ميرزا حسن حسينى فسايى
715
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
مرخص گشته ، به جانب تفليس روانه گرديد و موكب و الا ، از چمن سلطانيه نهضت فرموده روز يازدهم ماه ذيقعده « 1 » اين سال تشريففرماى طهران گرديد . و هم در اين سنه : [ 1232 ] نصير خان ، والى لارستان ، شكايتنامهاى از تعديات شيخ وهابى حاكم بندر مغو « 2 » ، خدمت نواب حسين على ميرزا فرمانفرماى مملكت فارس فرستاد و نواب فرمانفرما در اوايل فصل خريف اين سنه ، با چندين فوج تفنگچى نورى و الوار و اتراك و بلوكى براى تدمير او ، از شيراز حركت نمود و از راه فيروزآبادى به قصبه گلهدار كه حاكمنشين ناحيه بيخهفال « 3 » است وارد گرديد و چريك گلهدارى ، ضميمه افواج ديگر گرديد و محمد زكى خان نورى را بر تمامت آنها سردار نمود و از بندر مغو « 4 » خبر رسيد كه بيشتر اهالى شيب كوه لارستان كه بندر مغو قريهاى از آن است از سطوت نواب فرمانفرما از طايفهء جواسم ساكن جزيره قشم و بندر رأس الخيمه بر عمان كه در مذهب وهابى با آنها موافقت دارند و به مدد خود خواسته و چندين كشتى بزرگ و كوچك در كنارهء خليج فارس آماده داشتهاند كه عيال خود را به جزاير رسانيده ، مردان آنها به عزم كارزار باقى بمانند و نواب فرمانفرما لشكر آماده را به سردارى محمد زكى خان نورى ، ايفاد شيب كوه فرمود و خود در گلهدار توقف نمود و چون محمد زكى خان وارد شيب كوه گرديد ، جماعت اعراب بنادر و جزاير و بندر رأس الخيمه كه نزديك به دههزار نفر بودند به استقبال تفنگچى و محمد زكى خان سردار آمده ، در دو سه محل از كوه و صحرا جنگ نمودند و در همهجا فيروزى با محمد زكى خان گرديد پس شيخ مغوئى با اتباع خود در قلعه متحصن شدند و جنود مسعود آن قلعه را محصور داشتند و تا سه روز متوالى اهتمامات در جدال نمودند و روز چهارم به صوابديد محمد زكى خان سردار يورش بردند و آن قلعه مستحكم را به آسانى گرفتند و آنچه مرد جنگى را يافتند ، كشتند و از سرهاى آنها كلهمنارها « 5 » ، در كنارهء دريا ساختند و نواب فرمانفرما ، با فتح و ظفر از گلهدار و بيخهفال حركت نموده ، از راه لار و جهرم و خفر و كوار ، در ماه ربيع دويم سال 1233 : وارد شيراز گرديد و چند نفر از اهالى بندر مغو و شيب - كوه لارستان را كه از چنگ اجل گريخته ، اسير تقدير شده بودند ، با غل و زنجير روانه طهران فرمود و بعد از ورود آنها و تبرى از مذهب وهابى ، شاهنشاه خطاپوش آنها را مطلق العنان فرمود و موكب پادشاه گيتىستان در سيم ماه ربيع دويم اين سال : [ 1233 ] « 6 » به عزم تفرج كوه و صحرا و درياى مازندران از دار الخلافه طهران حركت نمود و شهر بارفروش و سارى و آمل و اشرف را از فر قدوم خود زينت داد و پس از تفرج و شكار عود به طهران فرمود . « 7 »
--> ( 1 ) . برابر با 22 سپتامبر 1817 . ( 2 ) . بندرى از توابع بندر لنگه بر ساحل خليج فارس و در زمان مؤلف از توابع شيب كوه لارستان بوده است كه در هفت فرسخى بندر چارك قرار دارد . ر ك : فارسنامه ج 2 . ( 3 ) . ( براى آنكه با قصبه فال بلوك گلهدار در يك بيخه افتاده است آن را بيخهفال گويند ) . همين كتاب ، ج 2 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 553 ، و ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 294 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 294 ، اما در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 554 : ( از رؤس رؤساى حنفى ملت آن حصار كله منار بسيار برافراخته شد و . . . سردار مذكور با اسراى بيشمار و سر بسيار به شيراز مراجعت كرد ) . ( 6 ) . برابر با 10 فوريه 1818 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 555 .