ميرزا حسن حسينى فسايى
588
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
راه را كج كرده ، از كوشك « 1 » زرد گذشته ، به جانب اصفهان شتافت و صالح خان بيات ، با دلى شاد وارد شيراز گرديده ، روز ورود در منزل صاحباختيار نزول نمود و بعد از دو روز در خانههاى تقى خان شيرازى ، بيگلربيگى سابق منزل گرفت و متصدى امور ايالت و سردارى گرديد . « 2 » و سال 1163 و سال 1164 كه ميرزا سيد محمد رضوى مشهدى ، خواهرزادهء سلطان سعيد ، شاه سلطان حسين شهيد بر شاهرخ شاه تاخته ، او را گرفته ، از حليهء بينائى عارى نمود « 3 » ، پس بر تخت سلطنت خراسان قرار گرفت و به ملاحظه آنكه پسر ميرزا داود بود ، او را شاه سليمان ثانى گفتند « 4 » و مدتى از سلطنت او نگذشته كه يوسف على بيك از سرداران شاهرخى طلوع كرده ، شاه سليمان ثانى را بىخاتم كرده ، او را به قتل رسانيد و شاهرخ شاه كور را از حبس درآورده ، بر سرير سلطنت نشانيد « 5 » و در اين مدت از حسن كفايت صاحباختيار و موافقت صالح خان والى و سردار ، اهالى فارس در مهد آسايش بودند كه در اين سال [ 1164 ] : حاجى خان كالى لارى « 6 » كه مدتها در سبعه ، رايت اقتدار مىافراشت و ميرزا ابو طالب كلانتر لار را كشته ، بر تمامت لارستان و سبعه مستولى بود و چندين هزار نفر تفنگچى لارى و سبعه را فراهم آورده ، به طمع حكومت فارس ، بلكه جهانگيرى ، از لارستان عازم شيراز گرديد ، چون نزديك شد ، از شدت تعجيل ، تخت و ايالت خيالى را به تختهء تابوت تبديل كرده ، وفات يافت و نصير خان برادر حاجى خان مايل به اطاعت شده ، به حكومت لارستان قناعت كرده ، عود به لار نمود و عبد على خان دشتستانى كه به هوادارى صالح خان ، اموال فتح على خان را غارت نمود و او را از خيال جنگ با صالح خان انداخت به مفاد من اعان ظالما ، فقد سلطه اللّه عليه « 7 » ، به تزوير معصوم على خان افشار و حسين على خان كازرونى و عهد و ميثاق بلكه به سوگند صالح خان ، فريب خورده ، او را به مهمانى خواسته ، روانه سفر آخرتش نمودند . [ وقايع فارس در روزگار زنديه كريم خان زند ] و چون دولت شاهرخى را قوامى نبود ، هر كس از هرجا ، داعيه سرورى مىنمود ، از آن - جمله كريم خان زند بود و « زند » طايفهاى از ايلات عراق عجم است كه در قريه « پريه » « 8 » از نواحى ملاير سكنى داشته و نادر شاه آنها را به خراسان برده ، در صحراى درهگز « 9 » مسكن داد و بعد از وفات نادر شاه ، عود به وطن خود كرده ، به اطمينان خاطر آرميدند و رئيس آن طايفه دو برادر بودند يكى ايناق و ديگرى بوداق « 10 » و بعد از وفات آنها ، بزرگى طايفهء زند به كريم و صادق ، پسران ايناق رسيد و زمانى كه ابراهيم خان نادرى با على عادل شاه برادر خود جنگ داشت ، كريم و صادق سركردهء چند نفر سوار زند بودند و در خدمت ابراهيم خان ، خدمات لايقه نموده ،
--> ( 1 ) . در متن : ( كوشكزر ) ر ك : روزنامه كلانتر ، ص 75 - از بلوكات سرحد چهاردانگه ، فارسنامه ناصرى ، ج 2 . ( 2 ) . روزنامه كلانتر ، ص 40 . ( 3 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، بعد نادريه ، محمد گلستانه ، ص 30 ، چاپ تهران . ( 4 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، ص 43 . ( 5 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 33 . ( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 35 ، 40 ، 110 . ( 7 ) . روزنامه كلانتر ، ص 41 . ( 8 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 16 . ( 9 ) . در متن : ( كز ) . ( 10 ) . ر ك : گيتىگشاى زنديه ، ص 6 ، چاپ تهران .