ميرزا حسن حسينى فسايى
710
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
سعود نامسعود پادشاه نجد شكايت به آستان آن صاحبقران آوردهام و سه نفر از اعراب باديه نجد از جانب شيخ سعود « 1 » پسر شيخ عبد العزيز وهابى با عريضه و هدايائى كه يكى از آنها قطعه زمردى بود به اندازهء يك كف دست « 2 » و بسيار صافى و آبدار و شفاف و مضمون آن عريضه استدعا نموده كه بعد از اين حجاج عجم را مقرر دارند كه براى نزديكى راه ، نجد را اختيار كنند كه در هر باب رعايت احوال هريك به واجبى به عمل خواهد آمد و شيخ على « 3 » نامى نيز از جانب حاكم بحرين با عريضه و چند رشته مرواريد و بعضى از نفايس هندوستان شرفياب درگاه معدلت بنيان گرديد و مطالب آن عريضه آنكه جماعت اعراب عتوبى ساكن جزاير فارس بعد از وفات نادر شاه افشار بر ولايت بحرين استيلا يافتند و طايفهء جواسم « 4 » ساكن جزيرهء قشم و بندر رأس الخيمه از بنادر عمان در روى دريا بناى دزدى و راهزنى را گذاشتند و كشتيهاى تجار ايرانى را غارت كرده ، اهلش را مىكشند و بعد از بناى دوستى در ميانه دولتين عليتين ايران و انگليس به صوابديد اولياى دولت ايران مقرر گرديد كه كارگزاران هر دو جانب همت بر استيصال طايفه جواسم كه خاشاك روى دريا گشته ، گمارند ، پس از اطلاع بر مضامين عريضجات سفراى يمن و نجد و بحرين جواب هريك به زبان عربى فصيح و بليغ از كلك در رسلك جناب ميرزا عبد الوهاب معتمد الدوله اصفهانى جارى گرديد و هريك از سفرا به جانب مقصد خود شتافتند . « 5 » و هم در اين سال : [ 1228 ] بخششى از شاهنشاه بىهمال نسبت به جناب معتمد الدوله رسيد كه هيچيك از پادشاهان گذشته نسبت به چاكران درگاه خود نفرمودهاند و تفصيل آن چنان كه در تاريخ ذو القرنين نگاشته است كه : جناب معتمد الدوله را از راه مشغولى به كمالات روحانى توجهى به عالم جسمانى نبود و بجز تقرب به حضرت علياى سلطنت در هيچ امر دنيوى كه عبارت از عقل معاش است اقبال نمىنمود ، زر و خاك ، گوهر و خاشاك در نظر همتش يكسان بودى و در تمامت سال اوقات شريف را صرف احوال درويشان پريشان مىنمود و لوازم حلق را به قوت لايموتى اكتفا مىفرمود اگر همه به نان و سركه انگبين بودى و ملزومات دلق را به همان ملبوسات همايون كه در عرض سال به او مرحمت مىشد بسر بردى و مباشران امور آن جناب مخارج او را بيش از مواجب و مداخل او برآورد نمودند و رفتهرفته زيادتى خرج بر دخل قرضى فرض گرديد تا آنكه در اين سال به سىهزار تومان رسيد و چون شاهنشاه قدردان حقشناس بر اين واقعه آگاه گرديد بفرمود تا از خزانه خاص معادل سىهزار تومان زر مسكوك خادمان حرمسرا حمل كرده ، تسليم جناب معتمد الدوله گرديد « 6 » و ديون خود را ادا نمود . و عيد نوروز سنه ايتئيل در ماه ربيع اول سال 1229 « 7 » اتفاق افتاد و در اوائل اين سنه ، ميرزا يوسف اشرفى مازندرانى از وزارت فارس معزول گرديد و از مآثر او در شيراز ، بازار
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 255 . ( 2 ) . ( يك قطعه زمرد كه به مقدار ترنجى بود ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 255 . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 255 . ( 4 ) . در متن : ( حواسم ) ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 255 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 255 . ( 6 ) . مشروح اين امر در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 501 ، و ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 256 . ( 7 ) . برابر با 21 مارس 1814 .