ميرزا حسن حسينى فسايى
51
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
عمومى و ساده كتاب منطبق سازد و آنها را قابل فهم و استفاده عموم بسازد و در اين مواقع مطالب منقول را مختصر و ساده بيان مىدارد و اغلاط موجود در آنها را رفع مىسازد . مؤلف در حذف حروف اضافه و علامت « را » در آخر مفعول بيواسطه ، گشادهدست است و به حذف افعال و اجزاء جمله علاقه نشان مىدهد و درصد كاربرد لغات عربى در كتاب بيش از واژههاى فارسى است ولى همچنانكه گفتيم اين امر سبب غموض و ابهام مطالب كتاب نمىشود . الف - نمونه نثر ساده كتاب : « در سال بيست و هشتم هجرى ، اهل استخر ، سر از اطاعت مسلمانان كشيدند و عثمان بن ابى العاص ثقفى شهر استخر را به قهر و غلبه مسخر داشت و متمردين را به سياست رسانيد . . . » « . . . در سال بيست و نهم هجرى خليفه سيم عبد اللّه بن عامر را حاكم بصره و اهواز و فارس نمود و عبد اللّه بعد از ورود به بصره عبيد اللّه بن معمر را والى فارس كرده ، روانهاش داشت و چون مدتى گذشت شاه يزدجرد پادشاه ايران از سپاه عرب شكست يافته به فارس آمد و قبيله شبانكاره . . . با هربذ والى فارس موافقت كرده ، در اطاعت يزدجرد درآمدند و اهالى فارس به هواخواهى يزدجرد سر از اطاعت عبيد اللّه دركشيدند و عبيد اللّه با اهالى فارس جنگ نمود و آنها را تا دروازه استخر رسانيد و خود در خارج دروازه كشته گشت و كار يزدجرد بالا گرفت و مدار سلطنت را به دست هربذ داماد خود . . . واگذاشت و چون اين اخبار به عبد اللّه بن عامر رسيد از بصره به فارس آمد و چند بار جنگ نمود و در هر مصافى ظفر و فيروزى يافت و شهر استخر را به قهر و غلبه بگرفت و اهلش را آرام نمود و شاه يزدجرد و اسمعيل شبانكاره با قبيلهء خود به دارابجرد رفتند . . . » « . . . در سال پانصد و بيست هفت شاه طغرل و شاه مسعود پسران سلطان محمد چندين مرتبه جنگ كرده ، از همدان به اصفهان آمدند ، شاه طغرل مقاومت نكرده ، قاصد شيراز گرديد و شاه مسعود او را تعاقب نموده در صحراى بيضا تلاقى گشته ، جماعتى از لشكريان او به شاه مسعود پناه بردند و شاه طغرل از صحراى بيضا ، قاصد رى گشت و به جناح تعجيل از فارس گذشت . . . » « . . . در سال هزار و سى . . . پادشاه كامگار در شهر قندهار به عيش و عشرت گذرانيد و حكومت آن خطه را به گنج على خان والى كرمان شفقت فرمود و چون آغاز گرمى هوا شد موكب همايون به صوب هرات نهضت فرمود و هم در اين سال . . . امام قلى خان والى فارس را براى تسخير جزيره هرموز مأمور فرمود . . . » « . . . طايفه بيات ، اصل آنها از دشت قبچاق تركستان است كه در زمان قديم با ايل قشقائى به فارس آمدهاند ، دو قبيله گشته ، يكى با ايل قشقائى موافقت نموده ، صحرانشين شدهاند و ديگرى در شهر شيراز توطن نمودهاند . . . » « . . . بلوك فسا ، آخر سردسيرات و اول گرمسيرات فارس است ، ميانه جنوب و مشرق شيراز ، هواى زمستانش از زمستان شيراز و اصفهان گرمتر و تابستانش از تابستان اين دو شهر خنكتر . . . هر حاصلى در هر جاى فارس خوب شود در اين بلوك بهتر گردد ، آبش از كاريزهاى شيرين گوارا . . . ست » اگرچه ميزان استعمال لغات و تركيبات و جملات و اشعار عربى در فارسنامه ناصرى به دليل فضل وافر و كثرت منابع اديبانه كتاب و احاطه مسلم مؤلف بر ادبيات عرب به نسبت