ميرزا حسن حسينى فسايى
794
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
فريادكنان به جانب اردو تاختند و بىمحابا « 1 » داخل سنگر اردو شده و چند نفر را كشتند و اعتماد - السلطنه و شجاع الملك را زحمت فراوان دادند و تا طلوع صبح در اردو جنگ نمودند و چندين نفر بابى به سرنيزه و گلوله تفنگ سرباز كشته گشته ، بازماندگان عود به قلعه نمودند و در آن زمان شهرت يافت كه صد و پنجاه نفر بابى و سيصد نفر از اهل اردو در آن شب كشته گشت « 2 » و چون جماعت بابى دانستند كه فايدهاى بر آن پارهكاغذها نبود از عقيدهء آنها بكاهيد و ده نفر ، پنج نفر در اوائل به پنهانى و بعد به ظاهر از لشكرگاه سيد يحيى برفتند و ازدحام او كم گرديد و چون سه روز از اين واقعه بگذشت باز سيد يحيى تداركى ديد و سيصد نفر ديگر را براى شبيخون مقرر داشت و در نيمه شب [ با ] فرياد و هياهو به جانب اردو برفتند و اهالى اردو دهان توپ را به آنها گشودند و نزديك به پنجاه نفر بابى هدف گلوله توپ و تفنگ شدند ولى بازماندگان با دلى قوى ، داخل سنگر اردو گشته ، نزديك به صد نفر را بكشتند و اعتماد السلطنه و شجاع الملك پاى مردانگى را فشرده ، آنها را از اردو ، دور نمودند و در اين واقعه باز جماعتى از اصحاب سيد يحيى او را گذاشته ، باز پى كار خود برفتند « 3 » و مشار اليه چون قلت سپاه خود را بديد از در مصالحه درآمده ، خواهان مسالمت گرديد و بعد از آمد و شد رسل و رسائل بعد از پنج روز ، سيد يحيى با دوازده نفر از خلص اصحاب ، از قلعه درآمده ، به احترامى تمام وارد اردو گشته ، در چادر اعتماد السلطنه نزول نمود ، شبى را به احترام گذرانيد « 4 » و روز ديگر او را و اصحابش را ، مأخوذ داشتند [ و ] وراث على اصغر خان آنها را بكشتند و دو نفر پسران سيد يحيى و سى نفر از اصحاب او را با قيد روانه شيراز داشتند و آن سى نفر را بكشتند و دو نفر پسران سيد يحيى را كه هنوز به سن رشد نبودند ، روانه بروجرد داشتند [ و ] به جناب علامى آقا سيد جعفر كه جد آنها بود سپردند . و نواب نصرت الدوله « 5 » ، بعد از ورود به شيراز ، منصب وزارت فارس را به ميرزا ابو القاسم تفريشى كه از نوكرهاى قديمى او بود ، واگذاشت و سررشتهدارى اين مملكت را به ميرزا - ابو الحسن خان مشير الملك ارزانى داشت و شيخ نصر خان را از بوشهر بخواست ، چون وارد شيراز شد ، روانه طهرانش داشت [ و ] حكومت بوشهر و مضافات و دشتستان را به ميرزا حسن على خان « 6 » ولد ارجمند حاجى ميرزا على اكبر قوام الملك عنايت فرموده ، او را به لقب دريابيگى سرافراز نمود و چون اين خبر در بندر بوشهر به شيخ حسين خان عموى شيخ نصر خان كه نايب الحكومه بوشهر بود رسيد ، جماعتى از اعراب و الوار را با خود يار ساخته ، برج و باروى بوشهر را استوار بداشت و چند ارابه توپ بر فراز باستيانها كشيد و چند كشتى آماده بداشت كه اگر كار بر او تنگ گردد ، بر كشتى نشسته ، فرار كند و چون ميرزا حسن على خان دريابيگى وارد ريشهر گرديد و از ممانعت شيخ حسين خان « 7 » مطلع گشت ، واقعه را خدمت نواب و الا ، نصرت الدوله معروض بداشت و نواب -
--> ( 1 ) . در متن : ( مهابا ) . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 341 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 341 . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 342 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 553 ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 342 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 553 ، ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 343 . ( 7 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 3 ، ص 342 .