ميرزا حسن حسينى فسايى
700
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كند و فرمانفرماى هندوستان از دادن اين وجه تقاعد نمود پس مستر سرهرفرد جنس از امناى دولت خواهش نمود كه سفيرى روانه لندن داشته وجه نكول فرمانفرماى هندوستان را معلوم دارد و چون حكايت سفر فرنگستان در گوش اهل ايران غريب مىنمود ، كسى اقدام در اين مسافرت نكرد تا قرعه اين كار را به نام حاجى ميرزا ابو الحسن « 1 » شيرازى زدند پس به لقب جليل خانى سرافراز شده او را حاجى ميرزا ابو الحسن خان گفتند و حاجى مزبور پسر ميرزا محمد على نام از اهالى توابع اصفهان است به سببى از وطن خود دور افتاد و در عهد كريم خان وكيل طاب ثراه به سررشتهدارى سپاه مأمور گرديد و دختر حاجى هاشم كدخداباشى شيرازى والد جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله را در ازدواج خود درآورد و ميرزا ابو الحسن خان از او به عرصه وجود آمد و براى خواهرزادگى آن وزير بىنظير رتبه و شأنى حاصل نمود كه نايب حكومت شوشتر گرديد و بعد از گرفتارى سلسلهء حاجى هاشم ، در سنه 1216 به هندوستان رفته ، در حيدرآباد دكن توقف نمود [ و ] به بلندآوازى اعتماد الدوله ايران ، در خدمت پادشاه آن ديار به منصب منادمت رسيد و در ماهى 200 روپيه سكه براى او قرار دادند و چهار ساله در ماهه « 2 » آن پادشاه را در راه شاهدى « فيض بخش » نام بر بام داد و چون اطلاع يافت كه حضرت خاقان زمان فتح على شاه با بازماندگان اعتماد الدوله بر سر رحمت آمده ، از هندوستان به شيراز آمد و در خدمت نواب حسين على ميرزا فرمانفرما به منصب يساولى « 3 » سرافراز گرديد و چون جناب حاجى - محمد حسين خان امين الدوله اصفهانى داماد اعتماد الدوله بود حاجى ميرزا ابو الحسن خان ، سر به يساولى فرود نياورده ، خدمت جناب امين الدوله رسيد و به توسط آن جناب مأمور به سفارت دار السلطنه لندن گرديد . و موكب و الا از طهران نهضت فرموده در چمن سلطانيه تمامت افواج حاضره را ملاحظه نموده ، بعد از چند روزه توقف ، حركت فرمود و روز بيست و دويم ماه جمادى دويم « 4 » در اوجان آذربايجان « 5 » نزول اجلال فرمود و چون به عرض صاحبقران زمان رسيد كه طور مصوف سردار سپاه روس در يك فرسخى تفليس بار اقامت انداخته و چندين فوج از سپاه خود را روانه قراباغ داشته است و حضرت شهريارى بعد از مشاورت نواب محمد على ميرزا « 6 » ، والى عراق و كرمانشاه را با بيست هزار نفر سواره و پياده براى تاخت نواحى تفليس و نواب نايب السلطنه عباس ميرزا را با سپاهى خونخوار به جانب گنجه مأمور فرمود و موكب و الا از اوجان حركت نموده در نواحى سراب نزول اجلال فرمود و گوش به راه اخبار از جانب شاهزادگان والاتبار نشست و نواب محمد على ميرزا نواحى تفليس را تاخته ، در هر مصافى ، فيروزى يافته مراجعت نمود و در
--> ( 1 ) . ( خواهرزادهء حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 187 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 458 : در روضة - الصفا ، ( داماد و خواهرزاده ) اعتماد الدوله ، او مشهور به ايلچى كبير است كه تا آخر عمر رسما از انگليس مقررى دريافت مىداشت . ر ك : حقوقبگيران انگليس در ايران ، ص 17 تا 43 . ( 2 ) . در واقع او حقوق ماهانه چهار سال خود را خرج فيض بخش كرد . ( 3 ) . ( تركى ) به معنى چوبدارى كه نظم صفوف و طرد و منع بيگانگان را از دربار برعهده داشته باشد ، نوكر ، حاشيهنشين و ملازم . ( معين ) ( 4 ) . برابر با 4 اوت 1809 . ( 5 ) . امروزه دهستانى است در شرق تبريز . و ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 460 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 187 . ( 6 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 187 .