ميرزا حسن حسينى فسايى

694

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و عيد نوروز سنه توشقان‌ئيل در دوازدهم ماه محرم سال 1222 « 1 » اتفاق افتاد و سلطان ظفرپناه فتح على شاه ، بعد از جشن نوروزى تمام لشكر نصرت‌اثر را از ممالك محروسه به درگاه اعلى حاضر فرمود و براى حراست حواشى مملكت و دفع دشمنان دولت ابدمدت از طهران نهضت نمود [ و ] عرصهء چمن سلطانيه را غيرت جنات اربعه فرمود : تا كدامين مرز از شيراوژنان گردد خراب * تا كدامين ملك از گندآوران ويران شود و چندين سواره و پياده و توپخانه براى مدد نواب نايب السلطنه ايفاد آذربايجان نمود و چون خبر كشتن ايشپخدر سردار بزرگ روس ، گوشزد حضرت الكسندر ايمپراطور رسيد ، بلاتأمل غراف گداويچ « 2 » كه پيرى سالخورده و تجربتها اندوخته بود سپهسالار نموده بجاى ايشپخدر روانه داشت و چون دولت بهيه روس با دو دولت عليه ايران و روم مخاصمه داشت ، غراف گداويچ ، حيلتى انگيخت كه با دولت ايران سخنى از مصالحه گويد « 3 » و كار خود را يك‌سر با رومى اندازد ، پس بنابراين خيال ايشك آقاسى خود را « 4 » براى اظهار ارادت به رسالت روانه درگاه حضرت شاهنشاه ايران نمود و مراسله‌اى كه ايمپراطور روس به جناب ميرزا شفيع صدر اعظم نگاشته و پاره‌اى از هدايا را كه فرستاده بود به صحابت او فرستاد و فرستادهء سپهسالار ، بعد از ورود در منزل جناب صدر اعظم فرود آمد و مطالب خود را ادا نمود و حضرت شاهنشاه ايران جواب او را چنين فرمود كه در باب موافقت دو دولت قوىآيت ، از جانب ما مضايقتى نيست « 5 » ولى تا مشت خاكى از حدود مملكت ايران در تصرف آن دولت باقى است البته خصومت باقى است و شاهنشاه آگاه بعد از رفتن رسول [ به ] تدبير گداويج كه محض صرفه‌جوئى خود بود وقعى نگذاشت و باز چندين فوج ديگر ، روانه آذربايجان داشت ، پس از چمن سلطانيه نهضت فرموده در دار الخلافه طهران شرف نزول ارزانى داشت . و در ماه شوال اين سال [ 1222 ] « 6 » جنرال غاردان « 7 » نام كه سردار دوازده هزار نفر لشكر فرانسه بود با هفتاد نفر از ارباب حرفت و صنعت و معلم سپاه نظام و مهندس « 8 » و عهدنامه و تحف و هدايا ، از طرف قرين الشرف ، حضرت ناپليون وارد دار السلطنه طهران گرديد و قرين اعزاز و احترام گشته ، در سراى جناب ميرزا شفيع صدر اعظم فرود آمد و بعد از گذرانيدن نامه و

--> ( 1 ) . برابر با 22 مارس 1807 . ( 2 ) . و هو Ivan Vasilevich Gudovich سردار روس . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 432 ، ناسخ التواريخ ، بهبودى ، ج 1 ، ص 161 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 433 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 162 . ( 4 ) . نام او ( استپانوف ) بود . ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 161 . ( 5 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 162 ، آمده است كه ( امناى دولت ايران گفتند : به شرط آنكه در اراضى ايران اگرچه به مقدار نقش قدمى باشد دست بازدارند ) . ( 6 ) . شروع در دوم دسامبر 1807 . ( 7 ) . Brigadier - General pardane نام او Claude - Mattieu است متولد 1766 و متوفى به سال 1817 مىباشد او در زمان فتح على شاه با يك هيئت نظامى از طرف ناپلئون براى خدمت در ارتش ايران مامور شد گاردان در اواسط دسامبر 1807 به طهران رسيد ولى چون قبل از رسيدن آنها ناپلئون سياست خود را تغيير داده بود آنها در ايران بىتكليف بودند و نمىدانستند چه كنند و سرانجام در سال 1809 ايران را ترك گفت ( صدر التواريخ ، حاشيه 1 ، ص 59 ) . ( 8 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 59 .