ميرزا حسن حسينى فسايى
609
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
يزد گرديده ، فتحنامه خوانده ، مىفرمود كه فتح بزرگ به سلامت بازآوردن لشكر است الحمد للّه از دماغ احدى خون نيامد ، اين اخبار چون به نواب وكيل رسيد ، بسى خنديد و فرمود « 1 » : مردمان شهرى چنين باشند ، پس على خان شاهسون را مأمور به كرمان فرمود و بعد از ورود و محاصرهء شهر ، گلولهاى به على خان رسيده ، وفات يافت . « 2 » و در بهار همين سال [ 1179 ] : نظر على خان زند را مأمور به كرمان فرمود ، بعد از ورود به كرمان و چند روزى محاصره ، تقى خان درانى را گرفته ، بسطام خان سركردهء غلامان چخماقى را در كرمان گذاشته ، تقى [ درانى ] را به همراه خود به شيراز آورده ، به فرمان نواب وكيل او را كشتند . « 3 » و در همين سال [ 1179 ] : صادق خان : بيگلربيگى فارس ، به نظم لارستان مأمور گرديد و نصير خان لارى در قلعهء لار متحصن گشت و صادق خان « 4 » بعد از ورود به قهر و غلبه ، قلعه لار را گشوده و نصير خان را با عيال و اطفال گرفته ، روانه شيراز داشت و حكومت لارستان را به مسيح خان پسر عموى نصير خان واگذاشت . « 5 » و در سال 1180 : وكيل كه خاطر را از نظم ممالك ايران جز خراسان آسوده داشت ، شهر شيراز جنتطراز را پايتخت سلطنت خود فرمود و بنياد ساختن عمارات را نمود : اول قلعهء شهر را از گچ و آجر بنا كرده ، به اتمام رسانيد ، بعد از آن ارگى براى نشيمن و حرمسراى خود بساخت و به انجام رسانيد ، صاحب تاريخ زنديه نوشته است « 6 » كه : چون اراضى خارج دروازهء شيراز پستى و بلندى بسيار داشت ، دوازده هزار نفر عمله ، به ولايات محروسه خود حواله داد كه براى تسطيح و هموار نمودن اراضى حاضر نمود و جماعتى از مطربان و سرناچيان و زنان آوازهخوان را گماشت كه در چند جا بساط عيش گسترده ، مشغول سازندگى بودند ، براى آنكه جماعت كاركنان به تردماغى و خوشحالى ، به وجد و سرور ، مشغول به عمل باشند « 7 » و تفصيل ساير عمارات وكيلى در شيراز و خارج شيراز ، در عنوان بقاع شيراز در اين فارسنامه انشاء اللّه تعالى نگاشته شود . و چون مير مهنا ضابط بندر ريگ « 8 » هميشه با همسايگان دور و نزديك خود ناسازگار بود و پيش از آنكه نواب وكيل از شيراز براى يورش عراق نهضت فرمايد ، مير مهنا را به دست آورده ، ارادهء قتل او را فرمود و ميرزا محمد بيك خورموجى دشتستانى داماد مير مهنا ، از خدمتگزاران « 9 » واقعى نواب وكيل بود و در جنگ با آزاد خان در صحراى خشت ، خدمات
--> ( 1 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 141 ، 142 ، 143 . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 143 . ( 3 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 145 . ( 4 ) . در گيتىگشا ، ص 148 : ( صادق خان استظهار الدوله ) . ( 5 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 146 ، 147 . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 154 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشا ، ص 154 . ( 8 ) . ( در سواحل فارس بندرى است مسمى به بندر ريگ و اعراب آن را معرب كرده بندر ريق خوانند ) . روضة الصفا ، ج 9 ، ص 82 ، و ر ك : آثار شهرهاى خليج فارس ، ص 831 و 847 . ( 9 ) . در متن : خدمتگذاران .