ميرزا حسن حسينى فسايى
740
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به سردارى نصر اللّه خان برادر ميرزا اسد اللّه خان نورى وزير لشكر روانه فارس گرديدند و در محله موردستان شيراز كه بعد از زوال دولت زنديه ويرانه بود ، هريك به قدر رتبه خود خانه ساخته متوطن شدند و بعد از سه چهار سال نصر اللّه خان در شيراز وفات يافت و سردارى نوكر نورى به شكر اللّه خان پسر ميرزا اسد اللّه خان كه طفلى نوخاسته بود عنايت گرديد و محمد زكى خان نورى برادر ديگر ميرزا اسد اللّه خان وزير لشكر به منصب غلام پيشخدمتى نواب فرمانفرما سرافراز آمد و تمامى اوقات را همت بر رضاجوئى نواب معزى اليه مىگماشت و رفته رفته در پيشگاه فرمانفرمائى رايت جلال برافراشت و براى استحكام و استوارى طايفه نورى دختر نيكاختر ميرزا ابراهيم كلانتر شيراز را در حوالى سال 1223 در عقد ازدواج شكر اللّه خان سردار ، برادرزادهء خود درآورد و در حوالى سال 1234 صبيه مرضيه مرحوم نصر اللّه خان سردار ، برادر بزرگ محمد زكى خان در حبالهء نكاح ميرزا على اكبر كلانتر شيراز درآمد و در حوالى سال 1243 دختر حميده سير ميرزا على اكبر كلانتر را براى خير اللّه خان پسر محمد زكى خان نورى عقد مناكحت بستند و محمد زكى خان در اين ايام متمادى چنان مقرب درگاه فرمانفرمائى گشته كه اختيار عزل و نصب وزراى مملكت فارس در كف اقتدار او بود چنان كه در سنوات گذشته در هر قليل مدتى وزيرى را معزول و ديگرى را منصوب مىداشت تا آنكه در سال هزار و دويست و ( ؟ ) « 1 » كار از پرده درافتاد و به نفسه مباشر امور وزارت گرديد و به واسطه تسلط محمد زكى خان ، طايفه نورى انواع جور و بىاعتدالى نسبت به اهالى شيراز مىنمودند تا آنكه در سال 1240 نواب عليه عاليه شاهزاده بيگم ملقب به « همدم السلطان » خواهر اعيانى نواب فرمانفرما در تحت زوجيت محمد زكى خان نورى و دختر خجستهاختر نواب فرمانفرما ، در عقد ازدواج شكر اللّه خان درآمدند و چندين مرتبه بر رتبه اينها افزود و استيلاى نوريان بر شيراز و ايلات و بلوكات فارس ، از اندازه گذشت و به قاعدهء كل شىء جاوزعن حده انعكس الى ضده ، در ميانهء طايفه نورى و اهالى شيراز و ايلات و بلوكات ، قتلها اتفاق افتاد و به مرور زمان چندين نفر از هر دو جانب كشته شدند و بوجه خونخواهى با يكديگر سلوك مىنمودند تا آنكه كار به جائى رسيد كه در كوچه و بازار در قصد كشتن يكديگر بودند ، چنان كه روزى جماعت نورى مردى از ايل قشقائى را در شهر شيراز كشتند و نواب فرمانفرما كشته را از محمد زكى خان و شكر اللّه خان مطالبه مىنمود و آنها تمكين نكرده ، در جواب گفتند : وقتى مرد تركى ، شخصى نورى را كشته است و اين ترك را براى قصاص كشتند ، پس ايلات فارس ازدحام نموده با شيرازيان همداستان گشته ، اطراف محله نوريها را گرفتند و نواب فرمانفرما چارهء اين غائله را جز اخراج نوريان « 2 » از شيراز نديد ، لهذا در اين سال : [ 1244 ] تمامت آنها را از صغير و كبير و مأمور و امير با عيال و اموال ، بعد از توقف چندين سال اخراج فرموده ، روانه مازندران نمود « 3 » . و زمان وزارت محمد زكى خان بسر رسيد و اندك اختلالى در رسانيدن وجوه ديوانى فارس
--> ( 1 ) . ناسخ التواريخ ، و روضة الصفا ، تاريخ دقيق صدارت او را معلوم نداشتهاند و طبعا ميرزا حسن نيز تاريخى دقيق ارائه نكرده است اما با توجه به آنچه در مقدمه همين روايت آمده است او در حدود سال 1234 شاغل اين مقام شده است . ( 2 ) . در متن : ( نوريان را ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 718 تا 720 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 40 و 41 .