ميرزا حسن حسينى فسايى

601

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فتحنامه روانه طهران نمود و نواب وكيل به اخلاق حسنه خود ، قدغن فرموده ، آن سر را به مشك و گلاب شسته و به عنبر معطر ساخته « 1 » ، آن را به مجلس خواسته ، بر جوانى و دلاورى آن شهريار جزع فرمود و قطرات اشك را باريده به فرياد بلند گريه نمود و چون سبزعلى به حضور رسيد ، حكم به كشتن او فرمود ، پس آن سر را كفن نموده ، غسل داده ، در حرم جناب شاه عبد العظيم ( ع ) دفن نمودند و حضرت شاه اسماعيل كه در اردوى نواب محمد حسن خان بود ، بعد از شكست اردوى او به لشكرگاه شيخ على خان آمد و به احترام تمام روانه طهرانش نمودند . و چون عيد نوروز سنه توشقان‌ئيل مطابق سال 1172 رسيد ، نواب وكيل ، حكم به قتل جماعت افاغنه كه ملازم ركاب بودند فرمود « 2 » و فرمان صادر گرديد كه در هرجا افغانى ببينند ، بىمضايقه او را به قتل آورند ، براى آنكه ملازمت هر كس را كردند ، عاقبت بيوفائى نمودند و نواب وكيل فراغتى يافت زيرا كه نواب آزاد خان افغان بدست نواب محمد حسن خان متلاشى و نابود گشته بود و نواب معزى اليه به درجه شهادت رسيد و دار الامان كرمان در اين انقلابات در تصرف شاهرخ خان افشار بود كه از جانب حضرت شاهرخ شاه ، پادشاه خراسان ايالت و حكومت مىنمود و نواب وكيل خدا مراد خان ايشك « 3 » آقاسىباشى را سردار فرمود با چند فوج از سپاه ظفرپناه به جانب كرمان روانه ساخت و چون اهالى كرمان از سوء سلوك شاهرخ خان به ستوه آمده بودند ، چون خبر خدا مراد خان را شنيدند به رغبت تمام ، سر در اطاعت او آوردند « 4 » . و اين واقعه در لوىئيل سال 1173 اتفاق افتاد . هم در اين سال [ 1173 ] : نواب وكيل ، حكومت بهبهان و كوه‌گيلويه را قسمت فرموده ، ولايت بهبهان و زيركوه را بتمامه به على رضا خان قنواتى بهبهانى واگذاشت و نواحى پشتكوه را كه به كوه‌گيلويه شهرت يافته به هيبة اللّه خان پسر مسيح خان‌باشى « 5 » باوى كه مدتها از چاكران ركابى مخصوص بود و خدمتهاى شايسته نموده ، عنايت فرمود و باشت ، نام قريه‌اى است از نواحى كوه‌گيلويه و باوى نام طايفه‌اى از الوار كوه‌گيلويه است و مرحوم ميرزا محمد كلانتر در روزنامه خود نوشته است : كه در اين سال فتنه‌ها خوابيد « 6 » و بيشتر ممالك ايران مهبط امن و امان گرديد ، ليكن صادق خان بيگلربيگى مملكت فارس ، برادر كريم خان با من بىلطفىها نمود و قدغن كرد كه كسى به خانهء ميرزا محمد كلانتر نرود و بناى ناسازگارى را با من گذاشت و حواله‌جات بىمعنى فرمود و مبلغى خطير خسران وارد آورد كه قريهء مظفرى و قريه قصر احمر كوار را به ملا ماندگار « 7 » بوركى كلانتر كوار ، به مبلغ سيصد تومان فروختم و چون صلاح خود را در توقف شيراز ندانستم ، عريضه خدمت خاقان كريم خان وكيل نوشتم ، مرا ، احضار به طهران فرموده ، به زودى وارد گشتم و با خداى خود عهد كردم كه در ايالت

--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 70 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 72 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 72 ، گيتىگشاى ، ص 90 . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 90 ، در وقايع سال 1172 . ( 5 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 93 . ( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 57 . ( 7 ) . صاحب فارسنامه حكايتى ديگر از او و كريم خان نقل مىكند كه نشان‌دهنده بذل و بخشش ملا ماندگار و منافع زراعت است . ر ك : فارسنامه ، ج 2 ، بلوك كوار .