ميرزا حسن حسينى فسايى

675

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

و در پانزدهم ماه ذى حجه اين سال : [ 1213 ] « 1 » از طهران ، نهضت نمود و جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله شيرازى و جناب ميرزا شفيع مازندرانى را ملازم ركاب ظفر انتساب فرمود و چون در ناحيهء نيشابور نزول اجلال نمود « 2 » ، جعفر خان بيات ، حاكم نيشابور ، ملازم اردوى اعلى بود و على قلى خان پسر او با اعيان نيشابور ، به شرف حضور رسيدند « 3 » و چون رأى عالم‌آرا ، قرار گرفت كه برج و باروى بلده نيشابور را به تصرف سپاه ظفرپناه دهند و كوتوالى از اهل اردو بر آن گمارند و على قلى خان به فتواى پدر امتناع نمود و مأمورين را بازگردانيد و اعليحضرت شاهنشاهى در غضب شد و حكم به يورش و خرابى نيشابور فرمود و در بين جعفر خان بيات « 4 » ، عذرهاى غير موجه براى نافرمانى پسر خود آورد و غضب حضرت شهريارى را اندك فرود آورد كه جناب حاجى ابراهيم خان اعتماد الدوله و ميرزا شفيع مازندرانى ، براى استمالت اهالى نيشابور ، روانه شدند و چون نزديك به قلعه رسيدند و اهالى شهر را نصيحت نمودند ، حسين قلى بيگ پسرعموى جعفر خان بيات از قلعه فرود آمد و در خدمت آن دو نفر وزير بىنظير شرفياب حضور معدلت دستور گرديد و مابقى قلعه‌داران ، باز دامن عصيان را بر كمر زدند و آتش غضب شاهى را افروختند و حكم به يورش صادر گرديد و جعفر خان بيات ، باز ، در مقام عذرخواهى از جانب على قلى خان پسر خود برآمد و پسر ديگر ماه‌پيكر خود را كه در اردوى شاهى بود ، به گروگان گذاشت كه اگر بازنگردد آن پسر [ را ] به قتل رسانند ، پس جعفر خان وارد قلعه نيشابور شد و به قلعه‌دارى پرداخت و جواب تعهدات خود را به آواز توپ و تفنگ حواله داد و شهريار آفاق بنا برقرارى كه جعفر خان داده بود پسر بيچاره او را كه سنين سالش از چهارده نگذشته بود « 5 » ، روانه سفر آخرت فرمود و جنازهء او را بر پدرش نمودند و فرمان صادر گرديد تا باغات و دهات حومهء نيشابور را تاختند « 6 » و اعالى آن نواحى را اسافل ساختند و مدت چهل روز نائرهء غضب شاهى افروخته ، خرمن بينوايان نيشابورى را سوخت و اهل شهر از نديدن نان به ناله و انين افتاده ، جناب حاجى روح الامين « 7 » ، امام جمعه و جماعت نيشابور را واسطه نمودند كه به اردوى اعلى آمده ، براى جعفر خان و اهالى بلد ، استدعاى امان كند و بعد از ورود امام جمعه ، حضرت شهريار معدلت شعار ، تمامت اهل نيشابور را امان داد و جناب ملا على اصغر ملاباشى ، به مصاحبت امام جمعه داخل شهر گرديد و جعفر خان سفيه را با قرآن و شمشير به حضور مبارك آورد و كماكان به ايالت نيشابور سرافراز گشته ، سالها در ماتم پسر نوجوان خود ناله‌ها نمود . پس اردوى اعلى از نيشابور كوچ كرده ، ظاهر شهر مشهد مقدس را لشكرگاه فرمود و نواب نادر ميرزا « 8 » ، در پس حصار و باروى شهر نشست و پادشاه دين‌پناه ، محض احترام آستانه

--> ( 1 ) . برابر با 20 مه 1799 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 350 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 102 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 351 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 102 . ( 4 ) . ر ك : حقايق الاخبار ناصرى ، ص 11 . ( 5 ) . ر ك : حقايق الاخبار ناصرى ، ص 11 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 352 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 103 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 351 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 352 .