ميرزا حسن حسينى فسايى
587
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
صاحباختيار را به خيانت نام برده بودند و عطا خان سردار اوزبك گفته بود ، اگر مملكت فارس را مىخواهيد ، با صاحباختيار سازگارى كنيد و ابراهيم خان بر سر لطف آمده ، رقم و خلعت براى صاحباختيار فرستاد « 1 » و مرحوم ميرزا محمد كلانتر در روزنامه خود نوشته است كه : « چون به مصاحبت صالح خان بيات وارد شهر يزد گرديدم « 2 » ، محمد تقى خان والى يزد ، مردمى نمود و مهربانى بىاندازه فرمود و بيشتر از اوقات به ديد و بازديد و مهمانى از جانبين مىگذشت و صالح خان هم الحق در مراتب دوستى و برادرى كوتاهى نداشت و وقايع را خدمت حضرت - شاهرخ شاه ، معروض داشتيم و رقم زد موقوفات آستانه حضرت شاه چراغ كه استدعا كرده بودم ، عنايت فرمود و تمامت اهالى ايران كه از ابراهيم خان خائف گشته ، منتظر فرج خدائى بودند كه خبر استيصال ابراهيم خان شايع گشت و سلطنت شش ماههء او به آخر دوره رسيد . » « 3 » در تاريخ جهانگشا نگاشته است كه : چون ابراهيم خان خبر جلوس شاهرخ شاه را شنيد ، بعد از تأملات ، در هفدهم ماه ذى الحجه همين سال [ 1161 ] : در تبريز به مخالفت برخاسته « 4 » بر وساده سلطنت نشست « 5 » و از آذربايجان با جمعيت موفور به عزم خراسان نهضت نمود و در نواحى سمنان ، لشكرش متفرق گشته ، پارهاى به سپاه خراسانى پيوست و بعضى به اوطان خود رفتند و فوجى از افغانان با او باقى مانده ، ابراهيم خان جنگ ناكرده ، عود نموده ، شهر قم را غارت كرد و در قلعه « قلاپور » « 6 » متحصن گشت ، اهل قلعه او را گرفته ، واقعه را به دربار شاهرخى نوشتند ، جماعتى آمده ، او را و على عادل شاه كور را برداشته روانه خراسان شدند و ابراهيم خان را در ميانه راه كشتند و على عادل شاه را به مشهد مقدس برده ، به اهل حرمسراى نادرى سپرده ، او را ريزريز نمودند و اين واقعه در جمادى دويم سال 1162 : اتفاق افتاد . « 7 » ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند و صالح خان بيات و ميرزا محمد كلانتر با هزار نفر سواره و پياده به تحريك حاجى خان - كالىلارى از يزد به ابرقوه آمدند و فتح على خان افشار والى و سردار فارس و معصوم على خان نايب فارس برادر فتح على خان افشار ، به عزم جنگ صالح خان با فوجى از سپاه عراق ، از شيراز به استقبال درآمدند و روز حركت او عبد على خان دشتستانى بنه او را ضبط و غارت كرده ، عيال او را نگاه داشت و چون نواب صاحباختيار كه شيوه مردمدارى به عمل آورده ، به مشايعت فتح على خان به زرقان رفته بود ، از قضيه مطلع گشته ، عود به شيراز كرده « 8 » ، تمامت اموال و عيال فتح على خان افشار سردار فارس را گرفته ، تسليم گماشتگان او نموده ، روانه داشت و فتح على خان
--> ( 1 ) . روزنامه كلانتر ، ص 39 . ( 2 ) . روزنامه كلانتر ، ص 40 . ( 3 ) . روزنامه كلانتر ، ص 40 . ( 4 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 431 . ( 6 ) . در متن : ( قلابور ) ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 432 : ( قلاپور ) : نام قلعهاى در بين راه قزوين و ساوه ، ر ك : مجمع - التواريخ ، ص 87 ، جهانگشاى نادرى ، ص 806 . ( 7 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 433 ، و مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 36 . ( 8 ) . روزنامه كلانتر ، ص 40 .