ميرزا حسن حسينى فسايى

763

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

شيراز روانه داشت . و در اواخر شوال اين سال [ 1250 ] : اعليحضرت شاهنشاهى ، در دفع نواب فرمانفرما و نواب شجاع السلطنه و تسخير مملكت فارس يك‌جهت گرديد و برادر كهتر خود نواب فيروز - ميرزا « 1 » را براى حكومت مملكت فارس اختيار فرمود و منوچهر خان گرجى « 2 » معتمد الدوله را طلب نموده ، تسخير آن مملكت را در عهدهء او گذاشت و ميرزا ابو القاسم ذو الرياستين همدانى وزير سابق ممالك كرمانشاهان و لرستان و عربستان كه فاضلى بىنظير بود و محمد طاهر خان قزوينى كه از امراى نامدار بود با معتمد الدوله موافق فرمود و مستر لنزى « 3 » انگليسى و شيل صاحب « 4 » و چند نفر از صاحب منصبان انگليس و شش هزار نفر سپاه نظام و چند ارابه توپ به اتفاق ميرزا محمد خان ، پسر امير خان قاجار دولو ، خالوى حضرت مغفرت مآب نايب السلطنه و محمد خان سرتيپ ماكوئى و جعفر قلى خان سرتيپ ماكوئى و جعفر قلى خان سرتيپ قراچه داغى و محمود خان سرهنگ خوئى و منصور خان فراهانى و سليم خان چگنى ، مأمور خدمت نواب فيروز ميرزا و معتمد الدوله فرمودند و چون اين جماعت به كاشان رسيدند يك نيمه از سپاه در خدمت فيروز ميرزا و معتمد الدوله از راه اردستان و حدود يزد در حركت آمدند و نيمهء ديگر به اتفاق مستر لنزى به جانب اصفهان شتافتند و در اصفهان به سمع لنزى رسيد كه نواب شجاع السلطنه و شاهزاده حيدر قلى ميرزا و شاهزاده سليمان ميرزا فرزندان فرمانفرما با لشكرى انبوه به آهنگ اصفهان از شيراز بيرون شده ، نزديك به آباده آمده‌اند و مستر لنزى با افواج رزم‌آزموده و سوارهء افشار به تعجيل از اصفهان به ايزد خواست آمد و سد راه گشته ، مستعد جنگ نشست و نواب شجاع - السلطنه از آباده گذشته ، وارد منزل شولگستان كه پنج فرسخى قريهء ايزد خواست است ، شدند و روز ديگر مستر لنزى با افواج قاهره از ايزد خواست به جانب شولگستان و نواب شجاع السلطنه از شولگستان به جانب ايزد خواست حركت نمودند و چون يكديگر را ديدند هريك از جانبى صف‌آرائى نمودند و نواب شجاع السلطنه نيزهء بلندى را گرفته از پيش و پس صفوف خود رانده اين مصراع را مكرر برخواند : « بجز پير سالار لشكر مباد » و از هر دو جانب توپها را به سوى ديگرى انداختند و گلوله توپ توپچيان شاهنشاهى ، ارابه توپ فارسيان را هدف نموده كه جثه توپ سيصد منى از فراز ارابه بر خاك مذلت افتاد و طاقت صبر از سپاه نواب شجاع السلطنه برخاست و چندين توپ ديگر بر سواره و پيادهء فارسيان زدند و چندين اسب و سوار را انداختند و نواب شجاع السلطنه ، شجاعتها نمود و چندين بار تا نزديك توپخانه شاهى همىتاخت و مردمان خود را ترغيب به جنگ نمود و هيچ فايده نبخشود و شكست بر اردوى فارسيان افتاد « 5 » [ و ] از راه و بيراه ، در ميان صحراى پر از برف ، افتان و خيزان رفتند تا به كوهستان رسيدند و ساعتى آرميدند و ناچار به جانب شيراز دويدند و خبر اين واقعه چون به شيراز رسيد ، امناى دولت

--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 221 . ( 2 ) . ( منوچهر خان ايچ آقاسى معتمد الدوله ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 221 . ( 3 ) . Mr . Lindsay ( 4 ) . Sheil Saheb ، او در سال 1830 به آذربايجان آمد همسر او ليدى شيل كتابى در مورد وقايع ايران دارد كه در سال 1362 به ترجمه آقاى حسين ابو ترابيان تحت عنوان خاطرات ليدى شيل چاپ شده است . ( نشرنو ) ، در ناسخ - التواريخ از شيل نام برده نشده است . ر ك : حقايق الاخبار ، ج 2 ، ص 24 ، و ر ك : روضة الصفا ، ج 10 ، ص 157 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 223 ، روضة الصفا ، ج 10 ، ص 159 .