ميرزا حسن حسينى فسايى

811

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

انگليس ، مردانگى ايرانى را بديدند ، توپهاى كشتيها را بر آن مردم قليل بسته ، گلوله‌ها را رها نمودند و هفتاد [ و ] دو نفر از مردم تنگستانى ، هدف گلولهء توپ دريائى گرديد و احمد خان كه مبارزتى بنهايت مىنمود كشته گشت و باقر خان به سوگوارى پسر نشست و بازماندگان متفرق گشته ، قلعهء بهمنى در تصرف انگليسها درآمد و دو شبانه روز در آن قلعه و اطراف آن بماندند و اترم سردار انگليس براى دريابيگى پيغام فرستاد ، يا در اطاعت درآ ، يا آمادهء جنگ باش ، در جواب گفت اجازه جنگ را ندارم ، مهلتى دهيد تا شجاع الملك با سپاه ايرانى در رسد « 1 » و از جنگ و صلح سخن گويد ، سردار وقعى بر اين جواب ننهاد و در وقت سحر با اردو رو به سوى بوشهر نهاد و محمد خان دشتى و محمد حسن خان برازجانى كه با تفنگچيان خود در برج خلعت‌پوشان « 2 » و سنگر كناره برج « 3 » ربع فرسخى بوشهر توقف داشتند و چند نفر توپچى و سه ارابه توپ در آنجا حاضر بودند كه اترم سردار انگليس با سى ارابه توپ و هشت فوج سرباز دررسيد و قصد انهدام برج نمود و از گلوله توپ انگليس دو نفر توپچى ايرانى متلاشى گرديده ، باقى توپچيان به جانب بوشهر شدند و محمد خان دشتى و محمد حسن خان برازجانى و محمد رضا بيگ زيارتى « 4 » ، با اتباع خود فرار نمودند بعضى خود را به آب دريا انداخت [ ه ] و پاره‌اى به بوشهر رسيدند و سرباز قراچه‌داغى كه مستحفظ برج و باروى شهر بودند چون چنين ديدند ، از برجها فرود آمدند و ميرزا حسن على خان دريابيگى سراسيمه گشته ، خود را در غرقاب بلا بديد و در اين وقت بيرق دولت ايران را انداختند و محمد رضا بيگ زيارتى و چهار سوار به جلادت تمام از دروازهء بوشهر درآمده ، از ميانه سپاه انگليس گذشتند و محمد رضا بيگ دو نفر سوار انگليس را كه در عقب او تاخت نمودند ، به شمشير بكشت و جماعت سواران نظام انگليس او را هدف گلوله نمودند و سى و پنج گلوله به اعضاى او رسيده ، كشته گشت « 5 » و محمد خان دشتى به دستيارى حمالان « 6 » دشتى در زورقى نشسته از دريا به جانب دشتى برفت و محمد حسن خان برازجانى « 7 » دو روز پنهان گشته به تغيير لباس خود را به برازجان رسانيد « 8 » و چون بندر بوشهر در تصرف انگليسها درآمد و اترم سردار حكم نمود كه سپاه ايرانى تفنگ خود را درب دروازه به قراول انگليس سپرده ، از پى كار خود روند و هر كس ناخوش يا زخمدار است در بندر بماند [ و ] بعد از معالجه برود و چون سرباز مرخص از بوشهر به قريه برازجان رسيدند از محمد حسن خان مطالبه نان و علف نمودند ، در جواب گفت در چنين روزى نتوانم چيزى تحميل بر رعيت كنم و آن بيچاره‌ها راه كازرون را گرفته ، چون وارد شدند ، ميرزا على محمد خان پسر حاجى قوام كه در آن وقت حاكم كازرون بود ،

--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 251 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 723 . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 251 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 723 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 251 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 723 . ( 4 ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 723 : ( زيادتى ) ، اما همان ( زيارتى ) درست است كه ( زيارة ) نام چند ده از دشتستان و سرچاهان و دشتى است . ر ك : فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، و حقايق الاخبار ، ص 200 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 253 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 724 . ( 6 ) . و كذا فى الاصل شايد تحريفى از ملاحان باشد . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 724 : ( برازگانى ) . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 724 .