب شيخ را ملاقات فرمود و خاطرش را مسرور داشته ، به احترام تمام به مصاحبت امير كبير ميرزا نبى خان والى مملكت فارس ، عود به شيراز نمود و كما فى السابق به تدريس علوم دينيه و نصايح بزرگان و اعيان اقدام فرموده ، پناه هر پناهنده و شفاعت‌خواه هر ستم رسيده بود و در سال 1272 در شيراز به رحمت ايزدى پيوست و آن جناب را سه نفر پسر است : اول آنهاست : جناب مستطاب ، امام اقدم و همام اكرم ، مستجمع حقايق علوم ، مستنبط قواعد حدود و رسوم ، حلال مشكلات ، كشاف معضلات « 2 » ، علام فهام حاجى شيخ يحيى « 3 » امام جمعه و جماعت . در سال 1247 در شيراز متولد شده ، بعد از سن طفوليت در اكتساب مقاصد علميه كوشيده ، به اندك زمانى ، بر امثال و اقران خود فائق گرديد و بعد از تكميل علوم دينيه هر روزه در محفل مينومشاكل خود ، تا يك ساعت و نيم از آفتاب برآمده ، طلاب علوم را از نتائج افكار ابكار خود بهره‌مند سازد ، پس در مسجد جامع جديد مشهور به مسجد نو بر منبر نشسته به جوامع تفسير و مجامع تأويل ، جماعت مسلمانان را مستفيض نمايد ، پس عود به منزل نموده ، مشاجرات و مرافعات انام را به تصالح به اعانت مظلوم ، قطع فرمايد و ايام متبركه و روزهاى جمعه در مسجد جامع كريم خانى ، مشهور به مسجد وكيل بعد از اداى فرايض به نصايح بليغه جليله و مواعظ جميله ، اهل فضل و بزرگان و اعيان را متذكر و متنبه سازد و در روزهاى دوشنبه هر هفته از ماه و سال در باغهاى موروثى و مكتسبى خود رفته ، با دوستان شفيق و رفيقان صديق ، بعد از تفاكه و تفكه به مكالمات علميه و مطايبات ادبيه ، رفع انقباض از خاطر خود و حضار فرمايد و نزديك به سى سال است كه با نگارنده اين فارسنامه ناصرى به طريق مواسات و شفقت ، رفاقت و صداقت و مسامرت شبانه و مصاحبت روزانه ، سلوك فرموده است و آن جناب را شش نفر پسر است : اول آنهاست : جناب مستطاب مجمع آداب ، مقبول قلوب اولى الالباب ، عارف اساليب ادبيه ، واقف قوانين عربيه ، زينت ارباب فضل و حكمت ، غايص بحار معانى ، به علو همت ، فاضل امجد

--> ( 1 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 324 و سفرنامه حاجى پيرزاده ، ص 61 . ( 2 ) . در متن : ( مفضلات ) . ( 3 ) . ر ك : سفرنامه حاجى پيرزاده ، ص 61 ، و وقايع اتفاقيه ، ص 758 .