ميرزا حسن حسينى فسايى
663
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
همتى براى پادشاه مىنمودند و روز ديگر شيلان « 1 » كشيده ، آن شمشير را بر كمر مىبستند و مبلغها به فقرا نياز مىنمودند و اين وقايع در ماه « 2 » از همين سال : [ 1210 ] اتفاق افتاد . و در همين سال : [ 1210 ] با سپاهى كه بيشتر از سال گذشته بود ، به عزم تسخير خراسان روز هفتم ذيقعده اين سال ، از راه استرآباد ، براى تنبيه جماعت تركمان كه اطراف آن ملك را عرصه تاراج ساخته بودند ، راه مشهد مقدس را پيش گرفت « 3 » و امراى عرض راه ، جز اطاعت چاره نديده ، سر در چنبر انقياد درآوردند و اسحق خان حاكم تربت حيدرى « 4 » به مزيد اختصاص مورد عنايت شاهانه گرديد . و چون موكب و الا نزديك به مشهد مقدس رسيد ، نواب نادر ميرزا فرمانرواى خراسان پسر نواب شاهرخ شاه كور پسر نواب رضا قلى ميرزا پسر پادشاه جهانگشا ، نادر شاه ، از مشهد مقدس به جانب افغانستان گريخت و پدر كور خود را بهجا گذاشت و به عرض اعلا رسانيدند كه جناب ميرزا مهدى مجتهد مشهدى به مرافقت نواب شاهرخ شاه كور و ولد ارجمندش قهار قلى ميرزا ، از مشهد مقدس موكب فيروزى كوكب را استقبال مىنمايند « 5 » و حضرت شهريارى ، نواب حسين قلى خان برادرزادهء ارجمند خود را براى احترام نواب شاهرخ به استقبال مأمور فرمود و قدغن نمود كه اگر جناب ميرزا مهدى بر شاهرخ مقدم است براى رضاى رسول خدا ( ص ) از اسب پياده شده ، با او مصافحه كند و اگر شاهرخ مقدم است چون به او رسيد ، سواره با او مصافحه كنند « 6 » القصه چون حضرت شهريارى بر تخت جلوس فرمود ، جناب ميرزا مهدى و نواب شاهرخ شاه و قهار قلى ميرزا را احضار فرمود و شاهرخ شاه را در پاىتخت كه مسند شاهى گسترده بود ، اذن جلوس داد و جناب ميرزا رخصت نشستن يافت « 7 » ، پس سليمان خان را با هشت هزار نفر سپاه و جناب ميرزا مهدى را مأمور داشت كه به شهر مشهد رفته ، اهالى شهر را مطمئنخاطر سازند و روز ديگر با نيت صادق و خلوص عقيده از اسب پياده گشت و مسافتى را طى فرمود و از دروازه خيابان با اظهار عجز و مسكنت و فروتنى و مذلت [ و ] با ديدهء اشكبار همى رفت تا به آستان ملك پاسبان رضويه ، عليه آلاف سلام و تحيه ، دررسيد و زمين را بوسه داد و مدت بيست و سه روز در آن ارض اقدس به عبادات و طاعات و عرض حالات به درگاه قاضى حاجات اشتغال داشت و در ايام زيارت مانند يكى از خدام در بقعهء مباركه امام لازم الاحترام عليه السلام ، خدمت مىنمود و در همين اوقات به فرمودهء شهريار قاجار قبر نادر شاه افشار را كه در جوار حرم محترم رضوى عليه السلام بود شكافتند و استخوانهاى او را در كرياس خلوت كريم خانى طهران قرين استخوانهاى مغفرت پناه كريم خان وكيل نمودند و بعد از چند سال
--> ( 1 ) . شيلان كشيدن : تركيب مغولى - فارسى ، به معنى گستردن سفرهء طعام ، استفاده تام از مال و نعمتى كردن ( معين ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 106 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 79 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 274 . ( 2 ) . جاى ماه در متن خالى است ، و در روضة الصفا ، و ناسخ التواريخ ، و تاريخ ايران ، ملكم نيز اشارهاى به آن نشده است . ( 3 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 79 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 274 . ( 4 ) . در متن : ( حيدرى را ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 278 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 278 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 279 .