ميرزا حسن حسينى فسايى

681

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

اگر جماعتى در خدمت حاكم شرع براى ثبوت مطلبى شهادت دروغ دهند ، و از اين شهادت حكم شرعى صادر گردد ، پس دروغ شهود در خدمت همان حاكم يا ديگرى ظاهر شود آن حكم بر نفاذ خود بماند و غرامت بر شهود است و بس . « 1 » و چون برادران و منسوبان جناب حاجى هريكى به استقلال تمام ، حكمران مملكتى بودند ، اولياى دولت چنين پنداشتند كه اگر جناب حاجى را گرفته ، حبس و قيد نمايند ، شايد فتنه در ولايت از كسان او بروز كند ، پس حسب الامر چنين تدبير كردند كه در روزى معين « 2 » جناب حاجى و متعلقان او را در ولايات اسير بند و گرفتار كمند قهر خاقان ظفرمند كنند ، پس كسان معتبر به اطراف ولايات فرستادند و در روز غره ذىحجه اين سال : [ 1215 ] ، جناب حاجى ابراهيم خان را در پيشگاه سلطنت بازداشتند و از كردار او به خشم و خشونت بازپرس فرمودند و نوشتجات پابمهر او را يك يك بر او نمودند [ و ] جناب حاجى چندان‌كه تبرى نمود كه مرا از اين نوشتجات و مهر خبرى نيست ، بلكه اين كيد را اهل حقد و حسد كرده‌اند ، مفيد نيفتاد تا هر دو چشم جهان‌بينش را كندند و زبانى را كه در چنين وقت به جاى عجز و لابه بر زيان خويش زبانه‌كش بود قطع نمودند « 3 » . پس آن جناب را با زن و فرزند ، در قزوين ، پس در طالقان منزل دادند و هم در آنجا به جهان ديگرش فرستادند « 4 » و برادران و فرزندان و منسوبانش هم در غره ماه همين ذيحجه ، هريك در بلدى كه بود يا فارغ از رنج دنيائى يا گرفتار درد نابينائى گرديد « 5 » چنان كه عبد الرحيم خان و محمد حسين خان و ميرزا محمد خان را كشتند و اسد اللّه خان و حسن خان پسر عبد الرحيم خان را كور كردند و ميرزا عليرضا پسر جناب حاجى را از زيور مردى انداختند و تمامت املاك سلسلهء هاشميه را به ضبط ديوان درآوردند و براى امتياز از خالصه‌جات ديوانى نام آنها را املاك ضبطى گذاشتند فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ « 6 » چو آيد به موئى توانى كشيد * چو برگشت زنجيرها بگسلد پس وزارت كبرى ، به جناب ميرزا شفيع مازندرانى « 7 » بىمشاركت غير مسلم گرديد و كلانترى شيراز به ميرزا ابراهيم شيرازى پسر ميرزا محمد على كدخداباشى پنج محله نعمتىخانه شيراز عنايت داشتند و ايالت بهبهان و كوه‌گيلويه را به استقلال به ميرزا سلطان محمد خان بهبهانى ، كما فى السابق برقرار فرمودند . و در ماه صفر سال 1216 « 8 » : نواب حسين قلى خان برادر خاقان گيتىستان كه بلدهء

--> ( 1 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 32 . ( 2 ) . ( غره شهر ذىحجه ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 64 . ( 3 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 32 ، حقايق الاخبار ناصرى ، ص 12 ، ناسخ التواريخ ، ص 64 . ( 4 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 32 ، حقايق الاخبار ناصرى ، ص 12 ، ناسخ التواريخ ، ص 64 . ( 5 ) . ر ك : صدر التواريخ ، ص 32 ، حقايق الاخبار ناصرى ، ص 12 ، و ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 64 . ( 6 ) . قسمتى از آيه 2 ، سورهء الحشر . ( 7 ) . اعتماد السلطنه او را ( ميرزا محمد شفيع بندپئى مازندرانى ) مىخواند . صدر التواريخ ، ص 44 كه ( پسر ميرزا احمد از چاكران نادر شاه افشار بود و از اصفهان به پندپى مازندران رفته بود ) . روضة الصفا ، ج 9 ، ص 370 . ( 8 ) . شروع در 13 ژوئن 1801 .