ميرزا حسن حسينى فسايى
593
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
لشكرى جمع نموده ، در هوس جهانگيرى افتاده است ، نواب وكيل از اصفهان نهضت فرمود و در نواحى كرمانشاهان با على مردان خان مصاف نموده ، او را شكست داد و شاهزادهء مجهول را از او گرفت « 1 » و على مردان خان چون آوازهء سرورى آزاد خان افغان را شنيد ، او را براى حمايت خود ، دعوت نمود و آزاد خان از طايفه غليژائى افغان است كه از امراى اردوى نادرشاهى بود و در دولت ابراهيم خانى بر مراتبش افزود و بعد از ابراهيم خان در شهر زور كردستان توقف نمود ، چون هرج و مرج ايران را دانست ، جماعتى از افغانان متفرقه را جمع نموده ، بر پارهاى بلاد آذربايجان استيلا يافت « 2 » و شهر ارومى را مقر حكمرانى قرار داده و بعد از رسيدن پيغام على مردان - خان به ارومى ، نواب آزاد خان با سپاه اتراك و افغان براى حمايت او حركت نمود و دو روز راه به اردوى على مردان خان باقى داشت كه خبر شكست او را شنيد ، « العود احمد » گفته ، مراجعت نمود « 3 » و كريم خان او را تعاقب فرمود ، چون هر دو سپاه نزديك به هم شدند ، آزاد خان خواهش ترك جدال نمود كه سر خود را گرفته ، از ميدان بگذرد و شيخ على خان و محمد خان زند را كه سردار سپاه وكيل بودند ، شفيع خود نموده بود و كريم خان ، گوشى « 4 » به شفاعت آنها نداده ، بر اردوى آزاد خان حمله آورد و شيخ على خان و محمد خان كه رنجش خاطر داشتند با او موافقت نكرده ، در كنار ايستادند و سبب پراكندگى « 5 » لشكر زند شدند « 6 » كه كريم خان شكست يافته تا قلعه پريهء ملاير كه موطن اصلى او بود ، تاخته ، عيال خود را در آنجا گذاشته ، محمد خان و شيخ على خان زند را به محافظت قلعه معين داشته ، خود عود به اصفهان نمود و آزاد خان از عقب او آمده قلعه پريه « 7 » را گرفته ، عيال و مادر وكيل و شيخ على خان و محمد خان و جماعتى از زنديه را اسير نموده ، به علم خان « 8 » افغان سپرده ، با دوهزار نفر سوار روانه ارومى آذربايجان نمود « 9 » و در نواحى كردستان در نيمه روزى كه اهل اردو در خواب و كسالت شبگير بودند ، زنان زنديه ، مردانگى نموده ، سوهانى را جسته به منزل شيخ على خان و محمد خان زند رفته ، قفل زنجير آنها را سائيده ، ساير زنديه را نجات داده ، طپانچه و شمشيرى به آنها رسانيده ، آن دلاوران اولا : به - خيمهء علم خان كه در آن ساعت براى قضاى حاجت بيرون آمده بود ، رفته ، او را كشتند ، پس : در ميان دوهزار سوار افتاده ، تفنگ و شمشير آنها را گرفته ، تمامت اردو را شكست دادند و
--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 9 ، ص 20 ، آمده است كه : ( و راه ديار عدم درنورديد ) . و مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 244 تا 259 و در صفحات 473 تا 477 در ذكر آغاز و انجام كار سلطان حسين ثانى مخصوصا ص 476 ، كه اقوال مختلف را درباره سرانجام او نشان مىدهد . قول ديگر درباره او آن است كه او را كور كردند . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 21 ، گيتىگشاى ، ص 38 ببعد . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 22 ، گيتىگشاى ، ص 34 . ( 4 ) . در متن : ( كوشى ) . ( 5 ) . در متن : ( پراكندهگى ) . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 36 . ( 7 ) . در گيتىگشاى ، ص 36 : ( پرى قلعه ) . ( 8 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 37 . ( 9 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 37 .