ميرزا حسن حسينى فسايى
667
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
بودى ، برخاستى و به عبادت ايزد متعال پرداختى و سياست مفسدان و عقوبت بدكاران را به تأخير نينداختى و حكام ممالك و اعيان لشكر اگر از قاعده عدالت تجاوز نمود [ ند ] ى به سزاى خود رسيد [ ند ] ى و چون ثمرهء اختلاف افشار و زنديه را ديده بود در ايلاف « 1 » و ايتلاف قبيله قاجار به نهايت كوشيد ، چنان كه پارهاى را مانند برادران برانداخت و جماعتى را چون حضرت وليعهد و اميركبير سليمان خان بنواخت « 2 » ، اغراقگوئى و خودستائى را نداشت ، القاب در فرامين را منع مىفرمود و اختصارنويسى را خوش مىداشت ، اگر رعيت فقيرى يا چريك مسكينى شكايتى داشت مىتوانست بدون ممانعت ، عرض حال خود را بىواسطه نمايد ، هيچ اميرى بر لشكر و هيچ وزيرى در كشور بىفرمان او فرمانروا نبود ، لباس ساده و بىتكلف مىپوشيد و در روز سفر و شكار بر زمين نشسته ، با امراى لشكر هرچه دستياب بود ، تناول مىنمود ، القصه چون آفتاب برآمد و اين قضيه منتشر گشت و حمل و نقل جنازهء آن حضرت براى اهالى اردو ممكن نبود ، جنازهء [ او ] را گذاشتند و هريك به جانبى شتافتند « 3 » و محمد حسين خان قاجار ، ايشك - آقاسى مشهور به دوداغ و ميرزا رضا قلى نوائى منشى الممالك « 4 » ، آنچه توانستند ، از اثاثه سلطنت برداشته ، به جانب طهران شتافتند و مردم بلدهء شوشى دست را به غارت گشوده ، كارخانهجات شاهى و اسباب امرا و سپاهى ، آنچه را ديدند ، بردند ، پس علما و بزرگان شوشى ، به آئين شرع مبين ، متكفل جنازهء شاه شهيد گشته ، بعد از حصول لوازم ، او را در محلى مناسب به امانت سپردند و چون خبر اين قضيه غريبه در آدينهبازار به اردوى بزرگ رسيد ، تمامت امرا بنه را گذاشتند و هريك به جانبى شتافتند و شاهزادگان عظام ، عباس ميرزا و حسين على ميرزا و محمد قلى ميرزا و نواب حسين قلى خان برادر حضرت وليعهد ، از راه رشت ، عازم طهران شدند و جناب حاجى ابراهيم خان شيرازى ، اعتماد الدوله ، با سواران فارس و تفنگچيان مازندرانى از راه اردبيل و زنجان روانه طهران گشتند « 5 » و على قلى خان برادر حضرت شاه شهيد كه مأمور به محافظت ايروان بود به طمع خام در خيال شاهى افتاد و به شتاب تمام در قلعهء على شاه ، شش فرسخى طهران نزول نمود و نواب شاهزادگان و جناب حاجى ابراهيم خان شيرازى [ را ] در قزوين ملاقات اتفاق افتاد و به صوابديد جناب حاجى چند روز تأمل داشته كه متفرقه سپاه جمع شدند و به آئينى تمام در صحراى دولاب حومه طهران بار اقامت انداختند و ميرزا محمد خان قاجار دولو كه به حكم وصيت حضرت شاه شهيد ، مستحفظ شهر طهران بود ، دروازهها را بر همگى امرا ببست و به انتظار ورود موكب مسعود حضرت فتح على خان وليعهد در پس حصار طهران بنشست و چون قضيهء هايله شاه شهيد اتفاق افتاد ، بابا يوسف شاطر « 6 » كه در پيادهروى از برق و باد پيشتر بود از قلعه شوشى كه تا شهر شيراز « 7 » . . . فرسخ مسافت است به راه افتاد و روز دوم ماه محرم سال هزار و دويست و دوازده ، وارد شيراز گرديده ، واقعه را به حضرت وليعهد رسانيد و از استماع اين
--> ( 1 ) . در متن : ( اتلاف ) . ( 2 ) . عبارات از تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 111 ، است . ( 3 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 113 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 304 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 304 . ( 6 ) . حقايق الاخبار ناصرى ، ص 10 ، در ذكر وقايع سال 1212 . ( 7 ) . در اصل ميزان فاصله را ننوشته است .