ميرزا حسن حسينى فسايى

650

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

زندى از تخت شاهى برمىخاست زند ديگرى را طالب بودند كه بر تخت نشانند و خيال حاجى اين بود كه سلطنت را از خانوادهء زنديه ، برداشته ، در سلسلهء قاجار گذارد و محال بود كه ايلات به مطلب حاجى راضى شوند ، پس جناب حاجى تدبيرى انديشيد و حكم نمود كه فردا تمام لشكر ايلاتى در مسجد وكيل حاضر گشته ، هريك مواجب خود را گرفته ، در صحراى جعفرآباد سان دهند و جماعتى از شيرازيان را مأمور نمود كه در بازار وكيل نشينند و به آنچه مأمور شوند عمل نمايند و روز ديگر حاجى ابراهيم خان به مسجد وكيل آمد و لشكر ايلاتى دسته دسته آمده ، هريك كيسه پر از پول مىگرفت و چون از بازار شمشيرگران داخل بازار وكيل مىشدند ، مردمان شيرازى آن دسته را گرفته ، برهنه نموده ، از دروازهء اصفهان اخراج مىنمودند و به اين تدبير تمام لشكر ايلاتى را برهنه و بىسلاح از شهر شيراز بيرون فرمود و هيچيك از حال ديگرى مطلع نگشت ، پس عيال آنها را از شهر خارج نمودند [ و ] پيغام فرستاد كه در دهات بلوكات منزل كنند و اين افواج بىيراق به لطف على خان پيوستند و قلعه زرقان را براى سكناى عيال ايلات معين فرمود و از مسجد بردى به زرقان كه پنج فرسخ شمالى شيراز است رفت و مردم زرقان مانع شدند و نواب لطف على خان ، قلعهء زرقان را به قهر و غلبه گرفت و عيال اعيان ايلات را در آن گذاشت و به استحكام آن پرداخت و جناب حاجى پانصد نفر تفنگچى به سركردگى باقر خان گله‌دارى « 1 » و هادى خان بروجردى براى مدد زرقانيان فرستاد و چون به نزديكى رسيدند و دانستند كه قلعه در تصرف لطف على خان آمده ، در دره كوه زرقان پنهان شدند و خبر به شيراز فرستادند و لطف على خان چون از حال آنها مطلع گشت فوجى را بر سر آنها فرستاد ، هادى خان را كشتند و باقر خان و تمامت تفنگچيان را اسير كرده به حضور رسانيدند و باقر خان را حبس نمود و يراق جنگ را از اسرا گرفته ، مرخص فرمود و لطف على خان بعد از استحكام قلعه زرقان ، فوجى را براى محافظت آن گذاشت و عود به مسجد بردى نمود و پيغام براى حاجى فرستاد كه ما از راه خلاف گذشتيم و به عهد و ميثاق و قرآن خدا قسم خورديم « 2 » كه يادى از گذشته‌ها نكنيم ، شما هم پاس نعمت چندين ساله سلسلهء زند را نگاه داريد و دروازه را بگشائيد تا بهتر از پيشتر گذران كنيم يا آنكه عيال ما را كه ولىنعمت‌زادگان شمايند از شيراز به ما فرستيد تا دست آنها را گرفته به جانب هند و روم رويم « 3 » و جناب حاجى هيچيك را قبول نكرد و ربيع خان مرودشتى را براى حضور مصطفى خان قاجار دولو كه برحسب فرمان نواب جهانبانى با چهارهزار سوار در آباده ، شش منزلى شمالى شيراز توقف داشت ، روانه نمود و مصطفى خان از بيراهه وارد شيراز شد و در باغ جهان‌نماى وكيلى كه به مسافت تيرپرتاپى شمالى شهر است و حصارى از گچ و آجر دارد ، منزل نمود و احدى بر حال او مطلع نگشت ، پس كوتوال دروازهء اصفهان شيراز ، پيغام براى لطف على خان فرستاد كه اگر امشب بيائى ، دروازه را براى تو خواهم گشود و لطف على خان با سيصد نفر سوار تا نزديكى دروازه آمد ، معلوم داشت كه اين تدبير را حاجى نمود « 4 » كه چون به دروازه رسد تفنگچيان دروازه او را هدف تير بلا نمايند و لطف على خان

--> ( 1 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 356 . ( 2 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 356 و 357 . ( 3 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 358 . ( 4 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 360 .