ميرزا حسن حسينى فسايى

822

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

از شيراز حركت كرده ، از راه كازرون و برازجان وارد بندر بوشهر گرديد و نواحى را نظم كامل بداد . و از واقعات اتفاقيه جنگ حاجى رضاى قاسى « 1 » و ملا على اكبر است . حاجى رضا پسر قاسى - نام از طوايف الوارى است كه زمان غفران توأمان كريم خان وكيل ، از لرستان فيلى به شيراز آمده ، توطن نموده‌اند و ملا على اكبر پسر ملا محمد على نام ، برادر مادرى جناب غفران‌مآب ، شيخ ابو تراب امام جمعه شيراز است كه نااهل گشته ، سلسله امام جمعه را از خود بيزار مىنمود و حاجى رضا و ملا على اكبر در ايام فترت ، هريك جمعى از اوباش را گرد آورده ، مرتكب پاره‌اى از كارهاى ناشايست بودند و به قاعده كليه كه فرموده‌اند : جان گرگان و سگان از هم جداست « 2 » ، هميشه در كاوش يكديگر بودند و در ماه رمضان اين سال كه نواب اشرف و الا ، حسام السلطنه ، در بندر بوشهر تشريف داشت ، حاجى رضا و ملا على اكبر در مسجد نو شيراز ، كار از گفتگو گذرانيده ، به مجادله رسانيدند و اعوان هريك با شمشير و تفنگ حاضر گشته ، چند نفر از دو جانب سرشكسته و زخمدار گرديد و تا سه روز آن مخمصه برپا بود و عقلاى شهرى نتوانستند آن فتنه را خاموش كنند تا آنكه حاجى رضا به وسايط و وسائل خود را بىتقصير قلم داده ، خدمت نواب اسد اللّه ميرزا نايب الاياله ، متظلم گشته ، در قهوه‌خانه حكومتى ، توقف نمود و ملا على اكبر به حال خود باقى بود و نواب نايب الاياله ، ملا على اكبر را از حاجى قوام الملك بخواست و حاجى قوام الملك از عهده برنيامده ، خود را معذور داشت و نايب الاياله ، حاجى قوام الملك را معذور ندانسته ، شكايت او را به نواب و الا ، حسام السلطنه نگاشته ، او را منشأ فتنه دانستند و بعد از چند روز ديگر ، ملا على اكبر هم به منزل نواب نايب الاياله پناه برد ليكن فايده نديد و نواب حسام السلطنه ، حكومت بوشهر و دشتى و دشتستان را به نواب سليمان ميرزا ، خلف غفران‌مآب فريدون ميرزا فرمانفرماى سابق فارس ، عنايت فرموده ، به تعجيل تمام از راه بلوك دشتى و فيروزآباد در ماه شوال اين سال [ 1276 ] : عود به شيراز نمود و بعد از ورود به سعايت نواب اسد اللّه ميرزا كه باعث شوريدگى شهر شيراز در فتنه ملا على اكبر و حاجى رضا ، حاجى قوام الملك ، بود براى آنكه تزلزلى در بنيان حكومت انداخته ، خود را محل حاجت حاكم قرار دهد و نواب حسام السلطنه « 3 » ، حاجى قوام الملك را ، طوعا او كرها ، روانه دار الخلافه طهران فرمود و چون نواب حسام السلطنه ، مشير الملك وزير فارس را بعد از چند ماه از ورود به شيراز محبوسا روانه طهران نموده ، وزارت را به ميرزا محمد حسين همدانى داده بود و در آن روزها ، حاجى قوام را روانه طهران داشته بود ، در خيال افتاد كه آن دو نفر فارسى در طهران اسباب عزل او را فراهم آورند ، لابد گشته ميرزا ابو الحسن خان مشير الملك را از طهران خواسته ، بعد از ورود به شيراز ، كليه امور وزارت فارس را در كف كفايت او گذاشت . و هم در اين سال [ 1276 ] : ايالت لارستان ، به نواب مهدى قلى ميرزا مقرر گرديد و چون مصطفى خان بستكى سالها بود به حصانت كوهستان بستك مغرور گشته ، اعتنائى به حكومت

--> ( 1 ) . ر ك : حقايق الاخبار ، ص 307 ببعد . ( 2 ) . مصراعى است از مثنوى مولوى در دفتر چهارم : جان گرگان و سگان از هم جداست * متحد جانهاى شيران خداست ( 3 ) . ر ك : حقايق الاخبار ، ص 308 .