ميرزا حسن حسينى فسايى
602
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
صادق خان عود به فارس نكنم چرا كه بناى او بر تاخت و تاز مسلمانان بود و طبعش به مردم - آزارى و اخذ وجوه بىحساب ، رغبتى تمام داشت و با سليقه حقير راست نمىآمد ، ليكن بعد از هفت ماه توقف در طهران ، حضرت كريم خان مرا مجبورا روانه شيراز فرموده ، آقا فضل اللّه مستوفى شيرازى را كه براى تفريغ محاسبات فارس آمده بود ، مصاحب من نمود ، چون به اصفهان رسيديم حاجى آقا محمد « 1 » والى اصفهان ، مردميها كرد و احترامات منظور داشت و چون وارد شيراز گشتيم و سفارشنامهء پادشاهى را به صادق خان رسانيدم ، اطاعت فرمود و اوضاع سلوك خود را تغيير كلى داد و از مشاورت من تجاوز ننمود و بناى انصاف را گذاشت و نواب كريم خان وكيل زمستان اين سال را در طهران گذرانيد و چون فتح على خان افشار « 2 » بيگلربيگى سابق فارس ، بعد از تخلف از نواب محمدحسن خان قاجار در شهر ارومى آرامى گرفت و چندين هزار نفر سپاه را در اطاعت خود آورده ، تبريز و مراغه را ضميمه ارومى نموده بود . لهذا نواب وكيل در بهار سال ئيلانئيل 1174 به عزم يورش آذربايجان ، نهضت فرمود و شهر مراغه را در تصرف آورده ، به جانب تبريز حركت نمود و فتح على خان افشار به حصار تبريز پناه برده ، به قلعهدارى پرداخت و نواب وكيل جوانب تبريز را تاخت و تاز فرموده ، طوايف شقاقى و شاهسون را تنبيهى لايق كرده « 3 » ، عود به طهران فرمود و ميرزا محمد كلانتر - شيرازى در روزنامه خود نوشته است : « در اين سال نواب وكيل مرا احضار به طهران نمود « 4 » و بعد از ورود و تفتيش از ولايت و سلوك صادق خان چون به مرض ثقل سامعه مبتلا بودم ، جواب مىدادم و نواب معزى اليه به رأفت و مهربانى به آواز بلند تكلم مىفرمود و مرا شرمنده مىنمود ، پس عرض كردم كه به مرض كرى گرفتارم و بعد از آن كارى از من ساخته نيست ، ولايت را به هر كس صلاح مىدانيد بسپاريد و املاك حقير كه سيصد زوج عوامل در آنها كار مىكنند و از عدالت حضرت پادشاهى در كمال نظم و نسق است ، بهعلاوه طواحين و باغات مرغوب و دكاكين معمور و رمهء اسب و قاطر و الاغ و گلهء ماده گاو و گوسفند دارم تمامى تعلق به حضرت وكيل دارد ، اگر مزرعه مختصرى به عيال فدوى عنايت شود كه خود به عتبات عاليه رفته به دعاگوئى مشغول شوم ، چون مراتب معروضه را قبول نفرمود ، مرا عود به شيراز داد . « 5 » » و در بهار يونتئيل سال 1175 : نواب وكيل به عزم يورش آذربايجان با سپاهى گران نهضت فرموده ، بعد از ورود به آن خطه ، معلوم گرديد كه فتح على خان افشار « 6 » با لشكر جرار از تبريز گذشته ، به استقبال سپاه زند ، آمده است و مرحوم ميرزا محمد كلانتر ، در روزنامه خود نوشته است « 7 » كه : « بعد از ورود من به شيراز ، جماعتى كه در حسد من بودند ، خدمت خاقان -
--> ( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 58 . ( 2 ) . گيتىگشاى ، ص 97 . ( 3 ) . گيتىگشاى ، ص 98 . ( 4 ) . روزنامه كلانتر ، ص 59 . ( 5 ) . روزنامه كلانتر ، ص 59 . ( 6 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 73 : ( فتح على خان افشار اوشلو ) . ( 7 ) . روزنامه كلانتر ، ص 59 .