ميرزا حسن حسينى فسايى

815

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

انگليس كمين كند و چون آواز توپ ايرانى به گوش ايلخانى رسد ، شجاع الملك از جانب شمال و ايلخانى از جنوب آغاز شبيخون كنند و جاسوسهاى لشكر انگليس از اين معاهده ايلخانى و شجاع الملك آگاه گشته ، سردار خود را خبر نمودند و سردار تدبيرى نمود كه پيشدستى كرده ، توپى را رها كنند تا ايلخانى به گمان توپ ايرانى ، از جانب جنوب به قصد شبيخون دررسد و عرصه بوار و دمار گردد و شجاع الملك پيش از غروب آفتاب با سه‌هزار نفر سوار و پياده و هشت ارابه توپ از جانب دالكى براى شبيخون به سمت برازجان حركت نمود و غافل از آنكه دشمن از روز گذشته از قصد او باخبر است و به استعداد تمام نشسته است « 1 » و چون پاسى از شب گذشت ، بانگ توپ از اردوى انگليس بلند گشت و چون شجاع الملك بانگ توپ را شنيد ، دانست كه تدبير او بيفايده افتاد و مىدانست كه ايلخانى از شنيدن بانگ توپ به جانب لشكرگاه انگليس بىخبر خواهد تاخت و خود را در معرض هلاك خواهد انداخت و براى آنكه ايلخانى را آگاه كند به ايلغار تاخت نمود و چون نزديك لشكرگاه انگليس رسيد ، دو سه تير توپ براى اعلام ايلخانى رها نمود و سپاه انگليس از بانگ توپ ايرانى گمان كرده كه لشكرى بيكران از جانب شيراز به آنها رسيده است و به اين خيال آنچه قورخانه از لشكر ايرانى در تصرف داشتند ، آتش زدند [ و ] از برازجان به جانب بوشهر حركت نمودند و محمد حسن خان كلانتر برازجان را با خود داشته ، با خود بردند « 2 » و در نزديكى قريه چاه‌كوتاه ، سپاه ايرانى از دنبال آنها دررسيد و سه ساعت تمام جنگ نمودند و ايلخانى از جانب منزل ننيزك بيامد و از جانب ديگر لشكر انگليس حمله نمود و در آن شب تاريك جمعى از دو جانب به گلوله توپ و تفنگ و شمشير كشته گشت و سپاه انگليس از راه متعارف بوشهر ، منحرف گشته ، از راه شيف « 3 » كه چند فرسخ به بوشهر نزديكتر است حركت نمودند و در اين شب براى اعلام سپاه كه در بوشهر توقف داشتند ، توپها را پىدرپى رها مىنمودند و چون اثرى از امداديان ظاهر نگشت از راه شيف خود را در كناره كشيدند و نزديك به صبح جماعتى از سپاه بوشهر آمده ، به آنها پيوستند و آنچه مشهور بود ، اترم سردار انگليس پنج ارابه توپ و دو فوج سرباز به امداد فرستاد و چون صبح شد ، معلوم گرديد كه دورى سپاه انگليس و لشكر ايرانى كه در تلال و وهاد « 4 » ايستاده بودند به اندازه يك تير پرتاب توپ ، بيش نبود و شماره لشكر انگليس به يازده فوج سرباز و هزار نفر سوار نظام و هشتصد نفر توپچى مىرسيد و بيست و پنج ارابه توپ داشتند و اين همه ازدحام براى آنكه در پستى و بلندى زمين بودند به نظر لشكر ايرانى نمىآمدند « 5 » و ايرانيان مغرور گشته ، بىاجازهء سركردگان به جانب لشكر انگليس تاختند و چون بر فراز بلنديها و تلها رسيدند ، خود را در ميان درياى آتش ديده ، دست از جان شسته ، يورش نمودند « 6 » و ايلخانى و سواران قشقائى كه بىباكتر بودند ، چند نفر از سوار نظامهاى دشمن را

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 736 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 268 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 737 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 268 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 269 - ( از مضافات بوشهر دشتستان . ) فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم . ( 4 ) . جمع وهده به معنى زمين پست و هموار ، جاى مطمئن و هموار . ( معين ) ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 269 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 738 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 738 .