ميرزا حسن حسينى فسايى

50

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نثر فارسنامهء ناصرى گفتيم كه فارسنامه ناصرى به قول مرحوم ملك الشعراى بهار : « كتابى است در غايت نفاست ، مشحون به تاريخ و جغرافيا و رجال و مزارات و كيفيت مملكت فارس و در كمال سلاست و روانى . . . « 1 » » و اساس اين كتاب سليس و روان بر ساده‌گوئى و پرهيز از صنعتگريها و پيچيدگىهاى لفظى نهاده شده است بطورى كه نثرى قابل فهم عموم مردم دارد و اصول ساده - نويسى دورهء قاجار در آن رعايت شده است اما نويسنده گاهى در فواتح كتاب ، در بيان القاب و عناوين افراد ، در ارائه نقل قولها با توجه به منابع و مآخذ كتاب اين روش را رها مىكند و در اين مواقع كتاب جنبه ادبى به خود مىگيرد و در نتيجه بعضى از مباحث و بخشهاى كتاب به نثر مصنوع و آراسته نزديك مىشود . در اين موارد نويسنده از كلمات عربى فراوان ، آيات قرآنى و احاديث نبوى و جملات و اشعار عربى بسيار ، سود مىگيرد ، از كلام شاعران پارسىگو بهره مىبرد و در استفاده از تمثيلات و حكايات و قصص دريغ نمىورزد و مخصوصا در معرفى بزرگان رجال و سلاطين و علما و فقها و حتى بعضى مردم عادى از سجع و موازنه و مترادفات و القاب آراسته ، استفاده مىنمايد و در نتيجه جملات كوتاه و بىپيرايه نثر معمول و مقبول كتاب ، در اين مواقع به جمله‌هائى دراز تبديل مىشود و جاى كلمات همه‌فهم و سادهء هميشگى را كلمات و اصطلاحات و تركيبات مهجور و غريب اشغال مىكند . اما صرفنظر از اين موارد نويسنده مىكوشد تا كلماتى را در استخدام داشته باشد كه در عصر خود وى رايج است بنابراين در شناخت معانى دقيق لغات و مفاهيم خاص آنها ، بسيار دقيق است و گاهى براى روشن‌تر شدن مطلب به معنى كردن آن دسته از لغات مىپردازد كه جنبه محلى دارد يا از اصطلاحات كشاورزى و فنى است و يا به اوزان و نقود مربوط مىشود . گاهى نيز لغات مهجور عربى ، تركى و حتى فارسى را معنى مىكند و گهگاه براى لغات و كلماتى از قبيل نام شهرها و دهات به توجيهات عوامانه و مصطلح كه از نوع وجه تسميه - سازى عاميانه است مىپردازد . اغلب در استفاده از منابع ناهمگون با نثر كتاب ، كوشش مىكند تا نثر آنها را با شيوه

--> ( 1 ) . بهار ، محمد تقى ، ( ملك الشعراء ) ، سبك‌شناسى ، جلد سوم ، ص 365 ، چاپ 1337 ، اميركبير ، تهران .