ميرزا حسن حسينى فسايى

610

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

لايقه نموده بود ، توسط از مير مهنا كرده ، به درجه قبول رسيد و مير مهنا باز به ضابطى بندر ريگ برقرار گرديد و در غيبت نواب وكيل از فارس ، بناى تاخت و تاز را گذاشت [ و ] همسايگان را آزار مىنمود و صادق خان بيگلربيگى فارس ، امير گونه خان « 1 » افشار را براى تنبيه او روانه داشت و مير مهنا با عيال و كسان خود بر كشتيها نشسته ، در جزيره خاركو ، منزل نمود « 2 » و چون اين جزيره آب شيرين نداشت ، مير مهنا در خيال تصرف جزيره خارك كه شرح حالش در باب ذكر جزائر فارس نگاشته شود و در دست فرنگيان ولنديزى « 3 » بود ، افتاد و چون جماعت ولنديزى از خيال مير مهنا مطلع گشتند ، شيخ سعدان « 4 » بوشهرى را به اعانت خود خواستند و شيخ سعدان با تفنگچيان بوشهرى و ريشهرى بر كشتيها نشسته ، به جزيرهء خارك آمدند و كپيتان « 5 » جهازات ولنديزى با كشتيهاى جنگى به مصاحبت تفنگچيان بوشهرى به جانب جزيرهء خاركو شتافتند و مير مهنا با دلاوران اعراب بندر ريگى با كشتيهاى خود در برابر آنها آمده ، جنگى سخت نموده ، سپاه ولنديز « 6 » و بوشهر را شكست داد و جماعتى را كشتند و بيشترى را غرق دريا نمودند و بلاتأمل به صوب جزيره خارك شتافته ، در كنار قلعهء جزيرهء خارك با « 7 » فرنگيان جنگ نموده و از توپ و تفنگ آنها انديشه نكرده ، غالب شدند و قلعه را متصرف گرديدند و بسيارى را كشتند و سركردهء آنها را اسير كردند « 8 » و آلات و ادوات جنگ و مال التجاره آنها را تصاحب نمودند و در روى دريا بناى راهزنى را گذاشتند تا آنكه در اين سال زكى خان - زند « 9 » به فرمان نواب وكيل وارد بندر ريگ گرديد و در تدارك كشتى و سفر دريا شد و همراهان مير مهنا از عاقبت كار ترسيدند و حسن سلطان پسرعموى او فرصت يافته و اطراف او را محاصره داشت [ و ] جمعى از فدويان ، مير مهنا را به كشتى شكسته رسانيده ، او را از چنگ حسن سلطان « 10 » نجات دادند و زكى خان مراتب را خدمت وكيل معروض داشت و فرمان حكومت بندر ريگ و جزيره خارك ، با لقب خانى ، براى حسن سلطان صادر گرديد و آنچه در آن جزيره از اموال خاصه مير مهنا و تجار و لشكر ولنديزى بود به حسن سلطان عنايت گرديد و مير مهنا بعد از فرار در دريا ، طوفانى شده ، كشتى ، او را به بصره رسانيد و اهالى بصره كه از دست او آزارها كشيده بودند ، او را شناختند و حبس نمودند ، پس به حكم عمر پاشا والى بغداد او را كشتند . « 11 » و هم در اين سال ، [ 1180 ] : نواب آقا محمد خان و نواب حسين قلى خان « 12 » پسران صدق

--> ( 1 ) . در متن : امير كونه خان . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 161 ، 162 . ( 3 ) . مقصود هلنديان است . در گيتىگشا ، ص 162 ، اين كلمه به صورت ( ولنديس ) آمده است . و چنين است در روضة - الصفا ، ج 8 ، ص 83 . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 163 . ( 5 ) . همان Captain انگليسى است كه در فارسى به صورت كاپيتان و سروان و ناخدا به كار مىرود . ( 6 ) . هلند است كه آن را در تواريخ ولنديز دوچ نيز گويند . ر ك : تاريخ ايران ، ملكم ، ج 2 ، حاشيه ص 50 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 163 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 83 . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 164 : ( روانه موطن اصلى گردانيد ) . ( 9 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 164 ، 165 . ( 10 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 166 . ( 11 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 168 . ( 12 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 170 .