ميرزا حسن حسينى فسايى
816
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كشته ، به چابكى عود به جاى خود نمودند و فوج سرباز عرب و قشقائى و فوج شيرازى و افواج خاصه قراگوزلو و توپچيان ايرانى ، چون دلاورى سواران قشقائى را ديدند ، بيقاعده بر لشكر انگليس تاختند و توپچيان انگليس ، توپهاى آتشبار را به جانب سپاه ايرانى رها نمودند و ايرانيان چون چيره گشته بودند به جاى خود مانده ، بسيارى از آنها هدف تير بلا شدند « 1 » و انگليسها كه به شماره چهار پنج برابر ايرانى بودند از هر جانبى با توپ بر ايرانيان تاختند و آنها را درهم شكستند و چون سپاه ايرانى به هزيمت رفت ، انگليسها آنها را تعاقب ناكرده ، راه بوشهر را گرفته ، از پى كار خود رفتند و آنچه شنيده شد در اين آمد و شد لشكر انگليس از بوشهر به برازجان ، نزديك به هزار و پانصد نفر از سوار و سرباز تلف گرديد و از ايرانى به پانصد ششصد نفر رسيد « 2 » ، العلم عند اللّه العالم ، و سپاه انگليس در تعجيل به جانب بوشهر ، بسيارى از احمال و اثقال خود را در راه ريخته ، گذشتند و اهالى دشتستان آنها را تصاحب نمودند و سپاه ايرانى از صحراى برازجان و دالكى گذشته ، در صحراى خشت اردو برپا نموده ، متوقف شدند و ايلخانى با فوج سرباز قشقائى و سوار عود به ننيزك كه مقر اولى او بود ، نمود و چون اخبار در كازرون به نواب و الا مؤيد الدوله رسيد ، به تعجيل با چهارصد نفر تفنگچى كازرونى و خشتى از صحراى خشت گذشته ، وارد قريه دالكى گرديد و ايلخانى را از ننيزك احضار فرمود و توپخانه را كه در دالكى انداخته بودند به ايلخانى سپرده به ننيزك رسانيده ننيزك را لشكرگاه ايرانى ، قرار دادند و مهر على خان شجاع الملك ، اردو را از خشت ، عود به دالكى « 3 » داده ، از برازجان گذشت [ و ] در منزل ننيزك به اردوى ايلخانى ملحق گرديد و تمام اين واقعات در ماه جمادى دويم اين سال اتفاق افتاد و مقرب الخاقان فضل على خان امير تومان قراباغى آذربايجانى با سواران افشار و نانكلى و غلام نظام در روز پنجم ماه رجب « 4 » آن سال وارد ننيزك گشته ، به اردوى اعلا پيوستند و امير الامراء ميرزا محمد خان قاجار سردار كل عساكر منصور [ هء ] ايرانى از شيراز حركت كرده ، از راه فيروزآباد در روز دوازدهم ماه رجب آن سال وارد ننيزك گرديد ، پس بزرگان ايرانى را بخواست و در باب جنگ با انگليس مشاورت فرمود ، پس از اتفاق آراء مختلفه ، پيمان دولتى را در ميان گذاشته ، به سوگند مسلمانى استوار داشتند كه تا جان در بدن دارند در دفع سپاه انگليس بكوشند و خوانين دشتستان و دشتى را در اين پيمان و سوگند با خود همداستان نمودند و حاجى محمد هاشم خان خشتى و حسين خان دشتى « 5 » كه هميشه در اداى ماليات ديوانى تسامح و تكاهل مىنمودند ، در اين وقت به رضا و رغبت تمام ماليات گذشته و سال آينده را بتمامه تسليم خزانهدار اردو نمودند و در عهده گرفتند كه آنچه غله در آن نواحى باشد ، نيمهاى را براى صرف معيشت رعيت و نيمهء ديگر را تسليم سيورساتچيان اردو نمايند و معادل سههزار نفر تفنگچى دشتى و دشتستانى و خشت و
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 270 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 739 . ( 2 ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 740 : ( گويند از لشكر ايران زياده از 280 تن بقتل نيامد ) ، و چنين است در ناسخ - التواريخ ، ج 4 ، ص 273 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 741 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 273 . ( 4 ) . برابر با اول مارس 1857 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 275 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 742 .