ميرزا حسن حسينى فسايى

682

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كاشان را به سيورغال « 1 » و حكومت در دست داشت باز به هواى خودرائى افتاد و محمد قاسم نام پيرانه‌وند « 2 » لرستانى كه مدعى كار كيميا بود ، خدمت نواب معزى اليه رسيد و دعوى اعمال خود را بر او عرضه داشت و آن جوان ساده‌لوح مقدم او را براى رواج سلطنت خود ، غنيمت شمرد و در نيمهء ربيع اول اين سال : [ 1216 ] به جانب اصفهان تاخت و مذكور داشت كه حاجى محمد حسين خان از ايالت اصفهان معزول است و حاجى مشار اليه از اين خبر ، فرار نمود و نواب حسين قلى خان بر اصفهان مستولى گشت و به اخذ اموال مردم مشغول گرديد و نقش زر و سيم رواج را به نام خود نمود « 3 » و محمد قاسم را به وزارت خود اختصاص داد و خاقان گيتىستان ، بعد از اطلاع بر واقعه ، به جانب اصفهان ، نهضت فرمود و حسين قلى خان چون خبر حركت شاهنشاهى را شنيد به جانب سيلاخور « 4 » و بروجرد حركت نمود و موكب و الا وارد اصفهان شد [ و ] بعد از چند روز در قفاى حسين قلى خان به جانب گلپايگان شتافت و نواب حسين قلى خان ، چون از همه‌جا و همه كس مأيوس گشت راه بلدهء قم را پيش گرفت « 5 » تا از جان امان بيابد و خاقان گيتىستان در تعاقب او وارد قم گرديد و حسين قلى خان شمشير را به گردن آويخته ، به قدم‌زارى روى بر خاك نهاد و مهد عليا والدهء حضرت شاهنشاه شفاعت او را نمود و به درجهء قبول رسيد و ناحيهء قم را به سيورغال او دادند و موكب و الا در ماه جمادى اول اين سال : [ 1216 ] وارد عمارت قصر قاجار طهران گرديد و بعد از چند ماهى ، اهالى بلدهء قم از سوء سلوك حسين قلى خان شاكى شدند و او را از ايالت قم معزول داشتند و در قريهء دزآشوب « 6 » حومه طهران رحل اقامت انداخت و چون در سال ديگر مهدعليا بدرود زندگانى نمود ، نواب حسين قلى خان را از هر دو ديده نابينا نمودند و در سال ديگر « 7 » ، رهسپر سفر آخرت گرديد . و عيد نوروز سنه ايت‌ئيل در شانزدهم ماه ذيقعده اين سال : [ 1216 ] « 8 » اتفاق افتاد . و هم در اين سال : [ 1216 ] فتنه سعود نامسعود پسر عبد العزيز نجدى در كربلاى معلى واقع گرديد و اگرچه نگاشتن اين واقعه از روش فارسنامه خارج است ليكن چون امرى غريب و فتنه‌اى عجيب بود كه كمتر كس از اهالى ايران در سوكوارى براى واقعه شريك نبود و كمتر بلدى از ايران بود كه جماعتى از اعزهء آن در اين فتنه شهيد نگشتند لهذا آنچه را در تواريخ صحيح يافتم آن را نگاشتم : و ببايد دانست كه عبد الوهاب « 9 » نامى از اعراب باديه نجد سفر بصره نمود و در نزد

--> ( 1 ) . لغت مغولى به صورتهاى : سويرغال ، سويورغال و سيورغالى به معنى زمينى كه پادشاه به كسى مىبخشد : اقطاع . ( 2 ) . در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 66 ، ( پيرانوند ) ، در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 371 : ( ايل پيرانوند ) . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 371 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 67 . ( 4 ) . منطقه‌اى در جنوب شرقى بروجرد . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 373 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 67 . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 373 : ( دزآشيب ) . ( 7 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 379 : محل مرگ او در همان دزآشيب دانسته شده است . اما در ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 67 ، و حقايق الاخبار خورموجى ، ص 12 آمده است كه : ( او را در حصارى معكوس زندانى كردند . پس او را از هر دو چشم نابينا ساختند و يكسال ديگر بزيست و آنگاه در طريق خراسان جان بداد ) . ( 8 ) . برابر با 21 مارس 1802 . ( 9 ) . ماخوذ از ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 68 .