ميرزا حسن حسينى فسايى

695

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

تحف و هدايا و پيغامات از حضور شاهنشاهى « 1 » تمامت فرستادگان ايمپراطور ناپليون مورد عنايت شاهانه شده ، جنرال غاردان به لقب جليل خانى « 2 » سرافراز گرديده ، مأمور به توقف شدند و چون در سال 1218 كه محمد نبى خان شيرازى مأمور به سفارت هندوستان گشت و در ضمن معاهدات با دولت بهيه انگليس از فرمانفرماى هندوستان درخواست نمود كه يكى از شرائط معاهده دولت ايران و انگليس آن است كه اگر دولت روس بخواهد مداخلتى در حدود قديمى ايران كند ، دولت انگليس به قدر قوه از مال و رجال خود دريغ ندارد و چون آن زمان عقد معاهدهء دوستى ميانه دولت روس و انگليس مستحكم بود ، فرمانفرماى هندوستان در قبول و اجابت اين مطلب مساهله و مسامحه نمود و بعد از اطلاع امناى دولت ايران از تسامح فرمانفرماى هندوستان بناى مراودت را با دولت فرانسه گذاشتند و بعد از آمدن جنرال غاردان مطالب او را قبول نمودند و معاهده‌نامه‌اى را نگاشتند كه خلاصه آن اين است كه : ناپليون ايمپراطور فرانسه سپاه روسيه را از تفليس و محال گرجستان و نواحى آذربايجان به جنگ يا صلح اخراج نمايد و معلم و مهندس و اسباب جنگ همه‌ساله به قدر ضرورت به دولت عليه ايران داده ، هر وقت لشكرى براى دفع دشمنى از خارج و داخل ضرور گردد ، پادشاه فرانسه بىمضايقه ايفاد دارد مشروط به آنكه اولياى دولت ايران موافقت با دولت انگليس را موقوف دارند و بعد از اخراج روسيه از گرجستان و نواحى ايران ، لشكر فرانسه را اذن داده كه از راه ايران عبور نموده از جانب خراسان همت بر تسخير هندوستان گمارند و چون اين عهدنامه مقرون به صلاح بود ، پادشاه كامگار فتح على شاه ، تمامى مطالب آن را قبول فرمود « 3 » و امضاى آن را به خط ميرزا رضا قلى منشى الممالك مرقوم داشته به مهر جناب ميرزا شفيع صدر اعظم و حاجى محمد حسين خان مستوفى الممالك امين الدوله اصفهانى مختوم نموده براى ابلاغ آن عسكر خان افشار ارومى « 4 » را به سفارت دولت فرانسه مأمور داشتند و هداياى بيكران و نامهء همايون روانه فرمودند . و هم در اين سال [ 1222 ] : به آموزگارى فرستادگان ناپليون در لشكر ايران نظمى تازه بنا نهادند و فرمان صادر گرديد كه نيمه سپاه به قانون فرنگستان به نظمى مخصوص پياده جنگ كنند و بيشتر توپ و تفنگ به كار برند و نخستين نواب نايب السلطنه عباس ميرزا در آذربايجان براى انجام اين نظام زحمتها كشيد و به سعى و كاردانى ميرزا بزرگ قائم‌مقام وزير بىنظير آذربايجان رونقى تمام يافت « 5 » و هم به فرمان پادشاه در ديگر ممالك ايران ، اين كار را معمول داشتند و نظام آذربايجان را « سرباز » و نظام عراق و مازندران را « جانباز » لقب دادند و يوسف خان گرجى كه از پروردگان اين دولت قوىشوكت بود به سردارى سپاه عراق سرافراز گشته او را « سپهدار » گفتند . و در ششم ماه ذيقعده اين سال [ 1222 ] « 6 » : خداى قادر متعال از بطن صبيه مرضيه اميركبير ميرزا محمد خان قاجار دولو پسر نيك‌اخترى به نواب نايب السلطنه عباس ميرزا عطا

--> ( 1 ) . ( در روز دوازدهم شهر رمضان 1222 ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 167 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 435 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 436 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 167 . ( 4 ) . در متن : ( ادومى ) و ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 436 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 438 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 169 . ( 6 ) . برابر با 5 ژانويه 1808 .