ميرزا حسن حسينى فسايى
778
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و در اواسط ماه رجب اين سال : 1255 روزى مردى توپچى در ميدان ارگ شيراز ، با زنى مطايبه نمود ، كار را از مطايبه گذرانيد كه آن زن به فرياد آمد و اهل بازار وكيل به حمايت آن زن درآمدند و جماعت توپچى و فراش آذربايجانى به جانبدارى مرد توپچى برخاستند و كار به جنگ رسيد و از دو جانب ازدحام نمودند و جماعتى زخمدار شدند و اهل شيراز متفق الكلمه فرياد برآوردند كه اگر نواب فرمانفرما ، ميرزا احمد خان را مىخواهد ، ما را نخواهد و روز ديگر در مساجد و خانه علما رفته ، كلمه عزل ميرزا احمد خان را مكرر نمودند و بيشتر مردم سلاح جنگ پوشيدند و ميرزا جعفر سوادكوهى كه از جانب اعليحضرت شاهنشاهى وزير فارس بود ، سرا و جهرا در اعلاى اين حادثه مىكوشيد و مردم را در معاندت ميرزا احمد خان ، متفق مىنمود و كار جنگ بازاريان شيراز و توپچى و فراش آذربايجانى را استوار مىداشت و چون نواب فرمانفرما از اطاعت اهالى شيراز مأيوس گرديد ، حكم نمود تا بر فراز بامهاى عمارات ديوانى سنگر بستند و سرباز و غلام ديوانى در پشت سنگرها نشستند و دو ارابه توپ در ميدان نقارهخانه در برابر درب مسجد وكيل گذاشتند و اهالى شيراز چون چنين ديدند ، ازدحام نموده ، در مسجد جامع جديد كه به مسجد نو مشهور گشته ، درآمدند و تمامت علما و بزرگان و تجار را طوعا او كرها حاضر مجلس مشاورت نمودند و آراء مختلفه بر مخالفت نواب فريدون ميرزا فرمانفرماى ثانى متفق گرديد و چون هر جمعى را بزرگى كه در طاعت او شوند ، لازم است ، آقا محمد حسن كدخداى محله سنگ سياه شيراز كه سخاوتى قرين شجاعت داشت به رياست اهالى پنج محلهء نعمتىخانه شيراز كه شرح آنها در ذيل ذكر شهر شيراز بيايد ، مقرر گرديد و ميرزا على تراب خان و آقا محمد حسين كمال خان و على محمد خان فيلى سنگ سياهى و اكبر و باقر پسران حسين پسر مؤمن خان سردزكى و باقر سلطان كه هريك در رتبهء خود بزرگ جماعتى بودند ، در تحت امر و نهى آقا محمد حسن درآمدند و مردمان پنج محله حيدرىخانه شيراز ، احمد سلطان پسر حاجى - عبد الحسين ياور فوج سرباز شيرازى را رئيس خود قرار دادند و حاجى اسد شمشيرگر و محمد رحيم رنگريز و اسماعيل بيگ پسر غلام حسين بالاكفتى و كريم پسر حسن خان درب شاهزادهاى و مراد ميدانشاهى و رضاى تفنگساز و كاظم بازار مرغى ، سر در اطاعت احمد سلطان درآوردند ، پس بر طاقهاى بلند مسجد وكيل كه قرب جوار با عمارات ديوانى دارد و بر پشتبام مدرسه خان سنگر بستند و چندين نفر تفنگچى شيرازى بر پشتبام و سردرب مسجد وكيل و چندين نفر تفنگچى شيرازى ديگر به رياست حاجى اسد شمشيرگر و محمد رحيم رنگريز بر پشتبام و سردرب مدرسه خان رفته ، در پس سنگرها نشستند و محمد رحيم رنگريز و نه نفر شمخالچى بر فراز دو منارهء مدرسه خان كه بلندتر از همه عمارات شيراز بود قرار گرفتند و مدتى ميانه شيرازيان و سرباز و توپچى آذربايجانى ، كار بر مخاصمت مىگذشت و توپچيان ، چندين گلوله توپ بر در مسجد وكيل زدند و چندين جاى آن را سوراخ نمودند و دامنه سنگ يكپارچه سردرب اين مسجد را كه سه ذرع درازا و دو ذرع پهنا و بلندى و نيم ذرع كلفتى آن است ، شكستند و بعد از شش سال ديگر جناب حسين خان نظام الدوله ، حكمران مملكت فارس ، شكستههاى آن سنگ را برداشته ، سنگى يكپارچه به درازاى دامنهء سنگ وكيلى به جاى شكستگى گذاشتند و بيشتر از روزها اهالى محلات شيراز با نوكرهاى ديوانى به انواع مختلف جنگ داشتند و در هرچند روزى دو سه نفر از طرفين هدف گلوله بلا مىشدند و امتداد آن مخاصمت به درازا كشيد