ميرزا حسن حسينى فسايى
648
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
كاسبپيشهاند و هرگز تاب مقاومت با سپاه ظفرپناه كه جز تفنگ و شمشير نشناختهاند ، نياورند و در اين ميانه نزديك به دو هزار نفر از لشكر پراكنده سميرم بر گرد او جمع شدند . « 1 » و روز دويم ماه محرم سال 1206 « 2 » حكم به محاصره شيراز فرمود و جناب حاجى براى لشكريان پيغام فرستاد كه هر كس قبيله و عيال در شيراز دارد بايد از لطف على خان گذشته ، فورا به خانههاى خود درآيند و الا اقارب آ [ نا ] ن در معرض هلاكت و اموال آنها مورد غارت خواهد بود . چون سپاه لطف على خان كه در شيراز علاقه داشتند اين خبر را شنيدند در دو سه ساعت همه از او گريخته به جانب شيراز شدند « 3 » و لطف على خان با محمد خان عموى خود و زال خان حاكم خشت و چهار پنج نفر ديگر به جانب دشتستان « 4 » و بندر بوشهر روانه شدند و جناب حاجى فوجى را در تعاقب او فرستاد و خان زند با آن چهار پنج نفر ، كروفرى مىنمود ، بعد از يك شبانه روز خود را بدامان كوهى كه ميانهء كازرون و كمارج است رسانيد « 5 » و رضا قلى خان برادر حاجى على قلى خان كازرونى با هزار تفنگچى به او رسيدند و هنگامه جنگ را گرم نمودند و آن جوان رستمتوان ، در ميان آن درياى خون غوطه زد و جماعتى را بكشت و اسب « 6 » آن اسفنديار صولت كه دو روز و يك شب در تكاپوى بود از كار بازماند « 7 » و آن هژبر دلير ، پياده ، جنگكنان ، خود را به آن كوه رسانيد كه در ميانه ، تفنگچى خشتى به مدد او و زال خان رسيده از چنگ آن سپاه نجات يافته ، به سلامتى وارد بلدهء خشت گرديد « 8 » ، پس به جانب بندر بوشهر رفت و شيخ نصر خان « 9 » حاكم بوشهر بر خلاف سابق او را اذن دخول به بوشهر نداد ، پس به بندر ريگ رفته ، به مير على خان حياط « 10 » داودى ضابط بندر ريگ پناه برده ، مقدم او را گرامى داشت و شيخ نصر خان كه با مير على خان دشمنى ديرينه داشت ، از پيوستن خان زند به او ، متوهم گشت و نزديك به سه هزار نفر جمعيت دشتستانى فراهم آورد و از جناب حاجى استمداد جست و حاجى معزى اليه ، سه هزار نفر سواره و پياده به سركردگى رضا قلى خان شاهسون « 11 » از شيراز روانه دشتستان ساخت و چون به برازجان ده فرسخى بوشهر رسيد شيخ نصر خان به او پيوست « 12 » و خان زند كه اين اخبار را شنيد پنج شش نفر از لشكريان خود بيشتر با او نبودند كه سلطان على خان زند « 13 » هزارهاى از شيراز با هفتاد سوار از شيراز گريخته ، به نواب لطف على خان رسيد و امير على خان حياط داودى نيز جمعيتى فراهم آورده ، به نواب معزى اليه پيوست و لطف على خان كه شير بيشهء
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، ص 68 . ( 2 ) . برابر با اول سپتامبر 1791 . ( 3 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 344 . ( 4 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 345 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 59 . ( 5 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 345 . ( 6 ) . در متن : ( اسب ) . ( 7 ) . در متن : ( نماند ) . ( 8 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 346 . ( 9 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 348 . ( 10 ) . در گيتىگشا ، ص 317 : ( حيات داودى ) . ( 11 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 348 . ( 12 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 348 . ( 13 ) . ذيل گيتىگشا ، ص 348 .