ميرزا حسن حسينى فسايى

799

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

سوار گشته از كوچه‌هاى تنگ نياوران عبور مىفرمود و معدودى از چاكران پياده ملازم ركاب بودند ، سه نفر از آن دوازده نفر بابى ، تقدم جسته به هيئت ستم‌رسيدگان پيش آمدند « 1 » و مانند كسى كه دست در جيب و بغل براى درآوردن عريضه كند در خود مىپيچيد و نزديك مىآمد و شاهنشاه بىهمال براى تحقيق تظلم آنها ، سواره بايستاد و چون نزديك شدند ، اظهار تظلم كرده ، از سه جانب حمله بردند و به جاى عريضه مكتوب تپانچه آتش‌فشان از بغل درآورده ، يكى از آنها سبقت جسته ، تپانچه را به جانب شهريار آفاق رها نمود و گلوله و چارپاره‌ها خطا نموده ، به ظاهر ، آسيبى نرسانيد و ديگرى تپانچه رها كرده ، باز در حفظ الهى بماند كه شاطرباشى و نفرى از ملازمين ركاب ، با دشنه و كارد به جانب آن دو نفر دويدند و به چندين زخم آنها را بكشتند كه بابى سيم ، طپانچه را به جانب خديو زمان انداخت و اسب توسنى كرده ، شخص همايون از محاذات گلوله بر يك جانب شد و گلوله خطا نمود و ده دانه چارپاره در زير پوست كتف نازنين شهريارى ، چنان كه استخوان را نخراشد ، جاگرفت « 2 » و ملازمين ركاب چون اين نامرد را بگرفتند و به فرموده شاهنشاهى او را براى مسئله نگاه داشتند و در اين ميانه يك نفر ديگر از دوازده نفر دستگير گرديد و چون آن خبر به شهر طهران رسيد ، اهالى محلات برآشفتند كه پىدرپى اخبار سلامتى وجود مبارك شاهنشاهى رسيد و مردمان را آرام نمود و چون از آن دو نفر بابى گرفتار تفتيش حال را نمودند معلوم گرديد كه هفتاد نفر بلكه بيشتر از طايفه ضاله « 3 » بابيه در خانه سليمان خان « 4 » مجتمع‌اند و آلات جنگ براى خروج خود آماده كرده‌اند پس جماعتى از امرا و اعيان به آن خانه برفتند و سليمان خان و دوازده بابى را گرفتند و باقى بابيه فرار كردند و هريك بعد از ديگرى گرفتار شده به سزاى نيت خود رسيدند و آن جماعت بابيه را بعد از صدور احكام شرعيه بر وجوب قتل آنها ، اولا سليمان خان را شمع‌آجين نمودند « 5 » يعنى گوشت بدن او را سوراخها كرده در هر سوراخى شمعى فرو برده ، روشن نموده ، در شهر و بازار بگردانيدند تا سوزش شمعها به آخر رسيد پس هريك نفر بابى را به جماعتى از بزرگان و اصناف نوكر و كسبهء بازار سپرده ، به كشتن آنها اقدام نمودند مثلا ملا شيخ على كه بزرگ دينى طايفه بابيه بود به علما و طلاب علوم دينى داده ، او را بكشتند « 6 » و كذلك باب فعلل و تفعلل . و روز هفدهم « 7 » ماه ذىقعده اين سال [ 1268 ] : پادشاه اسلاميان پناه ، ادام اللّه عمره و شوكته ، از نياوران شمران تشريف‌فرماى شهر طهران گرديده ، چشم عموم اهالى ممالك محروسهء

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 546 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 34 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 550 ، ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 35 . ( 3 ) . در متن : ( ظاله ) . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 38 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 4 ، ص 40 . ( 6 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 42 ، آمده است كه : ( ملا شيخ على كه روز نخست در پاى اسب شاهنشاه از پاى درآمد فرمان رفت تا جسد او را به چند پاره كرده ، از دروازه‌هاى شهر بياويختند ) . در روضة الصفا ، ج 10 ، ص 550 نيز آمده است كه ( ملا شيخ على ترشيزى كه خود را حضرت عظيم لقب كرده و رئيس و پيشواى اين قوم خسيس بود بدست آورده برحسب امر اعلى و فتوى علما حكم به قتل ايشان صادر شد ) . مشروح احوال او را در فتنه باب اعتضاد - السلطنه ، ص 79 ، بخوانيد . ( 7 ) . در متن : ( هفتدهم ) .