ميرزا حسن حسينى فسايى

764

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نواب فرمانفرما در تدبير اين واقعه دودل شدند و بزرگان فارس كه هريك در سال پيش به خسارت مالى و جانى از نواب فرمانفرما ، آزرده‌خاطر بودند ، دل را به جانب اعليحضرت محمد شاه انداختند و زبان را با نواب فرمانفرما داشتند و نواب فيروز ميرزا و منوچهر خان معتمد - الدوله و ميرزا ابو القاسم ذو الرياستين همدانى و محمد طاهر خان قزوينى از اردستان و حدود يزد در منزل آباده به اردوى مستر لنزى انگليس پيوستند و هزيمتيان فارس به شيراز نارسيده ، هريك به جانب وطن مألوف خود رفتند و نواب شجاع السلطنه و رضا قلى ميرزا وارد شيراز شدند و نواب فرمانفرما را به فرار از شيراز التماس نمودند و چون فرمانفرما ، فرار را بر خود عار دانست نواب رضا قلى ميرزا نايب الاياله و تيمور ميرزا و نجف قلى ميرزا والى پسران نواب فرمانفرما و والدهء آنها و زوجات و اولاد و آنچه زر و جواهر مادام زندگانى ذخيره داشتند برداشته ، بر اسبها نشسته ، صبح زود شيراز را بدرود گفته ، از دروازه باغ شاه ، به شتاب تمام از راه شولستان ممسنى و زيدون بهبهان و جراحى و فلاحى به محمره رفته ، در كشتى نجات نشسته ، وارد بصره گشته ، بعد از آسايش از رنج سفر به بغداد رسيده ، در بستر استراحت غنودند و در همان روزى كه اين شاهزادگان از شيراز بيرون شدند ، زوجات نواب فرمانفرما هريك اندوخته خود را به توسط خدمه خويش به خانه علما و بزرگان شيراز روانه داشتند و اوباش شهرى چون از اين كار خبردار شدند بيشتر آن ذخائر « 1 » را از جمله آنها گرفته ، هر بينوائى با ساز و نوا گرديد ، پس جماعت اوباش به اين قدر قناعت نكرده به جانب خانه‌هاى اولاد نواب فرمانفرما و منتسبين آنها كه در خارج از ارگ وكيلى بود ، شتافته ، آنچه را يافتند به غارت بردند و چون نواب فرمانفرما اين هنگامه را شنيد ، از تقاعد در شيراز و تخلف از نصيحت پسران خود پشيمان و به مشقت تمام سه چهار اسب بدست آورده با شجاع السلطنه و چند نفر ديگر به عزم رسيدن به شاهزادگان سوار شدند و چون به دروازه باغشاه رسيدند على اكبر خان نفر كه با تفنگچيان ايلات ، مستحفظ دروازه بود ، آنها را دفع و منع نمودند و لابد گشته ، عود به ارگ فرمودند و روز ديگر در شيراز شهرت افتاد كه سپاه اعليحضرت محمد شاه ترك آذربايجانى آمده و زبان فارسى را ندانند و سردار آنها فرنگى است ، وارد هرجا شوند ، اهلش را كشته ، اموالش را به غارت مىبرند « 2 » و اوباش و كسبه شيراز از اين خبر وحشت نموده ، ازدحام كرده ، در شهر و بازار فرياد مىنمودند كه : ما جز حسين على شاه خود شاه ديگرى را نخواهيم و به ازدحام تمام در ميدان ارگ آمدند و نواب فرمانفرما با لباس سلطنت از ارگ درآمده ، در عمارت كاخ بر اورنگ شاهى نشست و ميرزا محمد خان پسر قوام الملك را كه مدتى در حبس بود ، درآورده ، به طمع خدمتگزارى ، خلعت داده ، منصب كلانترى را كما فى السابق به او عنايت فرمود و محمد على خان ايلخانى را احضار نمود و ايلخانى وحشت كرده ، انكار نمود و نواب شجاع السلطنه با چندين نفر به جانب خانه او رفتند و ايلخانى از خانه خود به خانه جناب ملجأ انام شيخ ابو تراب امام جمعه شيراز پناه برد و نواب شجاع السلطنه به خانهء جناب امام جمعه رفت و شمشير براى كشتن ايلخانى بركشيد و جناب امام ممانعتها فرمود و نصيحتها نمود و شجاع السلطنه را بىنيل مقصود روانه فرمود ، ليكن اوباش شهرى ، خانه ايلخانى را غارت كرده ، آنچه را يافتند ، بردند ، حتى درها و

--> ( 1 ) . در متن : ( زخاير ) . ( 2 ) . در متن : ( بردند ) .