ميرزا حسن حسينى فسايى
683
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
علماى « 1 » بصره متعلم گرديد ، پس به خطه اصفهان آمده ، رحل اقامت انداخت و علوم صرف و نحو و معانى و بيان و كلام را بياموخت و از مسائل فقه و اصول فقه بهرهء تمام برگرفت و آغاز اجتهاد نمود و در اجتهاد خويش اصول دين و فروعى اختراع كرد كه خداى واحد احد رسائلى بر پيغمبران فرستاد و پيغمبر ما محمد بن عبد اللّه ( ص ) را آخرين آنها قرار داد و قرآن را بر او نازل داشت و دين خود را در آن به وجه كمال بيان فرمود و بعد از او هريك از خلفاى اربعه مجتهدى بودند و جعفر صادق عليه السلام و ائمه اربعهء اهل سنت و جماعت ، مجتهد زمان خود بودند كه آنچه را از پيش فروگذاشته بودند به اجتهاد خود بيان داشتند و بايد شخص مجتهد ، استنباط مسائل را از كتاب خدا كند و اين عبد الوهاب بسيار از اعمال مسلمانان را بدعت و ضلالت دانست از جمله ، قبههاى رفيع و بقعههاى وسيع بر قبور انبيا و خلفا و اولياء و تذهيب آنها و گذاشتن اشياء نفيسه يا احتياج مسلمانان به آنها در بقاع متبركه و طواف و تقبيل ضرايح و بقاع ، جز طواف خانه خدا شركى بين و مرتكبين اين اعمال را با بتپرستان فرقى نگذاشت « 2 » و همى گفت : بتپرستان سنگها را تراشيده ، زر و سيم را به اشكال مختلفه ، ساخته ، ارواح آنها را شفيعان درگاه الهى دانند نه خالق اشياء و هر مسلمانى كه طواف مزار و ضريح كسى كند براى طلب شفاعت از روح صاحب او ، پس بتپرست خواهد بود و با اين عقايد از اصفهان درآمده ، عود به باديهء نجد نمود و با عبد العزيز كه يكى از مشايخ آن نواحى بود ، ملاقات كرده ، او را در اين عقايد راسخ نمود و در اين باب رسائل نگاشت و به قوهء عبد العزيز ، مطالب آن رسائل را در ميانهء عوام كالانعام « 3 » نواحى نجد رواج داد و نام پيروان اين مذهب را به مناسبت اسم خود ، وهابى ، گذاشت و عبد العزيز هر روزه در رواج اين كيش ، مردم خود را فراهم آورده با مشايخ اعراب رزم مىنمود و چون عبد العزيز را قوتى پيدا شد در اراضى نجد قلعهاى بساخت و آن را درعيه « 4 » گفت ، پس دست را به قتل و نهب همسايگان بگشاد چندانكه اميرى نافذ فرمان گرديد و سعود كه پسر بزرگ عبد العزيز بود ، در نواحى اعراب جنگها نمود و بر نفاذ امر پدر بيفزود ، پس اين پدر و پسر براى تسخير مكه معظمه و مدينه طيبه با سپاهى آراسته حركت نمودند و بر شهر مدينه مسلط شدند و دفاين و ذخاير مسجد و بقعه مباركه و تمامى محلات شهر را به غارت بردند و از چوب ضريح مرقد منور حضرت ختمىمآب ، قهوه پخته ، صرف نمودند و آنچه كتاب ، جز قرآن را يافتند بسوختند و چند روز مسجد مبارك را اصطبل كرده ، عود نمودند ، پس دوباره سعود براى تسخير نجف اشرف آمده ، كارى نكرده ، بازگشت « 5 » و در اين سال سعود نامسعود پسر بدگهر عبد العزيز با چندين هزار نفر اعراب براى تسخير كربلاى معلى حركت نمودند و در روز هيجدهم ماه ذيحجه « 6 » عيد غدير
--> ( 1 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 : استاد او ( محمد ) نام داشت . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 381 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 . ( 3 ) . اشاره به آيهء شريفه 179 ، سوره اعراف . ( 4 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 381 . آمده است كه : ( در ارض درعيه حصنى حصين برآورد ) : المدينة الدرعيه . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 381 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 . ( 6 ) . برابر با 21 آوريل 1802 .