ميرزا حسن حسينى فسايى

739

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

خدمتگزارى نمود و به لقب و منصب منشى الممالكى برقرار بود ولى از قابليت ذاتى اوقات را صرف مهمات وزارتى مىنمود و از نهايت فروتنى نام وزارت را بر خود قرار نداد و لقب منشى الممالكى را به حاجى ميرزا رحيم شيرازى طبيب خاصه شاهى واگذاشت و مدتى متمادى گرديد و نوشتجات دولتى را باز خود مىنگاشت و حاجى ميرزا رحيم از بنى اعمام بعيده جناب معتمد الدوله بود و در اين سال : ( 1244 ) جناب ميرزا عبد الوهاب معتمد الدوله به مرض سل « 1 » مبتلا گشته ، در پنجم ماه ذىحجه اين سال در طهران وفات يافت و به روضه رضوان خراميد و لقب معتمد الدوله را به منوچهر خان ايچ آقاسى گرجى « 2 » عنايت نمودند و منصب منشى الممالكى را به ميرزا خان لر مازندرانى « 3 » واگذاشتند . و اصل جناب ميرزا عبد الوهاب معتمد الدوله اصفهانى از قصبه جهرم فارس است كه جد اعلاى او جناب حاجى حكيم سلمان موسوى حسينى در سال هزار : [ 1000 ] حسب الامر شاهنشاه ، شاه عباس اول صفوى از قصبه جهرم به دار السلطنه اصفهان رفته ، سالها به منصب و لقب حكيم‌باشى سلاطين صفويه انار اللّه برهانهم مفتخر بود و تا اواخر دولت نادرى اين شغل و عمل در خانوادهء مرحوم حكيم سلمان باقى بود و جناب حاجى ميرزا رحيم شيرازى طبيب خاصه از نتيجه مرحوم حكيم - سلمان است كه شرح حال او در ذيل محله ميدان شاه شيراز در اين كتاب فارسنامه ناصرى بيايد و ميرزا فضل اللّه خاورى شيرازى صاحب كتاب تاريخ ذو القرنين قطعه‌اى براى تاريخ مرحوم معتمد الدوله فرموده است : نهال عمر به بازار روزگار مخواه * كه تند تيشه نجار و آلت خراط هلاك معتمد الدوله از جفاى سپهر * رسيد موسم اندوه و رفت وقت نشاط نشاط داشت لقب نام ناميش وهاب * كه دست واهب او از نشاط چيد بساط حكيم و مفتى و دستور و عارف و مرتاض * طبيب و عالم و منشى و شاعر و خطاط ميان دوزخ آز و بهشت استغنا * ز دست جود به پا داشت بىنظير صراط حكيم‌باشى شاهان تمام اجدادش * همه نظير فلاطون و همسر بقراط دريد جامهء جانش اجل ز كينه بلى * فنا لباس جهانى چو مرگ شد خياط رقم ز خاورى افتاد سال تاريخش * به روى دنيا برچيده شد بساط نشاط « 4 » و هم در اين سال : [ 1244 ] نواب حسين على ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس ، محمد - زكى خان نورى « 5 » را از وزارت ده ساله معزول داشت و به جاى او ميرزا محمد على شيرازى مشهور به خفركى سررشته‌دار مملكت فارس ، خلف الصدق مرحوم ميرزا ابراهيم مستوفى شيرازى را به وزارت برگماشت و تمام خانواده‌هاى نورى را از شيراز اخراج نموده به مازندران كه وطن اصلى آنها بود روانه داشت و تفصيل حالات آنها بر اين وجه است كه : چنان كه نگاشته شد در سال 1214 چندين صد نفر تفنگچى با عيال از نواحى نور در خدمت نواب حسين على ميرزا فرمانفرما

--> ( 1 ) . ( به مرض سل و دق درگذشت ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 35 . ( در اين سال به مرض سل و دق گرفتار و مسلول و مدقوق بيمار گشت تا در روز دوشنبه پنجم شهر ذىحجه 1244 به جوار رحمت حضرت پروردگار پيوست ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 714 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 715 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 35 . ( 3 ) . ( فرزند حاجى خان جان حلال‌خور ، ساكن بندپى ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 715 ، و ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 36 . ( 4 ) . براى اطلاعات بيشتر در مورد نشاط ر ك : مقدمه ديوان نشاط اصفهانى به كوشش دكتر حسين نخعى ، ص 1 تا 16 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 39 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 717 .