ميرزا حسن حسينى فسايى
737
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
را به نرمى جواب مىگفتند كه شايد از خشونت و بدزبانى فرود آيد ، فايده نمىنمود و چون از شرايط اين مصالحه ، رد اسيران قديمى و جديدى جانبين بود ، لهذا اسراى گرجستان و ارمنستان را كه از زمان قديم در حرمسراى دولت و ارباب شوكت صاحب اولاد بودند ، از فرط غرور به سختى مطالبه مىنمود ، از جمله دو نفر گرجيه در خانه جناب آصف الدوله اللّه يار خان قاجار دولو ، سالهاى دراز بودند و درخواستن آنها هنگامهها آراست و جناب معزى اليه از بيم آنكه اگر مضايقه كند ، باعث شكست ميثاق دولتين گردد هر دو را روانه منزل گربايدوف نمود و چون ساير طبقات مردم چنين ديدند ، جرأت عرض مطلب را خدمت حضرت صاحبقران نداشتند ، ناچار از در ملايمت براى گربايدوف پيغام فرستادند كه اختيار رد و قبول اسرا را به اختيار آنها گذاريد ، باز جوابهاى نالايق فرستاد و جماعت اسرا از زن و مرد كه در منزل گربايدوف آورده بودند ، براى علماى شهر پيغام فرستادند كه تمامت ما به شرف اسلام رسيدهايم و صاحب اولاد گشتهايم ، حال كه امناى دولت ايران با دولت روس ميثاقى بسته كه گسسته ندارند ، علما كه بر مسند شريعت نشستهاند باعث نجات ما گردند . چون اين پيغام به علماى دين مبين رسيد ، مسجد جامع طهران « 1 » را انجمن ساخته ، عامه مردم را حاضر داشتند و مقصود آن بود كه گربايدوف جماعتى را از اسرا كه در دين مسلمانى راسخ بودند ، مرخص دارد و عوام كالانعام از قصد و نيت علما ، غافل بوده ، به خيال آنكه بايد اسرا را از منزل گربايدوف درآورند ، پس با آلات جنگ رو به منزل « 2 » گربايدوف آوردند و امناى دولت وقتى آگاه شدند كه كار از دست رفته و هجوم عام از صد هزار گذشته است و گربايدوف چون چنين ديد ، چند نفر از زنان و تنى از مردان گرجى را از خانه خود بيرون فرستاد و درهاى خانه را بسته از روزنها بناى مدافعه را گذاشت و در ميانه گلولهاى از خانه گربايدوف آمده ، طفلى چهارده ساله از اهالى طهران را كشت و باعث زيادتى غيرت مسلمانان گرديده از ديوار خانه به پشتبام رفته ، چون بلاى ناگهانى وارد صحن خانه گربايدوف شدند و هركه را از روسيه يافتند كشتند و آخر الامر گربايدوف هم كشته گشت و اموال آن خانه را به يغما بردند و معادل سى و هفت نفر از جماعت روسيه تلف گرديد « 3 » و خانهء نشيمن آنها را ويران نمودند ، پس هر فوجى از عوام به جانبى دررفتند و نايب گربايدوف « 4 » در ميانه خود را به گريوهاى دركشيده بود ، بعد از زمانى ، سلامتى خود را به امناى دولت اعلام نموده ، او را از آن خانه ويران به در بردند و به احترام تمام او را روانه تبريز نمودند . « 5 » و چون حضرت نايب السلطنه ، بر واقعه واقف گرديد ، حكم فرمود كه تمامت سپاهيان و اعيان ، لباس سياه كه نشانه ماتم است پوشيدند و سه روز تمامت بازارهاى شهر تبريز را بسته ، تمامت مردم دست از معامله بازكشيدند « 6 » و نايب گربايدوف را به احترام تمام روانه تفليس نمود و بيان واقع را براى بسقاويچ نگاشت و به شهادت نايب گربايدوف واگذاشت و
--> ( 1 ) . ( در مسجدى كه حاجى ميرزا مسيح طهرانى امام جماعت بود ) ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 27 . ( 2 ) . خانه گريبايدوف در خارج ارگ سلطانى و قريب به قورخانه خاقانى بود ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 709 . ( 3 ) . ( قريب به هشتاد تن از اهل اسلام در اين غوغا مقتول شدند ) روضة الصفا ، ج 9 ، ص 709 . ( 4 ) . نام معاون اول گريبايدوف : ( ملسوف ) بود . ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 28 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 709 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 28 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 710 ، ناسخ التواريخ ، ج 2 ، ص 28 .