ميرزا حسن حسينى فسايى
52
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
از لغات فارسى بيشتر است اما ميرزا حسن اين امر را وسيلهاى براى ايجاد صعوبت و اشكال در دريافت مطالب نمىسازد و نثر قابل فهم و روانى را ارائه مىنمايد كه معلول رعايت جهات لفظى و معنوى زير است : 1 - استفاده از زبان معمول و اصطلاحات رائج براى بيان حوادث : « . . . از شاه ويردى خان نقل شده كه چون سواران فارس به جانب من آمدند ، چون خواستم آنها را به تفنگ بزنم هرچه سعى نمودم ، آتش فتيله روشن نشد و چون روشن مىشد ، نزديك به كاسه تفنگ كه مىرسيد ، خاموش مىشد ، ناچار تفنگ را انداختم و چون دست به كمان و تير بردم ، زه كمان گسيخت ، دانستم بخت خوابيده و نكبت برخاسته است فرياد كردم كه كسى جنگ نكند و خود از برج قلعه بيرون آمده ، خدمت اللّه ويردى رسيدم . . . » ( گفتار اول - حوادث سال 1005 ) . « . . . در همين سال بنا بر نذر و عهدى كه ميانه خود و خداى تعالى بسته بود ، پياده راه دراز را از دار السلطنه اصفهان تا شهر مشهد مقدس پيمود ، بر احدى تكليف پيادهروى نفرمود جز محمد زمان سلطان بايندرى تركمان و مهتر سلمان دنبلى ركابدارباشى و ميرزا هدايت اللّه اصفهانى ، نوادهء نجم ثانى كه موافقت كرده ، اعليحضرت شاهنشاهى را ، پياده ، همراهى نمودند و مقرر داشتند كه اين سه نفر طنابى را كه درازاى آن پنجاه ذرع شرعى باشد ، با خود داشته ، از دروازه شهر اصفهان تا دروازه مشهد مقدس را پيموده ، مولانا جلال الدين منجمباشى يزدى ، شماره آن را ثبت نمايد و . . . مولانا جلال الدين را بعد از رجوع به دفتر ، شماره طناب پنجاه ذرعى معلوم شد كه از اصفهان تا مشهد مقدس يكصد و نود و نه فرسخ شرعى است . . . » ( گفتار اول - وقايع سال 1009 ) . 2 - استفاده از جملات كوتاه و قابل فهم به استثناء ذكر القاب و اوصاف و تعارفات : « . . . نادر شاه مىدانست كه سگ سير به شكار و لشكر مالدار به كارزار نمىرود . . . » ( گفتار اول - وقايع سال 1152 ) . « . . . ميرزا قوام الدين براى امام قلى خان پيغام فرستاد كه در سال پيش ، شاه محمود آمد و به فضل خداى كارى نكرد ، شما چه مىگوئيد . . . » « . . . طبعش از تحصيل علم رميد و چندى در پى كارهاى ديوانى دويد و از كسب علم بازماند و به عمل ديوانيان نرسيد و اكنون به تحير شبى را به روز مىرساند . . . » ( بلوك سروستان - گفتار دوم ) . 3 - اشتمال كتاب بر اساسىترين وقايع تاريخى و جغرافيائى فارس و گهگاه ايران و توجه به زندگى و احوال ساكنان محلات و قراء و قصبات فارس كه در هيچ كتابى ديگر تا عهد مؤلف بدين حد و با ذكر تمام جزئيات سابقه طرح و بررسى ندارد . بدينمعنى كه مؤلف به قراء و قصبات فارس با همان اهميتى مىنگرد كه به شهرها و مراكز بزرگتر توجه مىنمايد و زندگى رجال معمولى را در شهرها و قراء و قصبات به همان حد ارج مىنهد كه زندگى امرا و وزراء و رجال علم و ادب را معتبر مىشمارد . 4 - درآميختگى بسيار طبيعى نثر و نظم و امثال و حكم فارسى و اصطلاحات عوامانه و همهفهم :