ميرزا حسن حسينى فسايى
708
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
نصب نموده بودند و كمربندى باز به همين دستور و يك قبضه خنجر كه دسته و غلاف آن طلاى مرصع « 1 » بود و پارچهاى « 2 » ديگر طلا كه از قراين معلوم مىگشت زين اسب بود كه چوبش پوسيده ، طلا باقى مانده است و يك عدد تنگ چهارپر طلاى مرصع پر از آب و يك جام طلاى مرصع به لعل و فيروزه « 3 » يك رشته بند شمشير كه كرمكهاى طلا داشت و چند دانه لعل از بادام درشتتر و كوچكتر و معادل 25 دانه مرواريد غلطان « 4 » به اندازه فندق و چنين دانسته شد كه دانههاى لعل آويزه جيقه و مرواريدها گلوبند بوده است و نواب عبد اللّه ميرزا باز جماعتى را فرستاد و آن سرداب را كاوش كردند و چند عدد ميخ طلا كه وزن هريك 25 مثقال بود جستند « 5 » و چند تار موى سياه و سفيد و قرمز كه شبيه موى ريش بود در آنجا يافتند « 6 » و تمامت آن اسباب را به طهران آورده ، از نظر همايونى گذرانيده ، در صندوقخانه مباركه گذاشتند و كار كربلائى فتح على شاهسون در اين معامله به تكدى و دريوزهكارى رسيد و بعد از اين اخبار به فارس نواب حسين على ميرزا فرمانفرماى فارس حكم نمود تا كنارهء سر صندوقهاى سنگى دخمههاى كيانى را در تخت جمشيد مرودشت به اندازهاى كه آدمى در آنها رود شكستند و جز مشت خاك نرمى را از جمشيد و كاوس و قباد نديدند ، فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ . و در اين سال [ 1226 ] : شاهنشاه بىهمال به توسط جناب حاجى محمد حسين خان امين الدوله اصفهانى منصب جليل كلانترى مملكت فارس را به ميرزا على اكبر خلف الصدق مغفرتمآب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى وزير اعظم سابق ممالك ايران كه به وراثت و شايستگى استحقاق داشت عنايت فرمود چون شكر اللّه خان نورى داماد ميرزا ابراهيم كلانتر شيراز بود و در خدمت نواب فرمانفرما با كمال قرب منزلت را داشت مانع از حصول كلانترى ميرزا على اكبر گرديد و ميرزا هادى فسائى كه كفيل كارهاى مملكت فارس بود ، اهتمام نموده در خدمت نواب فرمانفرما ، مقرر داشت كه اهالى محلات شيراز را احضار داشته ، هريك از ميرزا على اكبر و ميرزا ابراهيم را بخواهند به كلانترى برقرار گردند و بعد از حضور اهالى محلات شيراز معلوم گرديد كه به جان و دل طالب كلانترى ميرزا على اكبراند و در همان مجلس نواب فرمانفرما ، امضاى فرمان شاهى را نموده ، خلعتى لايق به ميرزا على اكبر داده او را كلانتر مملكت فارس فرمود . و عيد نوروز سنه پيچىئيل در بيست و هفتم « 7 » ماه ربيع اول اين سال 1227 اتفاق افتاد و شهريار ظفر شعار ، بعد از گذشتن بزم و شيلان نوروزى به نظم امور ممالك بپرداخت و موكب و الا از طهران حركت نمود و روز دوازدهم ماه جمادى دويم « 8 » ، در چمن سلطانيه نزول اجلال
--> ( 1 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 212 : ( خنجرى كه قبضه و غلاف از زرناب داشت و مرصع به جواهر شاداب بود و جامى از زر سرخ مرصع به لعل و فيروزج و مشربهاى از ذهب خالص ) ، و ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 480 . ( 2 ) . ( و ديگر صحيفههاى زر كه بر زبر ساخت زين بوده است . ) . ( 3 ) . بعضى از اين مطالب در ناسخ التواريخ نيست ، ولى در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 480 ، هست . ( 4 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 213 . ( 5 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 213 . ( 6 ) . اين قسمت در ناسخ التواريخ نيست ولى در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 480 هست . ( 7 ) . در ترجمه انگليسى اين تاريخ به اشتباه هفتم ربيع الاول ذكر شده كه معادل 21 مارس 1812 بوده است . ( 8 ) . برابر 23 ژوئن 1812 .