ميرزا حسن حسينى فسايى
801
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
محتاج به سرباز و تفنگچى نيست ، پس سرباز و تفنگچى را مرخص نموده ، برفتند و بعد از چند روزى صيد سوينى امام مسقط ، شيخ سعيد برادرزاده شيخ سيف حاكم سابق بندر عباس را روانه بندر نمود و بعد از ورود چند روزى به عنوان پيشكارى حاجى محمد رحيم خان گذرانيد پس در نيمهشبى خان را در كشتى گذاشته او را در جزيرهء قشم كه چند فرسخ ميانه جنوب و مشرق بندر عباس است در خانه شيخ عبد الرحمن قشمى محبوس بداشتند و شيخ سعيد مسقطى و شيخ - عبد الرحمن به استقلال تمام به امر حكومت پرداختند . و در اين سال نواب و الا مؤيد الدوله طهماسب - ميرزا حكمران مملكت فارس مأمور به تسخير بندر عباس و خلاصى حاجى محمد رحيم خان گرديد . و در ماه صفر اين سال 1271 : نواب معظم اليه ، ولد ارجمند خود ، نواب عبد الباقى ميرزا « 1 » را نايب الحكومت فرموده به وزارت ميرزا محمد تقى آشتيانى در شيراز بگذاشت و مقرب الخاقان ، ميرزا بزرگ مستوفى دشتكى شيرازى را پيشكار خود فرموده با سپاه فراوان و چهار ارابه توپ از شيراز حركت نمود و رضا قلى خان سرتيپ فوج عرب و بهارلو را با يك ارابه توپ براى تسخير قلعه كميز « 2 » كه از توابع بلوك رودان و احمدى است و قرب جوارى به مضافات بندر عباس دارد و رئيس غلامرضاى احمدى سر از چنبر اطاعت بيرون داشت از راه فسا « 3 » و داراب و سبعه روانه فرمود و خود از راه فسا به داراب برفت و ميرزا محمد على خان ناظم الملك كه حكومت جهرم و داراب را داشت چند روز نواب معظم اليه را خدمتگزارى نمود تا تداركات اردو را به انجام رسانيدند پس نواب و الا و تمامت سپاه از داراب حركت فرموده وارد شهر لار گرديد و كربلائى - على رضاى گراشى كه حكومت لارستان را داشت پذيرائى لايق نمود و نواب و الا ، مدتى توقف فرمود و به ارسال رسل و رسائل براى شيخ سيف مسقطى و شيخ عبد الرحمن قشمى پرداخت و چون هيچ فايده نديد ، مصمم يورش گرديد پس نصر اللّه خان « 4 » سرتيپ پسر غفرانمآب ميرزا نبى خان ، امير ديوانخانه عدليه حاكم سابق فارس را با فوج گلپايگان و يك ارابه توپ و قورخانه ، در خدمت شاهزاده نواب ابو القاسم خان ولد ارجمند خود ، روانه بندرعباس فرمود و عباس خان شيرازى مشهور به همدانى پسر خالوى نواب مؤيد الدوله كه مردى كافى بود بر آنها بگماشت و بعد از دو روز ديگر لطف على خان سرتيپ ولد محمد على خان ايلخانى قشقائى را با فوج سرباز قشقائى با يك ارابه توپ در عقب نصر اللّه خان روانه داشت و چون فوج سرباز گلپايگانى ، در نيمهشبى تاريك در نيم فرسخى بندر عباس رسيدند و بر سر كوچ منزلى براى نزول خود مىجستند ناگاه « 5 » لشكر اعراب مسقطى تفنگهاى خود را به جانب سرباز گشودند و چند نفر را بكشتند و سربازها با آنكه شش فرسخ راه را پيموده بودند ، باز مردانگى كرده تا غروب آفتاب جنگ نمودند و چهارده سنگر اعراب را گرفتند و جمعى را كشتند و چون شب درآمد ، تمامت فوج سرباز و سركردگان شرط محارست را به جا آورده ، بتدريج حركت به جانب بندر مىنمودند و چون صبح ظاهر گرديد و خود را در كنار خندق بندر عباس بديدند ، در همانجا سنگر بسته ، نشستند و خبر
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 84 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 576 ، ( دو فرسخ مشرقى ده بارز است ) . فارسنامه ناصرى ، گفتار دوم ، بلوك رودان و احمدى . ( 22 ميل شمال ميناب ) ، ترجمه انگليسى ، ص 307 ، حقايق الاخبار ، ص 132 . ( 3 ) . ر ك : حقايق الاخبار ، ص 132 . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 87 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 577 . ( 5 ) . در متن : ( كه ناگاه ) .