ميرزا حسن حسينى فسايى

598

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

فارس را غارت نموده ، عود به اصفهان فرمود و چون خبر توجه نواب آزاد خان افغان را به سمت عراق شنيد ، از جانب سياه‌كوه گذشته ، وارد مازندران گرديد « 1 » . و در بهار سال اودئيل 1170 : كه نواب محمد حسن خان نايب السلطنه ، عزم تسخير آذربايجان را داشت ، نواب وكيل ، شيخ على خان زند را روانه اصفهان نمود [ و ] بىكلفت خاطر وارد گرديد . « 2 » و در همين سال [ 1170 ] : نواب وكيل ايالت فارس را به صادق خان برادر خود واگذاشت و به جانب كوه‌گيلويه نهضت نمود و چون ميرزا على رضاى طباطبائى بهبهانى والى كوه‌گيلويه « 3 » تاكنون سرى در اطاعت نواب وكيل نياورده بود ، به برج و باروى شهر بهبهان مغرور گشته ، در پس حصار نشست و بعد از مدتى كه نواب وكيل شهر را محاصره نمود و كارى از پيش نبرد ، رئيس على رضاى قنواتى خيانت كرده ، سه چهار برج كه سپردهء او بود خالى كرده ، سپاه وكيل در نيمه شبى آن برجها را تصرف نموده ، بر تمامى بهبهان استيلا يافتند و نواب وكيل رئيس على رضاى قنواتى را به لقب خانى سرافراز داشته ، او را والى تمامت نواحى كوه‌گيلويه فرمود و ميرزا على رضا [ طباطبائى را ] كه پدر بر پدر والى آن سامان بود معزول داشته ، او را با عيال ، از بهبهان كوچانيده ، با اردوى خود وارد شيراز ساخت و « قنوات » نام محله‌اى از محلات بهبهان است . و نواب محمد حسن خان نايب السلطنه در بارس‌ئيل سال 1171 : از مازندران براى تسخير آذربايجان ، نهضت فرمود و بر تمامى جانب شرقى رود ارس ، استيلا يافته ، شيرازه سلطنت آزاد خان افغان را گسيخت و فتح على خان افشار والى سابق فارس و شهباز خان دنبلى و بعضى از اعيان آذربايجان را مصحوب خود ساخته ، رايت اقبال به جانب عراق افراشت و چون وارد كاشان گرديد ، شيخ على خان زند والى اصفهان به جانب شيراز فرار نمود و نواب محمد حسن خان وارد اصفهان گشته ، مشغول تدارك سفر شيراز گرديد . « 4 » و در بهار همين سال : از راه آباده در حركت آمده ، از تل بيضاء « 5 » و صحراى همايجان اردكان « 6 » گذشته ، وارد شولستان ممسنى گرديد و بعد از دو روزى به كازرون آمده ، از دشت ارجن گذشت و در منزل چنار راه‌دار يك فرسخ و نيمى شهر شيراز ، نزول اجلال فرمود و نصير خان لارى كه از خيرخواهان نواب محمد حسن خان بود و در سال گذشته در يورش نواب وكيل به جانب لارستان خسارت زياد كشيد و نواب محمد حسن خان مطلع بر واقعه بود ، او را احضار فرموده با سه هزار نفر تفنگچى لارى به اردوى خان والاشأن ملحق گرديد و نواب وكيل در حصار شيراز به قلعه‌دارى پرداخت و زمانى به درازا كشيد و قحط و غلا در اردوى قاجار افتاد و نواب محمد حسن خان آنچه [ از ] دواب ، در اردو بود براى تحصيل سيورسات روانه ناحيه دشمن زيارى ممسنى و اردكان و كاكان و كوه‌مر « 7 » فرمود ، ابو القاسم خان نسقچىباشى خود را با سيصد نفر سوار

--> ( 1 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 55 . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 39 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 35 . ( 4 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 60 و 61 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 44 . ( 5 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 63 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 46 . ( 6 ) . در متن : ( ارده‌كان ) . ( 7 ) . در متن : ( كمهر ) .