ميرزا حسن حسينى فسايى
831
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فتح بندرعباس را از او بخواست و نواب مهدى قلى ميرزا ، عود به لار نمود و جماعتى از كدخدايان و بزرگان لارستان و سبعه را حاضر كرده ، با آنها قرار داد كه جماعتى از شماها به عنوان شكايت از من ، وارد بندرعباس گشته ، در منازل مختلفه ، منزل نمائيد و جماعتى ديگر متدرجا از عقب آنها به عنوان استمالت از جانب من داخل بندر شويد و مرا خبر كنيد و بعد از ورود آن جماعت در بندرعباس ، نواب مهدى قلى ميرزا با دو نفر سوار چون به نواحى بندرعباس رسيدند به مستحفظين طرق و شوارع مىگفت : جلودار قافله هستم ، به تعجيل مىروم كه بار تجارتى را در بندر آماده داشته تا زمان رسيدن شترهاى قافله ، معطلى نداشته باشم و با اين تدبير از قراولخانهها گذشته ، وارد بندرعباس گرديد و جماعتى كه پيش از او ، در بندرعباس ، در انتظار نشسته بودند ، بعد از اطلاع با او موافقت نموده ، بىسؤال و جواب وارد عمارت ولنديزى كه نشيمنگاه حكومتى است ، داخل شد و گماشتگان امام مسقط طوعا او كرها ، در اطاعت درآمده ، تمكين نمودند و بعد از دو سه روز از توقف نواب اشرف و الا در داراب چندين عريضه از كلانتر و كدخدايان ايل بهارلو و اينالو رسيد كه اظهار شكايت و نارضامندى از ميرزا على محمد خان قوام الملك كرده ، استدعا نموده بودند كه امينى از جانب نواب اشرف و الا تا ايزدخواست چند فرسخى شهر داراب كه قشلاق ماست روانه فرموده ، تا اجحاف و تعدى قوام الملك را مسجل داشته ، تمامى كدخدايان ، شرفياب حضور مبارك شويم و نواب معظم اليه ، حاجى ميرزا احمد شيرازى ، ايشك آقاسىباشى را روانه فرمود و چون به منازل آنها رسيد و آنها را مطمئن نمود كه با او به داراب آمده ، قرار كار خود را با قوام الملك بگذارند و چون مشير الملك كه وزير و پيشكار فارس بود و با قوام الملك كدورت دائمى داشت و دانست كه اگر جماعت بهارلو به داراب بيايند ، لامحاله ، نواب و الا ، آنها را طوعا او كرها به قوام الملك خواهد سپرد ، پس به تعجيل تمام ، آدمى روانه ايزدخواست نمود كه اگر كدخدايان بهارلو به داراب بيايند ، آنها را گرفته به قوام الملك خواهند سپرد و جماعت بهارلو ، بعد از رسيدن گماشتهء مشير الملك ، آمدن خود را از امروز به فردا انداختند و نواب و الا بعد از اطلاع بر واقعه فرمود : ايل بهارلو را كه سر از اطاعت پيچيدهاند ، در عقب خود نمىگذارم و تا آنها را قلع و قمع نكنم به بندرعباس نمىروم ، قوام الملك تعهد نمود كه آنها را يا استمالت مىكنم يا دفع و رفع مىنمايم و چون از نواب مهدى قلى ميرزا ، خبر رسيد كه بندرعباس در تصرف من درآمد ، نواب و الا حسام السلطنه ، از داراب حركت فرموده ، از فرگ و طارم سبعه گذشته ، روز سيم ذىقعده اين سال وارد بندرعباس گرديد و عمال و گماشتگان صيد سالم امام مسقط را كه در بندر بودند ، خواسته ، اظهار التفات دربارهء آنها فرمود كه مقصود ما ، استرداد بندر و نواحى آن از امام مسقط نيست و تا زمانى كه از اجاره باقى است در تصرف امام مسقط خواهد بود ، نهايت آنكه بايد جور و تعدى را از رعاياى بندر و نواحى آن موقوف داشته ، حاكمى كه پسنديده ما باشد ، تعيين كنند و به همين مضمون نوشتهاى به صيد سالم و باليوز دولت بهيه انگليس كه حامى و جانبدار امام مسقط بود فرستادند و مدتى گذشت و جوابى نرسيد . و عيد نوروز سنه لوىئيل خيريت دليل در روز بيست و پنجم ماه ذيقعده « 1 » ، اتفاق افتاد و اعليحضرت شهريارى خلد اللّه ملكه ، مقرر فرمودند كه براى اجراى احكام دولتى ، هر هفته از
--> ( 1 ) . برابر با 20 يا 21 مارس 1868 .