ميرزا حسن حسينى فسايى

594

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

اموال آنها را بردند و بر اسبهاى آنها نشسته ، از قيد اسيرى رها شدند « 1 » و نواب وكيل صلاح خود را در توقف اصفهان نديده ، روانه فارس گرديد و آزاد خان به اصفهان آمده ، توقفى نكرده ، در عقب وكيل به جانب فارس رفت « 2 » و نواب وكيل به استقبال آزاد خان شتافت و در نزديكى قصبهء قمشه « 3 » تلاقى فريقين شده ، شكست بر آزاد خان افتاده ، فرار نمود و اسكندر خان « 4 » برادر مادرى نواب وكيل تا ارچينى اصفهان آنها را تعاقب نموده ، تفنگى به اسكندر خان رسيده ، از پاى درآمد « 5 » و نواب وكيل از كشته شدن برادر خود پريشان‌خاطر گرديد [ و ] از كوهستان كوه‌گيلويه و بختيارى گذشته به خرم‌آباد فيلى رسيد و شيخ على خان و محمد خان زند و عيال آنها با ايلات آن نواحى به نواب وكيل پيوستند و چون خبر استيلاى وكيل به آزاد خان رسيد ، عبد اللّه خان برادر خود را براى دفع او روانه نمود و نواب وكيل در شدت بارندگى برف ، از خرم‌آباد به بروجرد آمده او را شكست داد . « 6 » و در بهار سنه ايت‌ئيل مطابق سال 1167 آزاد خان ، فتح على خان افشار ارشلو « 7 » ، والى سابق فارس را براى جنگ با وكيل روانه ساخت و نواب وكيل شكست يافت و در همه‌جا عيال خود را پيش انداخته به جنگ و گريز ، از كوهستان بختيارى و كوه‌گيلويه و شولستان گذشته ، در نواحى قصبه خشت ، توقف نمود . نوشته‌اند كه روزى در صحراى شولستان ممسنى ، عبور مىنمود و عيال زنديه را در جلو داشت و با لشكر افغان در جنگ و گريز بود ، مردك افغانى به آواز بلند سخنان زشت به نواب - وكيل مىگفت : اگر مردى با من مبارزت كن ، وكيل با شمشير آخته بر او بتاخت و چنان شمشيرى زد كه نيمهء سوار بر زين و نيمهء ديگرش به خاك هلاك افتاد پس شمشير را بوسيد و به زبان لرى گفت : « تو مىبرى و بختم نىبره . » « 8 » و مرحوم فتح على خان ملك الشعرا اين مضمون را به نظم آورده كه : همى رفت و مىگفت پژمان به تيغ * تو برى و بختم نبرد دريغ و در اين مدت ، هاشم خان بيات به استقلال تمام به ايالت فارس اقدام داشت و ايلات قشقائى را تاخت و تازى كامل نمود ، اسماعيل خان كور قشقائى را خسارت « 9 » زياد رسانيد « 10 » و

--> ( 1 ) . اين داستان در تاريخ گيتىگشاى ، ص 40 ، چنين آمده است : ( از اعجب العجايب آنكه . . . رؤساى زنديه كه همگى هفده نفر . . . بودند در حين نزول به منزلى از منازل نسوان ، به تدبيرى خود را به مردان رسانيده ، قيود ايشان را شكسته ، بندهاى محكم را گسسته و يك قبضه سلاح شكسته بسته را برداشتند و روى جلالت به علم خان گذاشتند . . . و متوجه اتمام كارش گرديدند و ساير نهنگان . . . جميع آن گروه را پراكنده و اموال ( آنان ) را برداشته . . . در نواحى بروجرد به موكب و الا پيوستند ) . و ر ك : مجمل التواريخ ، گلستانه ، از ص 276 ببعد ، و رستم التواريخ ص 261 . ( 2 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 45 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 22 . ( 3 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 287 . ( 4 ) . يكى از برادران صلبى و بطنى كريم خان ، رستم التواريخ ، ص 246 ، در گيتىگشاى ( برادر امى ) كريم خان ، ص 39 . ( 5 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 39 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 288 ، رستم التواريخ ، ص 259 . ( 6 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 41 . ( 7 ) . ر ك : گيتىگشاى ، ص 42 . ( 8 ) . رستم التواريخ ، ص 260 : اين شخص را خانلر خان سنجابى مىنامد و همين جمله را از قول كريم خان مىنويسد . ( 9 ) . در متن : ( به خسارت ) . ( 10 ) . روزنامه كلانتر ، ص 48 .