ميرزا حسن حسينى فسايى
796
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خود را با جمعى از سوار و پياده به امداد اعراب فرستاد و چون برابر اردوى سهام الدوله رسيدند جنگى سخت درانداخت ولى شكست يافت و ميرزا قوما به مدد پسر از قلعه چمملا درآمد ، شكست - يافتگان را فراهم آورد و در برابر اردوى سهام الدوله نشيمن نمود و سهام الدوله على رضا خان بختيارى را مأمور به شبيخون به قلعه چمملا نمود و سواران بختيارى از آب رودخانه كردستان گذشتند و چند نفر سوار غرق آب فنا شدند و قلعه را محاصره نمودند با آنكه اهالى قلعه نهايت جلادت را نموده ، ده نفر از بختيارى را هدف گلوله تفنگ نموده ، بكشتند و بيست و دو نفر [ را ] زخمدار كردند ، فتورى در حال سواران بختيارى نشده ، قلعه را به قهر و غلبه بگرفتند و برج و بارهاش را خراب كردند و چند توپ كوچك به دست آوردند و توپ بزرگى كه از زمان نادر شاه در اين قلعه مانده بود ، چون بردن آن دشوار بود ، آن را درهم شكستند و ميرزا قوما و ميرزا - محمد رضا خان بعد از فتح قلعه چمملا ، بيدرنگ با همراهان خود از سواره و پيادهء كوهگيلويهاى عود به بهبهان نموده ، در نارينقلعه توقف نمود و سهام الدوله با اردوى چهار پنجهزار نفر سواره و پياده از دنبال ميرزا قوما وارد بهبهان گشته ، نارينقلعه را محاصره نمود و ميرزا سلطان محمد خان حاكم بهبهان كه از اعمال ميرزا قوما نارضامند بود با چريك كوهگيلويه در اطاعت سهام الدوله درآمد و مدت چهار ماه زمان محاصره شد و هر روزه به گلوله توپ ، برج و باروى قلعه را سوراخ مىنمودند و چون كار بر ميرزا قوما تنگ شد ، در نيمهشبى فرار كرده پناه به قلعه گلاب « 1 » هفت فرسخ ، جنوبى بهبهان برد و شرح آن در ذيل قلعههاى كوهى فارس در گفتار دويم اين فارسنامه بيايد و سهام الدوله ، نارينقلعه بهبهان را خراب نمود و چون از حال ميرزا قوما مطلع گشت بىتأمل به مصاحبت ميرزا سلطان محمد خان به جانب قلعه گلاب رفتند « 2 » و قلعه خداآفرين را محاصره نمودند و مراد على « 3 » نام كه از خويشان كلانتر قلعه گلاب بود از ميانه طوائف ممسنى عود به قلعه مىنمود ، در بين راه گرفتار سواران اردو گرديد و چون او را شناختند به حضور سهام - الدوله بردند و سهام الدوله به او گفت سلامتى تو در راهنمائى فتح قلعه است و بس ، مراد على دست بر چشم خود نهاد و كسى را روانه قلعه بداشت و حال خود را به خويشاوندان رسانيد و چند نفر از آنها آمدند و به رسم گروگان در اردو بماندند و مراد على مواضعه نمود كه چون در نيمهشب ، ميرزا سلطان محمد خان بيايد ، قلعه را بىمضايقه به تصرف او دهم و به جانب قلعه برفت و به وعده وفا نمود و ميرزا قوما ، پياده بگريخته به جانب بلوك ممسنى رفت و در بين راه گرفتار سواران لاريجانى كه در اين وقت در خدمت عباسقلى خان سردار لاريجانى « 4 » از شيراز مىآمدند ، گرديد عباسقلى خان سردار او را احترامى بسزا فرموده ، به مصاحبت او وارد بهبهان شدند و ميرزا سلطان محمد خان والى را با خود داشته از بهبهان روانه شيراز و از شيراز به طهران برده محبوس گرديد و بعد از سه ماه ديگر به فرمايش جناب امير اتابك ، عباسقلى خان ، ميرزا قواما را گرفته به دار الخلافه طهران برده ، محبوس نمودند و از مرض و با ، وفات يافت و بعد از دو ماه ديگر عباسقلى خان ، ميرزا سلطان محمد خان را گرفته ، روانه شيرازش داشت ، پس عباسقلى خان
--> ( 1 ) . ( قلعه گل و گلاب ) ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 348 . ( 2 ) . در متن : ( رفتند و آن ) . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 348 . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 349 .