ميرزا حسن حسينى فسايى

723

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

صدارت عظمى ، از مرض و با درگذشت و منصب و لقب او را به خلف الصدقش ميرزا ابو القاسم عنايت فرمودند . و هم در اين سال : [ 1238 ] خوانين خراسان ، در پنهانى به كارگزاران دولت ايران اعلام داشتند كه نواب حسن على ميرزا شجاع السلطنه را مكنون خاطر آن است كه به دعوى سلطنت ، سر از چنبر اطاعت پادشاه بيرون كند ، اگرچه حضرت شاهنشاهى بر اين سخنان دروغ و تهمتهاى بىفروغ اعتمادى نفرمود ، لكن نواب شجاع السلطنه اين حكايت را به نواب حسين على ميرزا فرمانفرماى فارس كه برادر اعيانى او بود نگاشت و با چاپار سريع السير از راه بيابان لوط ، ايفاد داشت و نواب فرمانفرما در جوابش نوشت كه من از شيراز و شما از مشهد مقدس به چاپارى « 1 » بايد حاضر دربار اعلى شويم تا از لوث اين تهمت برى گرديم و نواب فرمانفرما از شيراز حركت نمود و جناب حاجى اكبر نواب شيرازى كه خواجه نصير زمان بود به مصاحبت داشت « 2 » و روز سه‌شنبه بيست و دويم ماه ربيع اول اين سال وارد طهران گرديد و نواب شجاع السلطنه در پنجم ماه رجب اين سال شرفياب آستان كيوان پاسبان شد و بالطوع و الرغبه از ايالت خراسان درگذشت و چون كسالتى در بنيه خود يافت براى معالجه در خدمت نواب فرمانفرما تا به اصفهان آمده ، توقف نمود و نواب فرمانفرما ، در اوايل ماه رمضان اين سال : [ 1238 ] عود به شيراز فرمود . و عيد نوروز سنه قوىئيل در روز هشتم ماه رجب اين سال : [ 1238 ] « 3 » اتفاق افتاد و چون در اين سنه اهالى ممالك محروسه ايران از هر جهت در مهد آسايش و استراحت بودند و كارى كه موجب حركت شهريارى به جانبى [ باشد ] نبود ، لهذا اعليحضرت همايونى اوقات را صرف صيد و شكار فرموده و جناب حاجى محمد حسن خان صدر اعظم اصفهانى در اواسط ماه محرم سال 1239 « 4 » در طهران به عارضهء مرض گرفتار آمد و روزبروز مرضش در تزايد آمد تا آنكه در روز سيزدهم ماه صفر اين سال : [ 1239 ] « 5 » داعى حق را لبيك اجابت گفت و حاجى معزى اليه ، از كدخدازادگان دار السلطنه اصفهان است و به سبب وفور فراست و كياست در امور معاملات و داد و ستد با مباشرين زراعات و جلب منافع از جميع امورات ، از عموم مردمان دانا ، برترى داشت و او را همين بس كه درسى نخواند و خطى ننوشت و در معاملات خود و محاسبات ديوانى ، محتاج به نويسنده و دفتردار نبود و متدرجا از پايه « 6 » به پايه‌اى ترقى نمود تا آنكه به شغل كلانترى اصفهان رسيد ، پس ترقى كرده ، بيگلربيگى آن مملكت گرديد ، پس به ايالت آن سامان مفتخر گرديد ، پس به مرتبه مستوفى الممالكى رسيد ، پس صدر اعظم دولت عليه ايران گرديد و در حقيقت جهانى كرم و ثالث معن و حاتم « 7 » و درگاهش مرجع اهل عالم بود ، پس وزارت كبرى به خلف الصدقش عبد اللّه خان امين الدوله رسيد و ليكن به لقب صدارت

--> ( 1 ) . به معنى فورا و سريع . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 346 . ( 3 ) . برابر با 21 مارس 1823 . ( 4 ) . برابر 21 سپتامبر 1823 . ( 5 ) . برابر با 19 اكتبر 1823 ، و ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 347 . ( 6 ) . در متن : ( پانه ) . ( 7 ) . دو تن از آزادگان و سخاوتمندان نامدار عرب .